{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

کدخبر : 4272
خبرنگار:

مجموعه نامه‌ها و یادداشت‌های سیدابراهیم نبوی از زندان در کتابی با عنوان "سالن ۶" منتشر شده است.

سلام،

ظهره، خرابم، همین! تحقیر داره داغونم می کنه. تمام عناصر وجودی من دارن نابود میشن. 

ساعت حدود ۳ نیمه شبه. از وقتی با تو تلفنی حرف زدم یه کمی راحت شدم. 

اوضاع فعلا بد نیست. بهتر از دو سه روز گذشته است. دلم برای دیدنت لک زده. امروز سرما خورده بودم. رفتم بهداری پیش دکتر، یه مشت قرص داد. زیاد معطل شدم. بالا که اومدم دیدم همه دارن دنبال من می گردن. باید می رفتم دادیاری. لابد فکر کردن فرار کردم. با علوی رفتیم دادیاری. کلی مباحثات کردیم. این داستان قهرمان بازی داره منو دیوونه می کنه. از هرچی قهرمانه متنفرم. یکی از بچه های بند به من میگه تو قهرمانی، تو قهرمان ملی هستی. 

بهش میگم خره! من دارم میگم قهرمان بازی کار احمقانه ای هست، اون وقت تو به من میگی قهرمان. یکی میگه تو اسطوره ای. بهش می گم همچین این اسطوره رو ضایع کنم که هیچی ازش باقی نمونه. واقعا مصیبتی هست. 

احساس میکنم قهرمانان بزرگ تاریخ حاصل توهمات مردم ساده لوحی هستند که عقلشون رو اجاره دادن به آدمی که حرف های گنده گنده میزنه.

از امروز شروع کردم به جمع کردن اصطلاحات، تکیه کلام ها  و ضرب المثل های ویژه زندان ، فکر کنم کار جالبی بشه، بعضی هاش قابل چاپه بعضی هاشم قابل چاپ نیست. شاید بشه بعدا قابل چاپ ها رو چاپ کرد.

بگذریم. تو  چطوری؟ خیلی دلم برات تنگ شده. واقعا عجب روزگاری شده. دو روز باهات حرف نمیزنم میشم فرانتس کافکا، میخوام رگ بزنم. یه روز تلفن میزنم میشم دیل کارنگی، میخوام تمام بشریت رو نجات بدم. الان خیلی خسته ام، البته داغون نیستم. دارم فین فین می کنم و امیدوارم فردا حالم بهتر بشه. اگه بشه فردا یه سر برم باشگاه، بد نیست.

راستی! اینجا یه پدیده ی جالبه به نام "تحت نظری ها"، این تحت نظری ها آدمایی هستن که مشکلات عصبی و روانی دارن و قرص های آرامبخش مصرف می کنن. فکر کنم ۲۰ تا ۳۰ درصد سالن ما قرص های ارامبخش مصرف می کنن. بین ۵۰ تا ۶۰ نفر، شاید.

گاهی با میزان داروهای آرام بخشی که این افراد مصرف می کنن میشه خودکشی کرد، راحت. 

وقتی میگن تحت نظری ها، یه دفعه پنجاه نفر که اکثرا حالت خواب آلوده دارن از اتاق ها مثل فرشته ها یا شیاطین در حال پرواز به طرف دکتر می آن. دکتر قرص ها رو میده دست اونا، بعضی ها چونه میزنن و قرص بیشتری میخوان. بعضی ها هم همونجا قرصشون رو میخورن. 

فکر میکنم اینجا دیازپام ۱۰ دونه ای ۵۰ تومن باشه. البته جز زندانی هایی که تازه اومدن کسی پول بابت این چیزها نمیده. بعضی ها انقدر دارو مصرف میکنن که دائما درحال بهت و گیجی هستن. بعضی ها هم تقریبا در حال دیوانگی هستن.

داریوش میگه : بعد از سه سال معمولا زندانی ها مشنگ میشن، البته بعضی ها مقاومت می کنن، بعضی ها هم که استعداد بیشتری دارن زودتر خل میشن. 

همون هفته اول داریوش به من گفت : تو جزو اون زندانی های خیلی با استعداد هستی.

اینم از ماجرای امروز سالن ۶. الان ساعت حدودا ۴ صبح هست. هنوز خوابم نمیاد. میخوام یه چیزی شبیه یه داستان بنویسم. حوصله داری بخونی؟ اسمش رو می گذارم "وقت هواخوری تمام است".

مهر ۱۳۷۹

 

این نامه را می‌توانید در اپیزود دوم پادکست رادیونامه با عنوان "نامه‌ها و یادداشت‌های زندان" و از طریق لمس لینک زیر بشنوید.

اپیزود دوم پادکست رادیونامه

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها