{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

کدخبر : 15987

مرد فیل‌نما (به انگلیسی: The Elephant Man) یک فیلم زندگی‌نامه‌ای و درام آمریکایی-انگلیسی به کارگردانی دیوید لینچ که در سال ۱۹۸۰ منتشر شد.

به گزارش هنر ام‌روز، مرد فیل نما 

کارگردان: دیوید لینچ

تهیه‌کننده: جوناتان سنگر

اقتباسی از داستان «مرد فیل نما و خاطرات دیگر» نوشته سِر فردریک ترِوِس. 

فیلمنامه: کریستفر دیور، اریک برگرن، دیوید لینچ

ژانر:درام،تاریخی،بیوگرافی

بازیگران: آنتونی هاپکینز، جان هرت، آن بنکرافت، وندی هیلر، جان گیلگد

موسیقی: جان موریس

جوایز :

نامزد جایزه اسکار: 

بهترین بازیگر مرد نقش اول، بهترین کارگردانی هنری و طراحی صحنه، بهترین طراحی لباس، بهترین کارگردانی، بهترین تدوین، بهترین موسیقی متن، بهترین تصویربرداری، بهترین فیلمنامه ی اقتباسی.

خلاصه داستان:

 لندن، سال 1884. جراح جوان بلند پروازی به نام فردریک تریوز (هاپکینز) در یک چادر نمایشی در بازاری مکاره موجود عجیب و ناقص الخلقه را با عنوان مرد فیل نما می بیند و او را از گرداننده نمایش می خرد. پس از چندی متوجه می شود که نام این انسان جان مریک (هارت) است و هیچ امکانی برای مداوای وی نیست. او با تایید هیئت مدیره بیمارستان اطاقی زیر شیروانی برای اقامت جان در نظر می گیرد تا اینکه..

 

تریلر فیلم «مرد فیل‌نما »

 

عکس مرد فیل‌نمای واقعی؛

جوزف کری مریک (1890-1862)

او تا سن دو سالگی در سلامت کامل بود تا اینکه تومورهای در بدن او شروع به رشد کردن تا به حدی که چهره او را به این شکل در آورد و مردم به او لقب مرد فیلی را دادند او در سن ٢٧سالگی در گذشت.

 

 

photo_2022-08-29_16-34-10

 

 چرا باید این فیلم را دید؟

فیلم مرد فیل نما را میتوان سر اغاز تولد یک کارگردان بزرگ نیز به شمار برد این فیلم، گذرگاه لینچ برای ورود به سینمای اصلی بود. او که با نخستین فیلمش کله پاک کن ها علاقه و دلبستگی اش به فیلم های رده ب را نشان داده بود با مرد فیل نما پا به عرصه جریان فیلم های اصلی گذاشت اگر چه در همین حوزه هم استقلال و علایق شخصی اش را حفظ کرد.

این فیلم به زندگی تلخ جوزف مریک پرداخته و زندگی سخت این مرد انگلیسی را به تصویر می کشد. جوزف مریک در انگلستان بدنیا آمد چند سال اول زندگی او مثل دیگر بچه ها سپری شد اما پس از این دوره کوتاه بود که بیماری عجیبی به جانش افتاد، پوستش ضخیم تر و ناصاف شد و برآمدگی هایی بر روی بدنش ایجاد شد، در این زمان خانواده و اطرافیان او را ترد کردند و جوزف به مرد فیل نما معروف شد. 

لینچ در مرد فیل نما برخورد غیر انسانی و شرم آور جامعه در مقابل مخلوقات عجیب را به تصویر کشیده. مرد فیل نما بیش از آنکه داستان مصائب زندگی جوزف مریک باشد. قصه ی سقوط انسانیت است. انسانیتی که هر روز کمرنگ تر شده و در آخر جز اسم چیزی از آن باقی نمی ماند!

▪️مرد فیلم نما یک فیلم نیست بلکه روایت تصویری زندگی واقعی جان مریک به نمایندگی از  یک جامعه هست ،روایتی که امروزه نیز جاریست و مردان و زنان فیل نمای بسیاری را در خود جای داده است 

انسانهایی که با داشتن ظاهری زشت و اندامی ناهمگون صاحب روحی سرشار از پاکی ،صداقت و بزرگی هستند وانسانهایی بظاهر زیبا با روحی دیو سرشت و ناپاک.

 

photo_2022-08-29_16-36-47

 گریم بازیگر نقش مرد فیلی (فیل نما) در هر روز ۶ الی ٧ ساعت به طول می انجامید و برداشتن این گریم ٢ ساعت وقت می برد.

 "جان هارت" بازیگر این نقش ، هر روز از ۵ صبح تا ١٠ شب سر فیلمبرداری حاضر می شد. 

 

بدون شک دیوید لینچ یکی از غریبترین و سورئال ترین فیلمسازان عصر حاضر است. 

(نقاش، مجسمه ساز، نویسنده،کاریکاتوریست) هر فیلمی که ساخته با واکنش بینندگان سینما مواجه شده است.

عده‌ای او را نابغه ای یگانه هم طراز با بزرگترین نام آوران سینما همچون  فدریکو فلینی، آلفرد هیچکاک، لوئیس بونوئل و.... میدانند و عده‌ای هم از او و فیلم هایش متنفرند.

 دیوید لینچ همانقدر که مورد تشویق قرار گرفته مسخره نیز شده است. که البته این مواجه پرشور مخاطبان و منتقدان سینما با آثار او از نشانه های نبوغ این فیلمساز می باشد. لینچ توانسته در فیلم هایش تعادل ظریفی را میان رفتاربهنجار. با دنیای غیرعادی و نامتعارف و همچنین ضمیر ناخودآگاه برقرار کند. نمایش کامل این تعادل ظریف با وضوح کامل در فیلم مرد فیل نما قابل مشاهده است. 

از شاخصه های مضمونی و مفهومی قابل مشاهده در آثار دیوید لینچ میتوان به نمایش غرایز پنهان انسان. استفاده از قوه خیال و زیرمجموعه آن که شامل رویا کابوس خیالبافی های جنسی به همراه بررسی حالت روان نژندی انسان معاصر برپایه نظریات زیگموند فروید و ژاک لاکان  اشاره کرد. هنرمندانی که لینچ از آنها برای ساخت و پرداخت جهان تصویری خود کمک گرفته عبارتند از: لوئیس بونوئل با فیلم هایی چون سگ اندلسی و عصر طلایی.

 فدریکو فلینی بیشتر آثار به عنوان نمونه فیلم جاده. 

خانم مایادرن با فیلم مخمصه در بعدازظهر.

 آلفرد هیچکاک با فیلم پنجره عقبی و فیلم سرگیجه و همچنین من ری. 

دنیایی که این فیلمساز در آثار خود خلق می‌کند غریب مرموز و معمایی است میتوان اینگونه گفت دیوید لینچ ذاتا یک فیلمساز سوررئالیست است. دید او از عالم خیال و رویا  تغذیه میشود تقریبا تمامی شخصیت های آثار او رویا میبینند به عنوان نمونه رویاهای مردفیل نما. یا توهمات و رویاهای پل در دیون. یا نمایش رویاگون فیلم جاده مالهالندو....... فیلم های این فیلمساز به مانند رویایی طولانی هستند انگار فیلمساز شبیه  گنگی است که خواب دیده. 

 

تیتراژ و سکانس آغازین

 

 

در سکانس نخستین فیلم پس از نمایه ی درشت چهره ی مادر که به چشم ها ختم می شود حرکت سلسله ی فیل ها را می بینیم.در همگدازی طوری ثابت می شوند که خرطوم فیل عقب نیمکره ی چپ چهره ی مادر و دم فیل پیشین نیمکره ی راست چهره ی مادر را دگرگون می کنند و البته برجسته. درست که دقیق می شوی و اتفاقا ثبوت تصویر به گونه ای است که زمان دقت را در اختیار مخاطب قرار می دهد، می بینی که موهای مادر به جای موهای مردی در نیمکره ی راست قرار می گیرد و چهره ی مرد فیل سیمایی را در کنار چهره ی زنی می بینیم. 

بعد از دیدن این سکانس در می یابیم که چرا مادر در هجوم گله ی فیل دچار جهش ژنتیکی می شود و بچه اش را اینگونه به دنیا می آورد. این البته در فرهنگ فولک ایران نیز دیده می شود. نظیر تاثیر ماه گرفتگی و اینکه اگر زنی در حاملگی مرده ببیند و یا صدای حیوان درنده بشنود و ..... روی نوزادش تاثیر می گذارد. اما در این فیلم ما با نوعی مسخ فیزیکی ( این را بعدا در می یابیم ) روبرو هستیم. مسخی که کارگردان خواسته و ابداع کرده است. صدای مدام فیل ها کم کم در ضجه ی کارخانه ها دیزالو می شود و مولف هشدار می دهد که دنیای مدرن چنین پیامدی دارد. دود کارخانه ها از لوله های دود کش همان صدای فیل ها و بلندی خرطوم آنها است. اما چرا فیل؟ فیل عظیم الجثه ترین موجود زنده ی روی زمین است. تنها مثال همسانی است که می تواند تکنولوژی و کارخانه های عظیم امروزی را همانندی کند. مردم لندن خود این تکنولوژی را ساخته اند و خود نیز بعنوان مردمی متمدن به دیده ی اعجاب به نتیجه ی آن نگاه می کنند که نتیجه همین مرد فیل نما است.

photo_2022-08-29_16-38-13

       

بعد از عنوان بندی به همراه موسیقی کلاسیک و مرموز نماهای کلوز آپ نخست از چشم و لب شخصیت در قاب و بعد بیرون زدن از قاب بدل شدن به چهره زن، فضای سوررئالیستی و فرا واقع‌گرایانه را نشان می دهد، جایی که با بر هم نمایی چهره ی زن با فیل ها، یک در هم آمیختگی انسان و فیل را که در یک شات فریز فریم می شود، و در صحنه ی بعد با تصاویر اسلو شده، بطور مشخص تداعی می کند ....

بعد از خارج شدن از فضای سورئال دوربین چه در نماهای ثابت و چه در نماهای متحرک و تعقیبی، نقش جستجوگر را دارد، همانطور که شخصیت در صحنه ها چنین کاری را انجام می دهد، حتی زمانی که سوژه های فرعی در قاب ثابت و سوژه ی اصلی در حال حرکت است یا زمانی که دوربین جهت نگاه او را در مقابل نشان می دهد ... 

قاب بندی ها و میزانسن با پرسپکتیو جزئی و توازن متقارن با محوریت سوژه ی اصلی در مرکز قاب و سایر سوژه ها در اطراف وظیفه ی حفظ جهت و نگاه مخاطب را بروی سوژه ی اصلی بر عهده دارد تا در نهایت به نتیجه ی جستجو برسد ...

photo_2022-08-29_16-42-32

 

 

فیل در تاریکی

استعاره فیل و شناخت در ادبیات و حکمت ایران ٢بار مطرح شده  بار اول در کتاب حدیقه الحقیقه حکیم سنایی غزنوی و بار دوم در مثنوی معنوی مولانا جلال الدین بلخی  که هردو مثال جهت شناخت و معرفت انسان نسبت به خود و جهان هستی است

 نمایان شدن چهره زیبا معصوم و غمگین زن بر پرده نقره ای تصویر قاب عکس زن در قلب تاریکی  زنی هراسان و سراسیمه که به نقطه ای خیره شده  ورود گله ی فیل ها از درون مه. تلفیق و برهم نمایی چهره هراسان زن با اندام سترگ و زمخت و بدقواره فیل ها نوع حرکت فیل ها به آهستگی شباهت غریبی با ماشین آلات اولیه صنعتی دارد تهاجم بیرحمانه فیل ها به زن زیبای هراسان فیل ها ضربه‌هایی به زن میزنند تلفیق صدای زن صدمه دیده با نعره فیل ها در این صحنه با ایجاز تمام درون مایه اصلی فیلم که همان حس گمگشتگی اصل و نسب، سیطره حالت درماندگی از تاثیر درنده خویی و رنجی طاقت فرسا نمایان میکند. 

در انگلستان  عصر ویکتوریا دکتر فردریک تریوز در کارناوال شهری در جستجوی آدمهای عجیب الخلقه است که جهت نمایش درون کارناوال نگهداری میشوند. او با موجودی روبرو می‌شود که معروف به مرد فیل نما است  دکتر تریوز به کسی که خودش را مدیر سیرک و مالک مرد فیل نما می نامد آقای بایتس جهت مشاهده ومعاینه  مرد فیل نما مبلغی پول میپردازد.  مختصر توضیحاتی در مورد عصر ویکتوریا یا دوره ملکه ویکتوریا.دوره اوج انقلاب صنعتی و اوج امپراطوری بریتانیا مصادف است با دوران ۶۴ ساله سلطنت ملکه ویکتوریا که همزمان با گسترش مستعمرات انگلستان در سطح جهان است همچنین این دوران زمان تاسیس شرکت های مهم و بزرگ صنعتی و نفتی این کشور است این حجم گسترده صنعت باخود تغییراتی عظیم در زمینه اجتماعی اقتصادی و فرهنگی ایجاد کرد که گوشه ای از آن تغییرات در فیلم مرد فیل نما قابل پیگیری است. بد نیست توضیحاتی اجمالی اما مهم در مورد معنا و مفهوم کارناوال بدهیم.. کارناوال به معنی مجموعه ای از جشن ها و آیین هاست به همراه ماسک که ریشه آن در وضعیت جامعه طبقاتی بوده  یکی از پیچیده ترین و در عین حال جداب ترین مسائل در تاریخ فرهنگ. 

 کارناوال یک نمایش باشکوه وآیینی است که در هر عصر منوط به مردم آن عصر بوده  که شامل اعمال دسته جمعی گسترده  و  ایما و اشارات فردی شامل فرمهای شهوانی نمادین  انگاره های هنری که چیزی مشترک با سرشت غریزی و شهوانی بشر دارد  کارناوال جشنی بدون تفکیک بازیگر از تماشاگر است این جشن حساب شده و اندیشیده نیست و از آن جایی که زندگی کارناوالی زندگی است که از ریل خارج شده زندگی زیرورو شده یا به عبارتی دیگر جهانی واژگون شده دکتر تریویز از همان زمانی که بدون توجه به علامت ورود ممنوع داخل کارناوال شد در حقیقت به جهان زیرورو شده وارد می‌شود. 

 فیل در فیلم مرد فیل نما نماد و استعاره ای از قاره آفریقا و دوران استعار این قاره توسط اروپایی ها و به خصوص انگلیسی‌ها است. مرد فیل نما اعواج در آینه شکسته هستی انسان در اوج سیطره صنعت و سرمایه است ماحصل استعمار موجود ناقص و بی قواره.

 

سکانس مواجه با هیولا

 

راهکار دیوید لینچ برای عادی‌سازی برخورد با موجود عجیب الخلقه فیلم، به تأخیر انداختن لحظه‌ی مواجهه است. در آغاز فردریک در بازار متوجه اعلامیه‌ی عجیب مرد فیل‌نما می‌شود و توجه‌اش جلب می‌شود. آرام آرام خودش را به پدیده نزدیک می‌کند و وارد اتاق‌های «ورود ممنوع» می‌شود. اتاق‌هایی که همیشه کنجکاوی ما را برمی‌انگیزند تا از درونشان آگاه شویم. اما هر بار از دری عبور می‌کند چیز دندان‌گیری نصیبش نمی‌شود. فردریک مرحله به مرحله پیش می‌رود و همراه‌با او ما هم تشنه‌ی مواجهه با موجود غریب می‌شویم.

 این فاصله‌گذاری بین لحظه‌ی مواجهه و لحظه‌ی برانگخته شدن حس ترس شبیه به همان تاخیرهایی است که در سیرک می‌بینیم. 

مردی مدام درباره‌ی ویژگی‌های عجیب موجودی که قرار است از مشاهده‌اش بترسیم حرف می‌زند اما لحظه‌ی تماشایش را به تأخیر می‌اندازد و همین در ما حس چشم‌انتظاری می‌آفریند. درنهایت فردریک با پرداخت پولی می‌تواند یکبار روبروی این مرد عجیب بیاستد. مواجهه‌ای که به نظر من ایده‌ای اصلی فیلم در دلش نهفته است.

مرد فیل نما یک فیلم زندگی نامه ای است. براساس داستان واقعی فردی به نام جوزف معروف به جان مریک که برخلاف شکل عجیب الخلقه و بی قواره خود شخصیتی تحصیل کرده همراه با عزت و شرف که گرفتار جامعه بی عاطفه و نادان دوران ویکتوریایی است.

می‌توان اینگونه حدس زد که ممکن است هدف دکتر تریوز از کمک به مرد فیل نما جهت نمایش جان مریک به انجمن آسیب شناسی و کسب شهرت و اعتبار باشد. این اثر نمونه ای مثال زدنی و قابل مطالعه و پیگیری در زمینه شناخت وجوه ظاهری و باطنی انسان میباشد. شاید بهترین نمونه و نزدیکترین دیدگاه عمیق فلسفی  نسبت به انسان در عصر ویکتوریا توصیف انسان از نگاه فیلسوف شهیر آلمانی فردریش ویلهلم نیچه باشد. نگاه این فیلسوف به انسان غرق در گرداب انقلاب صنعتی و نظام سرمایه داری نگاهی سرزنش گر و خشمگینانه است همانا نیچه یکی از بهترین مفسران و منعکس کنندگان تباهی و انحراف و انحطاط بشر  در عصر سلطه سرمایه و آشکار شدن استعمار در جهان است .  انسان موجودی است که تغییر میکند و خودرا از طریق کوششهای خارجی خودش میشناسد او زندگی خود  را در مرتبه ای از هستی ادامه می‌دهد. این قطره حیات در برابر نقش کلی این دریای عظیم هستی مطلق بی معنی و بی مقصود است. زندگی براین کره خاکی چیزی نیست مگر لحظاتی تصادفی و استثنایی عبث و بی حاصل. بشر چیزی نیست مگر گونه‌ای جانور حقیر، بشر را در جهان جاندار با جانوری قیاس توان کرد. اما این مکان جایی است که درندگان پالوده و پیراسته در تکاپو هستند و ما درست در میان آنهاییم. تاسیس دولت  جنگ افروزی.  شیوه های فریبکاری و نیرنگ  پایمال کردن حق زندگی از یکدیگر و..... این همه نیست مگر تداوم و استمرار  جانورخویی. همانا بشر جانوری هزاررنگ. دروغزن  ساختگی. و تیره روان. دیو درون ما بر دروغی پا میفشارد. تا بشر بدون تعهد های خطاآلوده اخلاقی در درندگی و جانور خویی خود باقی بماند.  تنها انسان در جهانی ناآزاد آزاد است که او معجزه گر ابدی  جانور برتر نیمه خدا و معنای آفرینش است و آن موجودی است که کلید معمای کیهان در دست اوست.   اما در حقیقت انسان جانور نیست  تفاوت انسان با تمامی جانوران دیگر برخاسته از قابلیت خودآگاهی انسان در متمایز ساختن خویش است.  انسان برحسب متفکر بودن از جانوران متمایز است از بیان این مطلب روشن میشود دلیل این هجمه از پرخاشگری و حمله نیچه فیلسوف شهیر آلمانی به جامعه خودکامه و سقوط کرده در مغاک تاریک نظام صنعتی و استعماری چیست.  

سخن نیچه این است انسانیت انسان هنوز قوام نیافته  و مقام والای انسانی را تجربه نکرده است به همین دلیل انسان معاصر از درجه انسانی تنزل کرده و به میانمایگی رسیده در حقیقت در حال فرود و سقوط است.

 دکتر تریوز در انجمن آسیب شناسی جلوی چشمان حاضران در انجمن پرده را کنار میزند هیولا همان مرد فیل نما نمایش داده میشود لحظه ای حیرت حاضران. جان مریک در وضعیت رقت انگیز و ترحم آمیزی قرار گرفته. تشویق همگانی حاضران.  آیا براستی این همان کارناوال و سیرک نیست که حالا با ظاهری آراسته و پیراسته جلوی چشمان ما ظاهر میشود ؟  آیا مردفیل نما موجود ناقص و بی قواره و ازخود بیگانه محصول جهان صنعتی شده نیست؟

photo_2022-08-29_16-44-33

 

دیوید لینچ مثل فیلمهای دیگرش در همان ابتدای فیلم ان کد های لازم را به تماشاگر میدهد مثلا سکانس حمله یک فیل به یک زن حامله که در این سکانس قبل از هرگونه نشان دادن تصویری از مرد فیل نما دیوید لینچ علت حادثه را برای تماشاگر بازگو میکند. 

مرد فیل نما داستان مواجهه فرد با جامعه است جامعه ای که به خاطر شکل ظاهری یک فرد ان را طرد میکند و به او به چشم حیوان نگاه می‌کند! با مشاهده شکل ظاهری شخصیت جان مریک که یک کلاه بر سر خود گذاشته و شنل برتن دارد متوجه میشویم که جان مریک خود را از دست جامعه و مردم پنهان می‌کند. 

تا ٣٠دقیقه ی نخست تنها (یک  نمای بسیار  کوتاه ) از سوژه ی اصلی نشان داده می شود ، تا مخاطب را در دو سطح از واقعیت فانتزی و طبیعی نگاه دارد ، سطح نخست امر طبیعی را بر محال بودن ابژه نشان می دهد یعنی سوژه با باقی ماندن در سطح طبیعی و غیر فانتزی می تواند سوبژکتیو بودن خود را حفظ کند، و اوج این نمایش در یک صحنه ی با سایه نمایی سوژه در برابر دیدگاه بازدیدکنندگان است، که با گردشی نیم دایره دوربین صورت می گیرد تا ناممکن بودن بازنمایی سوژه را در دید مخاطب تقویت کند ....

با رسیدن به این تغییر دیوید لینچ سعی کرده تا میل مخاطب برای رسیدن به سطح فانتزی را حفظ کند، و این مهم را از طریق بازی نور و سایه در  دو سطح تاریک و روشن انجام دهد تا بطور ناخودآگاه بر مخاطب تاثیر گذار باشد، در قاب بندی سعی کرده تا شخصیت ها در مرکز قاب قرار گیرند و مرکز توجه و به هنگام دیدار نخست  آنتونی هاپکینز با سوژه ی اصلی مخاطب نه متأثر از سوژه که متأثر از مواجه ی شخصیت با سوژه قرار گیرد تا همچنان سطح طبیعی برقرار باشد ...

 در عین حال در ادامه در سطح فانتزی،  رسیدن به این ابژه ی محال را مجسم و ممکن می کند، در حالی که نخست محال به نظر می رسد، و مخاطب بی اینکه متوجه ی تغییر محسوسی شود، از یک سطح به سطح دیگری در مواجه با سوژه می رسد ...

 

سکانس برتر از مرد فیل نما

 

حرکت درون سایه های مرگ. 

زمان خروج و بازگشت مرد فیل نما از بیمارستان دکتر تریوز به همکارش می‌گوید: جان مریک یک دیوانه محافظت شده است پس از بازگشت جان مریک به سیرک بایتس مدیر سیرک در حالت مستی با شلاق به طرز بیرحمانه ای مرد فیل نما را میزند انگار حیوان چهارپایی را می‌زند این قضیه به همراه برونشیت او باعث بستری شدن او در بیمارستان می‌شود دکتر تریوز جهت متقاعد کردن رئیس بیمارستان و ماندن جان مریک در بیمارستان سعی در ارتباط برقرار کردن بااو دارد و در همین حین متوجه میشود جان مریک نه تنها می‌تواند صحبت کند بلکه تحصیل کرده هم هست. هنگام بحث بین دکتر تریوز و رئیس بیمارستان در لحظه ای حیرت انگیز و شگفت جان مریک شروع به خواندن قسمت هایی از کتاب مقدس انجیل می‌کند. دکتر تریوز به همکارش گفته بود مرد فیل نما دیوانه محافظت شده است و در این صحنه او متوجه اشتباه خود می‌شود. معنای کلمه جان یوحنا است و کلمه مریک به معنای صالح و درستکار  جان مریک  یعنی یوحنای صالح به نوعی میتوان گفت مرد فیل نما قدیس است. معلولیت جسمی و قرائت آیات الهی انجیل توسط مرد فیل نما اشاره به مواجه معلولان و جذامیان و بیماران با حضرت عیسی و شفا یافتن آنها بانفس آن نبی الهی است.

 فیلم مرد فیل نما مواجه استعاره ای نور و تاریکی است جان مریک دو نوع وضعیت زندگی راتجربه می‌کند. دیوید لینچ در فیلم مرد فیل نما از نمایش تضاد خیر و شر در داستان نهایت بهره برداری عاطفی و احساسی را از روایت میکند. به عنوان مثال تضاد بین دو دنیای متفاوتی که جان مریک تجربه میکند. آداب و رسوم روزانه بیمارستان که همراهی و رسیدگی پرستاران به همراه همدلی و محبت عیادت کنندگان را به دنبال دارد. در تقابل با شب هنگام که نگهبان پست و رذل بیمارستان و رفتار وقیحانه و پست تماشاگرانی که برای دیدن جان مریک آورده که با او همچون حیوانی عجیب الخلقه رفتار می‌کنند و همچنین آزار و اذیت توامان با مراقبت وحشیانه بایتس مدیر کارناوال در درگیری خشونت آمیز دوزن زشت در بیمارستان شاهد برداشت مستقیم و ارادت دیوید لینچ به یکی از فیلمسازان معروف لوئیس بونوئل در صحنه درگیری زنان فاحشه فیلم نازارین هستیم .  همچنین پرداختن به افراد معلول جسمی عجیب الخلقه و بیمار در آثار آلخاندرو خودوروفسکی دو فیلم سرسپرده دار او ال توپو یا همان موش کور و فیلم کوهستان مقدس که هردو اثر همچون فیلم مرد فیل نما اشاراتی به کتاب مقدس دارند.

 

آدم های فیلم های لینچ معمولاً در رنجند. در اینجا جان هم در رنج است، چرا که اگر بخواهیم فوکویی به قضیه نگاه کنیم می بینیم که او در مقام ابژه قرار گرفته است. فرقی نمی کند از چه زاویه ای در هر صورت او مورد توجه دیگران است و نمی تواند از خودش کنشی نشان دهد. از یک جهت دیگر می توان گفت که شخصیت جان، درونمایه های فرویدی هم دارد. او به زیبایی مادرش دلبستگی شدیدی دارد و به آن واکنش نشان می دهد.

photo_2022-08-29_16-57-41

 

" دیوید لینچ " در کنار " رومن پولانسکی "

لینچ با ساخت فیلم مرد فیل نما (۱۹۸۰) , همگان را مقهور خود کرد و پولانسکی با ساخت فیلم بچه رزمری (۱۹۶۸)

photo_2022-08-29_16-58-15

 

 سکانس فوق العاده  مرد فیل نما

 

ترس از ابتدای شکل‌گیری سینما همراه تماشاگران بوده است. لابد ماجرای فرار تماشاگران اولیه تاریخ سینما از فیلم «ورود قطار به ایستگاه» ساخته‌ی برادران لومیر را شنیده‌اید. 

ترسی توامان با هیجان که تماشاگران را بارها پس از آن به سالن‌های سینما می‌کشانده است. 

مواجهه‌ای سرشار از اضطراب و ترس و کنجکاوی. هر موجود ناشناخته‌ای در عین آنکه ما را می‌ترساند و باعث می‌شود خودمان را از او دور نگه داریم توجه ما را هم برمی‌انگیزد. کنجکاوی اولین حسی است که در دیدار با موجودات عجیب‌الخلقه ما را به پیش می‌برند والا سیرک‌ها اینقدر پرطرفدار نبودند. 

فاصله‌ی مشخصی که صندلی سیرک با وسط میدان دارد و اطمینان از امنیتی که داریم به ما اجازه می‌دهد در عین آنکه از حفظ جان خود مطمئنیم به این عجیب‌الخلقه‌ها زل بزنیم و بررسی‌شان کنیم و شاید برایشان دل بسوزانیم. رو‌به‌رو شدن با عجایب محرک اصلی ما برای شناخت‌ آن‌هاست. پرده‌ی سینما هم همین امکان را برای ما فراهم می‌کنند. همان‌طور که مواجهه با فیلم‌های وحشت حسی مشابه را برایمان ارضا می‌کنند. ما می‌توانیم بترسیم و جیغ بکشیم بی‌آنکه خطری واقعی ما را تهدید کند. بی‌شک این امکان از لذت‌بخش‌ترین امکانات پرده سینما است.

photo_2022-08-29_16-59-35

 

صحنه ای تاثیر گذار از فیلم مرد فیل نما

photo_2022-08-29_22-12-46

photo_2022-08-29_22-12-48

 

 سکانس بی نظیر مرد فیل نما​

 

از جالب ترین صحنه این فیلم، صحنه تقابل جان مریک با همسر زیبای دکتر است که جان مریک بلافاصله بعد از دیدن همسر پزشک عکس مادر خود را که زنی زیبا رو است را به دکتر و همسزش نشان می‌دهد. 

دیوید لینچ در این صحنه زیبایی را نشان می‌دهد اما این زیبایی مختص به چهره همسر پزشک و یا چهره زیبا مادر مرد فیل نما نیست بلکه کارگردان ان زیبایی و ان حس فوق العاده لطیف یک انسان را در ظاهری فوق العاده ناهنجار به تصویر میکشد مدی که فوق العاده هنرمند است و دائما با خدا مشغول صحبت کردن است .

دیوید لینچ بر خلاف فیلمهای دیگرش این بار از پس شخصیت و لایه های درونی کاراکترهای فیلم‌هایش یک هیولا بیرون نمیکشد !بلکه یک انسان را به معنای واقعی انسان بیرون میکشد انسانی که نا خواسته دچار معلولیت ها و ناهنجاری های جسمی شده انسانی که از همان کودکی مادر خود را از دست داده است اما علرغم تمام مشکلات روح انسانی و لطیف خود را حفظ کرده است این فیلم نیز به مانند دیگر فیلمهای فیلم از ابهامات و راز و رمز های بسیاری مثل همان نوع پوشش لباس مرد فیلم نما که یک کلاه عجیب بر سر گذاشته فیلمبرداری سیاه و سفید و لوکیشن های خاص که اکثرا در شب فیلمبرداری شده است بهره می‌برد.

photo_2022-08-29_22-15-03

 

دکتر موفق می شود اعتماد جان را کسب کند. با کمک دکتر، جان تلاش می کند تا شرافت از دست رفته خویش را دوباره به دست بیاورد. اما این کار ساده ای نیست و وی مبارزه و راهی طولانی را در پیش دارد.

▪️نخستین کلماتی که از زبان مرد فیل نما بیرون می آید تلاش او را برای پیوستن به هویت پذیرفته شده جامعه بشری نشان می دهد. «سلام، من جان مریک هستم از آشنایی با شما خوشحالم» مریک وقتی مستقیماً به میل پزشک برای تعیین هویتی انسانی برای او پاسخ مثبت می دهد که پس از متقاعد نشدن رئیس بیمارستان درباره صحت عقلی او بخشی از دعاهای کتاب مزامیر را می خواند تا ثابت کند مثل یک آدم - مثل آنهایی که هویت او را نمی پذیرند - می تواند فکر کند و به واسطه همین قدرت تعقل که انسان را از غیرانسان تفکیک می کند متعلق به جامعه انسانی است.

photo_2022-08-29_22-29-33

 

سکانس رومئو ژولیت 

 

از دیگر نکات زیبای این فیلم که اشاره ی دیدنی و جذابی به ماوقع دارد ملاقات ستاره ی تئاتر لندن از جان مریک است.زیباترین زن لندن سراغ زشت‌ترین مرد شهر می‌آید و با هم قطعه‌ای از نمایشنامه‌ی عاشقانه‌ی رومئو و ژولیت نوشته ویلیام شکسپیر را اجرا می‌کنند تا افسانه‌ی زشت و زیبا را زنده کنند. اتفاقی که کل شهر را متوجه جان مریک می‌کند و شهرتی غیر قابل ‌پیش‌بینی به او می‌دهد.

 این پارادکس در دید و تماشا اتفاق می افتد ستاره ی تئاتری که همواره مورد تماشا واقع شده اینبار به تماشای جان مریک می آید. مولف با این ترفند چند موضوع را مد نظر دارد:

١_ اینکه انسانی تنها به سبب ناهمگونی فیزیکی درکنار موجودات سیرک قرار می گیرد.

 ٢_ اینکه تماشای از سر لذت و وحشت و ترس مردم لندن با دیگر گونی نگاه ستاره تغییر می کند. 

٣_اینکه این انسان از مظن تماشای تحقیر خارج می شود. 

ستاره تئاتر برای او کتاب نمایش های شکسپیر را می آورد و رمئو و ژولیت را باز می کند. جان می خواند. مضمونی عاشقانه. عشق. چیزی که قبلا نفرت بوده است. اکنون در دید جان به عشق بدل می شود و در دید دیگران نیز.

photo_2022-08-29_22-30-57

 

صورت دیو سیرت فرشته

دیوید لینچ در فیلم مرد فیل نما شخصیت های مختلفی از اقشار جامعه عصر ویکتوریا را رودروی جان مریک قرار می‌دهد واکنش های متفاوت اقشار جامعه در مقابل موجود عجیب الخلقه و همچنین برداشت های مختلف آنها به خوبی تصویر شده در حقیقت مواجه اشخاص با جان مریک آشکار کننده ضمیر ناخودآگاه آنهاست دکتر تریوز پس از نجات جان مریک از دست بایتس مدیر سیرک و تهیه پناهگاه امن لباس مناسب و غذا اورا به صرف چای به خانه اش دعوت می‌کند در ملاقات همسر دکتر تریوز با او حیرت سراسیمگی و کمی هراس به خوبی قابل مشاهده است. که البته همسر دکتر در مدت زمان کوتاهی خود را درموقعیت عادی قرار می‌دهد زمانی که دست جان مریک را می‌گیرد  جان شروع به گریه می‌کند  او می‌گوید: عادت ندارم خانمی زیبا به این خوبی با من رفتار کند. این دیالوگ نشانه ای از زندگی وحشتناک و دهشت بار جان مریک در گذشته است مثالی دیگر در مواجه اشخاص با جان مریک هنگامی است که زن و مرد میانسالی به دیدار او آمده اند  مرد به او عصایی زیبا و ارزشمند هدیه می‌کند جان مریک جهت تعارف فنجان چای به سمت زن میانسال حرکت می‌کند ما شاهد واکنش البته نه خیلی آشکار زن در مقابل موجود عجیب الخلقه هستیم. مواجه پرستاران و کادر درمان بیمارستان پس از مدت زمان کوتاهی عادی و همدلانه است. واکنش نگهبان پست و رذل و فرصت طلب با جان در بیمارستان  ظالمانه و شریرانه است دکتر تریوز تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد تا جان مریک توسط جامعه به اصطلاح فرهیخته پذیرفته شود که البته موفق هم می‌شود. تمامی روزنامه ها و جوامع فرهنگی و طبقه بالای جامعه و خاندان سلطنتی مرد فیل نما را می‌پذیرند. در این میان ما شاهد صادقانه ترین و صمیمانه ترین مواجه با جان مریک هستیم هنرپیشه معروف آن زمان تئاتر خانم مج کندال شاید یگانه فردی است که به دلیل داشتن روحیه ای حساس و اشراف کامل به ادبیات و داشتن مطالعه فراوان و به کارگیری و پیاده سازی آن موارد در زندگی حقیقی خود بهترین و شایسته ترین رفتار را با جان مریک دارد. او به عنوان هدیه کتاب رومئو و ژولیت را برای جان مریک می آورد. در دیالوگی به مرد فیل نما می گوید : آقای جان مریک شما به هیچ وجه مرد فیل نما نیستید شما رمئو هستید  جان مریک و هنرپیشه معروف تئاتر مشغول خواندن قسمت هایی از کتاب رمئو و ژولیت می‌شوند یکی از معدود هم آوایی و همنوایی های همدلانه در فیلم به پاشدن شورعشق. در این شیوه پذیرش به همراه تحسین است که مرد فیل نما طعم شیرین یک زندگی عادی را که آرزویش را داشت برای لحظاتی هرچند اندک می‌چشد  او هنگام انجام دادن فعالیت های روزمره زندگی مانند: نوشیدن چای. مطالعه. ملاقات با انسانهای فرهیخته و..... سرشار از شادی بی اندازه ای می‌شود. در این زمان شاهد آشکار شدن وجه انسانی و فرشته خویی جان مریک هستیم. جان مریک در صورت دیو در سیرت فرشته.

photo_2022-08-29_22-35-38

 

 سکانس از فیلم مرد فیل نما 

 

جان مریک. جان اسم مقدسی است همچنین مریک در زبان لاتین. جان نماد عیسی مسیح است. در حقیقت کارگردان می خواهد گوشزد کند که جهان معاصر بیش از هر چیزی به اعتقاد مردم می تازد و آنها را از درون نابود می کند. در پیشرفت فیلم جایی که جان مریک توان سخن گفتن خود را ابراز می کند بخشی از کتاب مقدس را می خواند که اشاره ای به آینده دارد و بعد تر می بینیم از کارتن های دارو یا همان تفاله های صنعتی کلیسایی می سازد. چیزی که از دید جان فقط مناره ها و قسمت فوقانی اش پیدا است و گویا پنجره ها و پایین آن در ازدحام شهر صنعتی محو شده است. اما در ادامه وقتی که مردم برای دیدار این موجود عجیب - از دید خودشان - هجوم می آورند کلیسای ساخته شده نیز یکی از چیزهایی است که خرد و خراب می شود.

نکته ی دیگر در این فیلم اهدای یک جعبه ی اصلاح شخصی برای جان است . اشاره ای دارد به اینکه او زیبایی را درک می کند و دیگر اینکه جان و دوستان و دوست دارانش قصد دارند او را از فضای حیوانی پنداشت دیگران دور کنند . آرایش کنند و به بیرون ارائه کنند . اما این خیلی دیر است چون جان قصد دارد به شیوه ی انسان های عادی بخوابد . خواب به شیوه ی دراز کشیدگی او مساوی با مرگ است . چنان که کارخانه ها و صنعت نیز چنین حالتی دارند . خوابشان مرگشان خواهد بود . اگر چه کلیسا بار دیگر درست شده . اگر چه جان به دنیای آدمیزادگان عادی پا گذاشته و پذیرفته شد . اگر چه همه او را از سر منطق دوست دارند . اما آیا این نگاه همگان را درباره ی جان مریک عوض کرده است . جان می خوابد و تصویر به کهکشان می رسد به نگاه زنی زیبا که مادر جان است . به عشق و مرگ . جان مریک می میرد.

photo_2022-08-29_22-38-19

 

چه فرقی است میان دکتر و مدیر سیرک؟! تنها تفاوت این است که روزها اشراف زادگان به دیدن او می آیند و شبها افراد پست و پایین جامعه که در ازای پرداخت پول به نگهبان سیرک بیمارستان به تماشای جان می روند.

سویه هراس انگیز جامعه به اصطلاح فرهیخته ویکتوریایی. نمایش توامان تحسین روزانه مرد فیل نما به همراه رفتار وقیحانه و پست شبانه. 

دیوید لینچ موفق شده با زیرکی و ظرافت با در کنار هم قرار دادن دو نوع رفتار متفاوت با مواجه جان مریک. وجه دراماتیک و جذابی به صحنه نمایش بدهد. 

 وجه اشتراکی بین آنها وجود دارد و آن هم مورد استعمار و استثمار قرار گرفتن جان مریک توسط دو گروه است.

خانم مج کندال بازیگر تئاتر و نگهبان پست بیمارستان هردو با جان مریک رفتار مشابهی دارند   آنها جان مریک مرد فیل نما را موضوع کنجکاوی مردمی که بیقرار تماشای او هستند تبدیل میکنند. تنها تفاوت آنها از آنجا ناشی میشود که خانم بازیگر تئاتر اشراف و قشر مرفه و به اصطلاح فرهیخته را به دیدن جان مریک سوق میدهد و نگهبان شب بیمارستان به فراخور حال طبقه فرودست فقیر و پست جامعه را  توضیح این اشتراک در هدف مشترک خانم بازیگر تئاتر و نگهبان شب بیمارستان است. هر دو از این سرمایه گرانبها سود میبرند  رابطه خانم مج کندال بازیگر با جامعه اهل مد  که هدیه جعبه لوازم آرایشی نشانه آن میباشد هولناک تر از سواستفاده شبانه نگهبان شب بیمارستان است توضیح تصویری آن تداوم و برهم نمایی امتحان کردن لوازم آرایشی توسط جان مریک و آماده کردن گروهی دیگر جهت تماشای جان مریک توسط نگهبان شب. نکته جالب توجه که در طول مواجه اقشار مختلف جامعه اعم از قشر مرفه و به اصطلاح فرهیخته و قشر فروخورده و پست جامعه با جان مریک قابل اهمیت است. مشابهت جان مریک مرد فیل نما با شخصیت پرنس میشکین در رمان ابله داستایوفسکی است در رمان ابله هم پرنس میشکین دارای شخصیتی به ظاهر ابله و اما در باطن دارای تمامی صفات عالی و متعالی انسانی است او دارای روحی سرشار از لطافت. مهربانی. و صداقت است در رمان ابله نیز شاهد مواجه هر دو قشر جامعه و رفتار های مشابه آنان با پرنس میشکین هستیم. عدم درک انسانیت انسان به جهت فروغلتیدن جامعه در سطح غریزی که همان سیطره شهوات و امیال حیوانی انسان است.

photo_2022-08-29_22-44-27

 

در فیلم مرد فیلم نما بر خلاف اثار دیگر دیوید لینچ این بار ما با یک هیولایی مواجه هستیم که در لایه های زیرین شخصیتی این هیولا یک انسان واقعی وجود دارد یک ایمان راسخ و شاید یک قدیس !کلمه قدیس را به این خاطر به کار میبرم که شخصیت داستان به خاطر اینکه همواره در رنج و عذاب است اما هیچگاه ایمان خود را از دست نمی‌دهد.

 نقطه مشترک این فیلم با دیگر اثار لینچ همان شخصیت پردازی استادانه کاراکترهای فیلم است. 

خاندان سلطنتی  که به نمایندگی از حکومت وقت و صرفا جهت عقب نماندن ازجامعه در ابراز حس ترحم  به قشر فقرا،با ارسال یادداشتی از طرف ملکه ویکتوریا به تشویق اعضائ هیات مدیره بیمارستان شهر لندن( درراستای اسکان جان ماریک در بیمارستان)  می‌پردازد.

طراحی این سکانس و نحوه رای گیری اعضای هیات مدیره بیمارستان ،یادآور فیلم دوازده مرد خشمگین اثر سیدنی لومت است.

photo_2022-08-29_22-45-08

 

 سکانس حقوق بشر 

 

جان مریک با ایمانی که دارد از وضعیت خود گله ای ندارد! تنها دلیلی که باعث می‌شود او از جامعه طرد شود فقط انسان‌هایی هستند که موجبات ترس جان مریک را فراهم می‌کنند انسانهایی که در واقع انسان نیستند و در لایه هایی درونی شخصیت خود یک هیولا هستند !شخصیت هایی که دیوید لینچ در فیلمهای بعدی خود به خوبی به انها پرداخته است! البته هستند انسانهایی که خوب هم باشند مثل پزشکی که جان مریک را از یک طویله نجات می‌دهد اما ما بعدا در ادامه می‌بینیم که این پزشک هم جان مریک را وسیله ای برای به شهرت رسیدن خود قرار می‌دهد در واقع در فیلم مرد فیلم نما فرشته نجاتی برای ازادی جان مریک وجود ندارد. نگاه لینچ به جامعه همواره نگاهی عمیق و خردمندانه بوده تصویری که او از یک جامعه نمایش می‌دهد تصویری است زشت و تاریک بر خلاف انچه که من در هالیوود مشاهده کردم در این فیلم دیوید لینچ قشر پولدار و سرمایه دار جامعه را قشری روشن فکر و منطقی نمایش می‌دهد اما طبقه فردوست و کارگر جامعه انگلیس را مردمانی عقب مانده سطحی و احمق نمایش می‌دهد مردمانی که انقدر سنگدل هستند که برای تماشای رنج یک انسان پول می‌دهند! البته شاید این رویکرد لینچ در این فیلم هم خود طعنه ای باشد به همان طبقه ثروتمند! چون شاید اگر اکثریت مردم از امکانات ان قشر ثروتمند جامعه برخوردار بودند شاید چنین اعمالی از انها سر نمی‌زد! مردمانی که به ظاهر به غیر از مسخره کردن یک انسان سرگرمی دیگری ندارند !و در این بین جان مریک و یا همان مرد فیلم نما خود را قربانی این مردم میکند او تمام رنج حقارت را می‌پذیرد تا انسان نما های جامعه ای را که در ان زندگی میکند بخنداند و شاد کند.

photo_2022-08-29_22-48-05

 

مرد فیل نما، از همان آغاز توسط طبیعت یا شرایط تاریخی، گویی خارج از مفهوم کلی "انسان" قرار می گیرد. 

این امر  شروع رفتار و برخورد با او بعنوان موجودی شیطانی است، با اینکه خود او بهیچوجه در قبالش مسئول نیست. 

او با آنکه پاک طینت است و نیک ولی چونان یک شیطان مورد ایذا و آزار قرار می گیرد. تحقیر میشود ولی این امر باعث نمیشود رفتارش تحقیرآمیز گردد. او از این حقیقت نیرو می گیرد که از همه آنهایی که درباره اش قضاوت می کنند بهتر است...

photo_2022-08-29_22-53-12

 

 سکانس من انسان هستم

 

من فیل نیستم من حیوان نیستم من انسانم.

در یکی از صحنه های مهم و پرهیجان فیلم جان هارت با یک بازی عالی و ستودنی - و در عین حال ملتمسانه - می گوید: «من یک حیوان نیستم! من یک آدمم! یک مرد!»

فیلم هم می خواهد همین حکایت را تعریف کند.

یک روایت غمگین درباره انسانی که از سوی جامعه به دلیل وجود مردمانی هیولا صفت مورد آزار و اذیت قرار می گیرد.

جان مریک سرتاسر مهربانی است و به قول خودش همیشه سعی کرده است که زیبا باشد و زیبایی را در درون خودش پرورش دهد. ذات انسانی به دنبال خودنمایی است.

ظاهر، اولین نمود هر موجودی است و اما ظاهر بدون باطن هیچوقت زیبا نخواهد ماند. چه بسا کسانی جان مریک را دوست داشتند که دیگر انسان ها آرزوی دیدن دیدار با آن انسانها را داشتند! قلب مهربان در پوستی نامهربان. مردمانی نابینا که اشتباه می دیدند و تنها باطن نازیبای خودشان را در چهره ی دیگران منعکس می کردند. 

کم نیستند کسانی که هرروز از جامعه طرد می‌شوند، گوشه گیر می‌شوند و به درون خودشان کوچ می کنند و چون جان مریک خودشان را در کاغذها و کارتن های تنهایی مخففی می کنند. سکوت می کنند تا دیگران تصور کنند لال هستند چون از حرف زدن برای گوش های ناشنوا می‌ترسند.

تمام ما این ترس ها رو تجربه کرده ایم. هر انسانی در کودکی تا زمانی که دیگران از او تعریف نکنند احساس می کند زیبا نیست با هوش نیست و...

ما تعریفی از جامعه هستیم که احساس خوب یا بد را درونمان ایجاد می کند.

photo_2022-08-29_22-54-21

 

شبی با هجوم عده ای برای تماشای او – و دیدن صورت خودش در آینه – این آرامش برهم می ریزد. «مریک» می گریزد و دوباره سر از سیرک در می آورد…

جهان جان مریک عوض می شود و بار دیگر، درگیر سیرک بیرون می شود. او را می برند و اینبار در قفس میمون ها می اندازند. شبیه ترین موجود به انسان که البته از انسان با جان مریک مهربانتر است. حیوانی که مدام مورد تماشا قرار گرفته و به سبب درک و هوشی که دارد می تواند برخی حرکات آدمیزاد را همانند سازی کند. جان مری به کمک دوستانش فرار می کند سوار بر کشتی بخار و قطار زغال سنگی یا بخاری می شود. همان پدران صنعت نوین و از لندن می رود. اینبار نیز او را به جرم هیولا بودن دنبال می کنند تا اینکه جان مری عصیان کرده و فریاد بر می آورد من انسانم. این همان بازگشتی است به معمای خرگوش مرغابی. دید مردم صنعت زده ی لندن این است که جان را فیل ببینند و توان عده ای که می خواهند او را انسان ببینند چندان کارساز نیست. 

photo_2022-08-29_22-58-33

 

تاکنون مرد فیل‌نمای درونتان را دیده‌اید؟!

چه توجیهی دارد که جماعت عظیمی، برای دیدن یک موجود ناقص‌الخلقه‌یِ کریه‌المنظرِ وحشتناک هزینه کنند؟!

 آن‌ها با دیدن مرد‌فیل‌نما چه حسی را در خود ارضا می‌کنند؟!

 بیگانگی، حس نقص و شرم، حس طرد و دوست‌داشته نشدن، از آن دسته احساساتی است که فارغ از میزان محبوبیت و پذیرش افراد از سوی دیگران، در وجود همگان نهادینه شده است.

فیل‌نمایی به غایت مشمئزکننده و تحقیر شده در شما زندگی می‌کند؛ فیل‌نمایی که مورد پذیرش جامعه قرار نگرفته، مورد تمسخر قرار گرفته، و از همه مهم‌تر، هیچ‌گاه دوست داشته نشده است.

تماشای اقبال نامیمون و اندام ناموزون این فیل‌نمای درون، به قدری رنج‌آور است که هیچ‌یک از ما حاضر نیست او را در آیینه خویش ببیند و بپذیرد که چنین هیولایی در او زندگی می‌کند.

جان مریک به عنوان تجسم بیرونی این فیل‌نمای بدقواره‌ی دوست نداشتنی، فرصتی را فراهم می‌کند که همگان به نمود خارجی هیولای ناشناخته‌ی درون‌شان بنگرند.

نگاهی بافاصله و نسبتا ایمن، به‌همراه خاصیتی فرافکنانه که تا حدی رنج مقبول نبودن را التیام می‌بخشد.

شیوه‌ی تعامل هر یک از کاراکترهای داستان با جان مریک، در واقع شیوه‌ی برخوردشان با همان موجود مطرود و ناکام درونی را نشان می‌دهد. از برخورد بدوی رئیس سیرک گرفته که نسبت به هیولای درونش خشم دارد، تا برخورد مشفقانه‌ی پزشک و همسرش که بر او اشک می‌ریزند، و نهایتاً کامل‌ترین و بالغانه‌ترین نوع آن، یعنی برخورد دوستانه‌ی ستاره‌ی تئاتری که آن موجود مطرود درون را دوست می‌دارد و بر گونه‌اش بوسه می‌زند.

نوع نگاه شما به جان مریک نیز می‌تواند نشان دهنده نوع نگاهتان به آن بُعد وجودی طرد شده و دوست‌داشته نشده باشد. 

پیوند با جان مریک، پیوند با خودتان است!

photo_2022-08-29_22-59-22

 

سکانس پایانی مرد فیل نما

 

بسیاری از منتقدین به این درام شرح حال گونه لقب یک کار کلاسیک داده اند. شاید لینچ هنگام کارگردانی فیلم چنین چیزی را پیش بینی می کرد که فیلمش را مثل آثار کلاسیک سینما سیاه و سفید فیلمبرداری کرد.

فیلمبرداری سیاه و سفید، فردی فرانسیس که از او به عنوان استاد سبک گوتیک در فیلمبرداری یاد می‌کنند ما را با فضایی شبه مستند از لندن قرن نوزدهم مواجه می‌کند.

شاید، علت سیاه و سفید بودن فیلم مرد فیلم نما، برگردد به  کاراکترهایی که در فیلم وجود دارند شخصیت های خوب و بد! زیرا شخصیت هایی که در فیلم وجود دارند از لحاظ شخصیتی یا سیاه هستند یا سفید!

جان به تئاتر می رود و تئاتری را به او تقدیم می کنند که انسان ها نقش پوش حیوانات هستند. کسانی با سر اسب و کسی با لباس گربه. اینگونه مولف سویه ی پنهان درونی آدمیزاد را برجسته می کند. اینان همان کسانی هستند که شاید اگر جان را پیش از پذیرفته شدن می دیدند حیوان می پنداشتند و از او می ترسیدند. 

شکسپیر در نمایشی، افسانه ی فلوملا و تبدیل آدمی را به پرنده بیان می کند همان که در افسانه های ایرانی نیز می بینیم و شنیده ایم. شکسپیر آستانه ی جهان مدرن را در آثارش به نقد کشیده است. او بارزترین نویسنده ی نمایش در دنیا است. کسی است که نمایش دنیا ناگزیر از ذکر نام او است. 

photo_2022-08-29_23-00-08

 

مرد فیلم نما را می توان روایت "انسان نامید. فیلمی که کهنه نمی شود و با بازی بسیار عالی آنتونی هاپکینز و سایر نقش ها که روحیات متناقض انسان را به طرزی بسیار برهنه و به طور توامان نشان می دهد. فیلمی در ارزشمندی انسان و زیستن انسانی و نیاز مبرم او به عاطفه نوعدوستی و عشق؛ بن مایه ی داستان روایتی رو دارد از سرنوشت ژوزف مریک مردی که مادرزاد صورتی فیل گونه و دهشتناک دارد و اما صحنه های تیتراژ نخست از تنه های تنومند و شیهه کشی فیل ها و به همراه صحنه های خواب و رویای او که رو به انتهای فیلم نامه اند به همراه قراین و تقابلاتی -من جمله صحنه های کار کارگری دسته جمعی در تقابل با صحنه های بسیار از سبعیت جماعت شهوتپرست و با صورت انسان - به همراه داستان لگدمال شدن مادرش می رسانند که مرد فیلی یک استعاره صرف و بسیارقوی از مردیست که ناخواسته و در فرآیند اضمحلال نسل از پیش از تولد لگد مال شده است تا ستون فقراتی بسیار نامنطبق با انسان و دست راستی لمس داشته باشد و اما منش زیبایی دوستانه و معنا پرور و امیدوار او - که در خواندن از زیباترین فصول مزامیر و یادکرد دائمی از مادرش بر ما آشکار می شود - و در عمق وجود او مخفی و بیدار مانده است. "زبان باز کردن وی به صحبت در پاسخ به لطف احترام و محبت از سوی پزشک معالج و پذیرش وی محبت و لمس را هیچ شکی باقی نمی گذارد که مرد فیلی استعاره ای از نسل در تضاد طبقاتیست که در نفی انسان بودن این بن مایه ی نخست و وجه تمایز با حیوان را به نفی خود رسانده است.

 از بعد روانشناسانه مناسبات غیر انسانی با او و در مالکیت بودت وی می رود تا تاریخ بردگی طبقه را در وجه انسان نشمردن وی بواسطه ی شکل عجیب و عدم توان صحبت و وحشت حاد وی از جامعه و جامعه از وی برساند.

 پوست زبر ، سر بزرگ انحناب ی راه رفتن که در نتیجه ی کتک خوردن بسیار به کشیده شدن و به سلانه شباهت دارد و در تضاد آشکار با محبت و مهر بی انتهایی که از دکتر و همسرش و افراد نام آشنا و با عاطفه و ادراک می بیند و باز در وجه تقابلی با حرکت غول آسا و تنه های ستبر و صداهای گوش خراش و قلدر مابانه ی فیل ها و رفتار چندش آور افرادی عاری از ادراک بر این برداشت صحه می گذارند. آنچه هست در نظر من مرد فیل نما فیلمنامه و فیلمی عاری از نقص از کارگردانی بسیار خبره است که بر دید و نگاه مخاطب از حقیقت انسان بودن  که آزادی و عدم تصاحب است و نیز بر وجه زیبایی شناختانه ی او بسیار تاثیر می گذارد. از دیالوگ مشهور مرگ فیلی در صحنه ی رو به انتهای فیلم که رمز گشایش معانیست و نشان از الزام باورمندی فردی  دارد نباید غافل شد که "من مثل شما یک انسانم من حیوان نیستم " که این وجه رفتاری با فرد و آگاهی درونی خود فرد چقدر در ماهیت و چگونگی و جهان وی موثرند. هر چه باشد این فیلم در لوا و متاثر از فرآیندهای فکری و اجتماعی هم عصر خود نوشته شده است و مرد فیلمی هموست که مادامی که توانست زندگی انسانی را در پرتو عاطفه تجربه کند خود را به آرزوی دیرینش- خوابیدن چونان انسان - می رساند و این صحنه خود جانمایه ی کامل و مهمی از جمیع معانی فیلم نامه است که آرزوی چون انسان خوابیدن را با آرزوی چون انسان مردن در یک صحنه به نگاه مخاطب تعبیر می کند.

با ید اذعان داشت دیوید لینچ کارگردانیست که مفاهیم را به خوبی در بدنه ی روایت داستان تنیده و پنهان کرده است و فیلم نامه علی رغم برخورداری از روایت خطی از عنصر تعلیق برخورد بوده و مخاطب را به التذاذ کشف مفاهیم می رساند.

 

دیوید لینچ در پشت صحنه فیلم مرد فیل نما

photo_2022-08-29_23-05-48

photo_2022-08-29_23-05-50

photo_2022-08-29_23-05-54

 

منبع: کانال تلگرامی کافه هنر

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها