{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

کدخبر : 6800

نیما یوشیج دو بار عاشق شد اما هر دو بار نتوانست به دلایل مختلف به عشق خود برسد. او در نهایت در سال ۱۳۰۵ هجری شمسی با عالیه جهانگیر دختر میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده میرزا جهانگیر صور اسرافیل ازدواج کرد.

به گزارش هنر ام‌روز به نقل از خبرگزاری ایران آرت، نیما یوشیج شاعر مازندرانی و پدر شعر نو فارسی، شاعر معاصر ایرانی است که کمتر کسی را می توان یافت نام او را نشنیده باشد، کسی که با سبک شعری خود ساختارهای شعر کهن را به چالش کشید. در کنار اشعار فراوانی که از نیما یوشیج به جای مانده، نامه‌هایی منتسب به وی وجود دارد که برای همسرش نوشته و می‌توان گفت نامه‌هایی عاشقانه هستند. در ادامه یکی از اشعار نیما یوشیج به همسرش عالیه جهانگیر را آورده‌ایم.

به نوشته روزیاتو، نامه زیر را نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی و شاعر مشهور مازندرانی خطاب به همسرش عالیه جهانگیر نوشته است:

به عالیه نجیب و عزیزم...

"می‌پرسی با کسالت و بی خوابی شب چه طور به سر می‌برم؟ مثل شمع: همین که صبح می‌رسد خاموش می‌شوم و با وجود این، استعداد روشن شدن دوباره در من مهیا است.

بالعکس دیشب را خوب خوابیده‌ام. ولی خواب را برای بی‌خوابی دوست می‌دارم. دوباره حاضرم. من هرگز این راحت را به آنچه در ظاهر ناراحتی به نظر می‌آید ترجیح نخواهم داد. در آن راحتی دست تو در دست من است و در این راحتی… آه! شیطان هم به شاعر دست نمی‌دهد، مگر این که در این تاریکی شب، خیالات هراسناک و زمان‌های ممتد ناامیدی را به او تلقین کند.

بارها تلقین کرده است: تصدیق می‌کنم سالهای مدید به اغتشاش طلبی و شرارت در بسطی زمین پرواز کرده‌ام. مثل عقاب، بالای کوه‌ها متواری گشته ام، مثل دریا، عریان و منقلب بوده ام. بدی طینت مخلوق، خون قلبم را روی دستم می‌ریخت. پس با خوب به بدی و با بد به خوبی رفتار کرده ام، کم کم صفات حسنه در من تبدیل یافتند: زودباوری، صفا و معصومیت بچگی به بدگمانی، خفگی و گناه‌های عیب عوض شدند.

آه ! اگر عذاب‌های الهی و شراره‌های دوزخ دروغ نبود، خدا با شاعرش چه طور معامله می‌کرد.

حال، من یک بسته‌ی اسرار مرموزم، مثل یک بنای کهنه ام که دستبردهای روزگار مرا سیاه کرده است. یک دوران عجیب خیالی در من مشاهده می‌شود. سرم به شدت می‌چرخد. برای این که از پا نیفتم، عالیه، تو مرا مرمت کن.

متن نامه عاشقانه ای که نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی و شاعر مشهور مازندرانی خطاب به همسرش عالیه جهانگیر نوشته است

راست است: من از بیابان‌های هولناک و راه‌های پر خطر و از چنگال سباع گریخته ام. هنوز از اثره ی آن منظره‌های هولناک هراسانم. چرا؟ برای این که دختر بی‌وفایی را دوست می‌داشتم، قوه ی مقتدره‌ی او بی تو، وجه مشابهت را از جاهای خوب پیدا می‌کند.

پس محتاجم به من دلجویی بدهی. اندام مجروح مرا دارو بگذاری و من رفته رفته به حالت اولیه بازگشت کنم.

گفته بودم قلبم را به دست گرفته با ترس و لرز آن را به پیشگاه تو آورده ام. عالیه‌ی عزیزم! آن چه نوشته ای، باور می‌کنم یک مکان مطمئن به قلب من خواهی داد. ولی برای نقل مکان دادن یک گل سرمازده‌ی وحشی، برای این که به مرور زمان اهلی و درست شود، فکر و ملایمت لازم است.

چه قدر قشنگ است تبسم‌های تو

چه قدر گرم است صدای تو وقتی که میان دهانت می‌غلتد

کسی که به یاد تبسم‌ها و صدا و سایر محسنات تو همیشه مفتون است.

نیما"

متن نامه عاشقانه ای که نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی و شاعر مشهور مازندرانی خطاب به همسرش عالیه جهانگیر نوشته است

نیما یوشیج دو بار عاشق شد اما هر دو بار نتوانست به دلایل مختلف به عشق خود برسد. او در نهایت در سال ۱۳۰۵ هجری شمسی با عالیه جهانگیر دختر میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده میرزا جهانگیر صور اسرافیل ازدواج کرد و تا پایان عمر در کنار او ماند. نتیجه این ازدواج پسری به نام شراگیم بود که در سال ۱۳۲۱ به دنیا آمده و اکنون در آمریکا زندگی می کند.

 

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها