{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

کدخبر : 16026

گاو خشمگین (به انگلیسی: Raging bull) فیلمی است در ژانر درام ورزشی به کارگردانی مارتین اسکورسیزی که بر اساس زندگی جیک لاموتا مشت‌زن معروف آمریکایی ساخته شده‌است. این فیلم محصول سال ۱۹۸۰ کمپانی آمریکایی یونایتد آرتیستس است.

به گزارش هنر ام‌روز، ژانر : فیلم "گاو خشمگین" زندگی نامه، درام، ورزشی

کارگردان: مارتین اسکورسیزی

بازیگران: رابرت دنیرو، کتی موریارتی، جو پشی، فرانک وینسنت و...

فیلمنامه: پل شریدر و مادریک مارتین بر اساس کتاب گاو خشمگین زندگی‌نامه جیک لاموتا، مشت‌زن میان وزن آمریکایی. فیلمنامه « گاو خشمگین » در دو هفته نوشته شد.

این فیلم بهترین فیلم ورزشی جهان به شمار می رود و همراه با فیلم راکی از فیلم های شاخص مربوط به بوکس هستند.

گاو خشمگین از سوی انجمن منتقدان سینمای آمریکا بهترین فیلم دهه هشتاد شناخته شد.

در همه رده بندی هایی که سایتها و انجمنهای معروف سینمایی انجام دادند فیلم و رابرت دنیرو جز ١٠ تای اول قرار دارند.

در سال ٢٠٠۶ مجله پریمر نقش افرینی رابرت دنیرو در نقش جیک لاموتا را دهمین نقش بزرگ و برجسته انتخاب کرد.

در سال ٢٠٠٧ انجمن ملی فیلم آمریکا « گاو خشمگین » را به عنوان چهارمین فیلم برتر تاریخ سینما برگزید.

در نظرسنجی مجلهٔ معتبر سینماییِ سایت اند ساند در سال ٢٠١٢، گاو خشمگین جزو ١٠٠ فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفت.

این فیلم همچنین در ۱۰۰ فیلم هیجانی در تبه ۵۱ و در ۱۰۰ فیلم محبوب سینما به انتخاب هالیوود ریپوتر در در رتبه ۶۵ قرار گرفته‌است.

این فیلم به نظر بیشتر صاحب نظران بهترین فیلم مارتین اسکورسیزی محسوب میشود و تا کنون در رتبه ١٢٣ سایت imdb قرار دارد.

راجرایبرت منتقد معروف از این فیلم بسیار تعریف و تمجید کرد و این فیلم را یکی از ١٠ فیلم برتر عمر خود خواند و فرانسیس فوردکاپولا نیز این فیلم را یکی از ١٠ فیلم برتر عمر خود خواند.

 

برنده ٢٢ جایزه و ٢۶ نامزدی دریافت جوایز

برنده اسکار بازیگر نقش اول مرد برای رابرت دنیرو

برنده اسکار تدوین برای تلما شونمیکر

نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای جو پشی

نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل زن برای کتی موریارتی

نامزد اسکار فیلم‌برداری برای مایکل چاپمن

نامزد اسکار کارگردانی برای مارتین اسکورسیزی

نامزد اسکار بهترین فیلم

نامزد اسکار صدابرداری برای دونالد میچل، بیل نیکلسون، دیوید کیمبال، لس لازارویتز

خلاصه داستان:

 این فیلم تصویر زندگی «جیک لا موتا» (رابرت دنیرو) بوکسور معروف امریکایی است. تصویری از عاشقی هایش و به قهرمانی رسیدنش، از دلهره ها و شک هایش و از مغلوب شدنش در مبارزه با غول شهرت.

 

تریلر فیلم گاو خشمگین 

 

چرا باید این فیلم را دید؟ 

برای احساس این فیلم فقط باید در سالن تاریک سینما نشست و بازی نور و سایه... نور فلش دوربین ها، نور انعکاس یافته در آب استخر، نور نورافـکن های رینگ، نور چراغ های اسـتیج، و سایه ی سیاهی تماشاگران رینگ، سایه ی خون! سایه ی پوست سیاهِ «شوگر ری» را دید... و در برابر این تراژدی اسکورسیزی سرِ تعظیم فرود آورد!

30 کیلو وزن اضافه کردن دنیرو در این فیلم در برابر بازی اعجاب انگیزی که ارائه می دهد چیزی نیست. کم مانده خود «لاموتا» را کنار بزند! و جو پشی که بهتر از هر کس او را تکمیل می کند. حال و هوای فیلم که امضای استاد اسکورسیزی و پل شریدر بر دامن آن می درخشد، در کنار این دو بازیگر، مخاطب را از سالن سینما به درون خود می کشد و اجازه می دهد او نیز با آن ها زندگی کند تا شاهد یکی از بهترین فیلم نامه های اقتباسی شریدر، و یکی از بهترین کارگردانی های استادِ مسلم باشد!

دوربین ها هیجان انگیزند. تدوین ریتم ساز است... موسیقی حماسه است و داستان یک تراژدی تمام عیار از صعود و افول یک قهرمان...! در نهایت نیز پایانی کوبنده...

دیگر چه دلیلی برای لذت نبردن از «گاو خشمگین» وجود دارد؟

جیک لاموتا درباره بازی رابرت دنیرو توی این فیلم گفته: دنیرو یه افسانست...

رئالیسم بی‌پرده و خشن فیلم و شخصیت نامطبوع لاموتا در ابتدا به نظر بسیاری از مخاطبان و منتقدان ناخوشایند آمد، اما دسته‌ای دیگر از منتقدان آن را ستودند. گاوخشمگین مطمئناً جایگاه بزرگی درسینما دارد فیلمی که خیلی بی رحمه و اسکار هم با بی رحمی تمام جوایز مهم را به یک فیلم معمولی (مردم معمولی1980) داد هر چند زمان، عیار گاوخشمگین را مشخص کرد و بدون شک یک شاهکار ابدی در تاریخ سینماست.اکنون با گذشت چندین دهه از ساخت گاو خشمگین، خیلی‌ها آن را «بهترین اثر دهه ۸۰»، «بهترین اثر اسکورسیزی» و حتی برخی «بهترین فیلم امریکایی» می‌دانند.

بی شک یکی از کامل ترین آثار دهه های اخیر سینما به شمار می آید و مطمئنا حالا حالاها جای آن به عنوان یک شاهکار تاریخی محفوظ خواهد ماند.

photo_2022-09-06_17-52-27

 

رابرت دنیرو در مسیر آماده سازی فیزیکی خود برای بازی در « گاو خشمگین » تمرینات بسیار سختی را پشت سر گذاشت و حدود ١٠٠٠ دور تمرین را با جیک لاموتای واقعی گذراند.

 و حتی در سه مسابقه رسمی بوکس نیز شرکت کرد که موفق شد از دو تای آنها پیروز خارج شود! 

photo_2022-09-06_17-53-30

 

 

تیتراژ و سکانس آغازین گاو خشمگین

 

شروع فیلم گاو خشمگین با «سکانسی که بیانگر مضمون فیلم در حالتی مثالی است»

مانند فیلم های غلاف تمام فلزی، اینک آخرالزمان ، فهرست شیندلر ، نجات سرباز رایان. 

این نوع شروع نیازمند درک عمیق از مضمون و تسلط بر سینماست. فیلم ساز فیلم را با یک سکانس مثالی به مثابه کل فیلم، آغاز می کند. این سکانس به راحتی قابل حذف است و در قصه نقش کلیدی ندارد اما به درک بهتر فیلم بسیار کمک می کند.

«گاو خشمگین» (مارتین اسکورسیزی، 1980)  با صحنه ای آغاز می شود که قهرمان در حالتی حماسی خود را روی رینگ بوکس گرم می کند و صلابت قهرمان در این سکانس استعاره ای از ایستادگی او در طول ماجرای فیلم.

«فهرست شیندلر» (استیون اسپیلبرگ، 1993) با صحنه ای شروع می شود که خانواده ای یهودی در آرامش مشغول خواندن دعاهای یهودی هستند. در نماهای بعد شاهد خلوتی فضا و خاموش شدن شمع ها هستیم که استعاره ای است از کل فیلم.

«غلاف تمام فلزی» (استنلی کوبریک، 1987) با صحنه تراشیدن موهای پسران در آستانه سن جوانی آغاز می گردد و به نوعی زدوده شدن فرم عمومی و انسانی از چهره سربازان را به مثابه مضمون فیلم، در کم ترین زمان ممکن به تصویر می کشد. قصه بعد از این سکانس آغاز می گردد.

photo_2022-09-06_17-54-19

 

 

شاید تو سکانس اول رابرت دنیرو رو نشناسید به خاطر زحمتی که برای این نقش کشید.کاری که برای این فیلم میکنه شاید هیچ بازیگری دیگه ای به لطف جلوه های ویژه کامپیوتری این کار رو نکنه.

متحمل شدن اضافه وزن بسیار زیاد که حتی رو دیالوگ گفتن بازیگر هم تاثیر داره، ولی دنیرو از پس اینکار به خوبی بر میاد.

دنیرو برای بهتر نشان دادن وضعیت بدنی لاموتا پس از دوران افول و قرار گرفتن در نقش، وزن خود را حدود ۳۰ کیلوگرم زیاد کرد.

photo_2022-09-06_17-54-54

 

قهرمان فیلم بدبینانه اسکورسیزی، هرگز نمی تواند خودش را با محیط پیرامونش سازگار کند. دائماً در حالتی تهاجمی به سر می برد یا می خواهد فضای اطرافش را برای حمله ناگهانی آماده کند؛ اما، غافل از اینکه روزگار همواره انسان ها را شکست می دهد.

زنی که زیر پای جمعیت پریشان، لگدکوب می شود، صندلی هایی که هر کدام به سمتی پرتاب می شوند. جالب اینجاست اسکورسیزی برای لطافت بخشیدن به صحنه، نوازنده پیانو را نشانه می رود. در حالی که جمعیت در حال کتک کاری با هم هستند و بدین ترتیب تصویر یک مسابقه جدی و خشن حالتی کاریکاتورگونه و هجو آمیز به خودش می گیرد.

photo_2022-09-06_18-08-26

 

جو پشی و رابرت دنیرو برای اینکه حس برادر بودنشان واقعی تر و ملموس تر باشد قبل از شروع فیلمبرداری مدتی را با هم زندگی کردند و از آن موقع تا الان دوستهای بسیار خوبی برای هم هستند.

photo_2022-09-06_18-09-08

 

 

 رابرت دنیرو سفارش ساخت این فیلم را به مارتین اسکورسیزی داد که در آن زمان به دلیل عدم موفقیت فیلم قبلی‌اش  نیویورک، نیویورک مأیوس بود و به دلیل اعتیاد به کوکائین و مصرف بیش از حد این ماده مخدر، در بیمارستان بستری شد. رابرت دنیرو پس از ملاقات با وی در بیمارستان به او گفت که باید مواد را ترک کند و پیشنهاد ساخت یک فیلم درباره بوکس را به او داد. اسکورسیزی هرگز علاقه ای به ساخت فیلم ورزشی نداشت اما با اصرار دنیرو حاضر به ساخت فیلم شد. وی سالها بعد گفت که رابرت دنیرو زندگی او را نجات داده است.

گاوخشمگین بدون شک تکنیکی ترین فیلم اسکورسیزی است تا جایی که تمام مؤلف های اسکورسیزی در این فیلم مشهود است، نگاه تلخ و خشن اسکورسیزی نسبت به زندگی و مردانه بودن فیلم که ازهمان سکانس آغازین فیلم نمایان است، بازی بازیگران هم در اوج خود قرار دارد و در رأس همه بازی دیدنی رابرت دنیرو درنقش جیک لاموتا که به یکی از ماندگارترین نقش های تاریخ سینما تبدیل شده است و تدوینگر فیلم یعنی تلما شومینکر یارهمیشگی اسکورسیزی یکی از بهترین تدوین های تاریخ سینما راانجام داده است که اولین اسکار تدوین خودش را هم برای تدوین گاو خشمگین میگیرد، همچنین فیلم برداری سیاه وسفید چاپمن که یکی از بهترین فیلمبرداری های سیاه سفید تاریخ سینما را انجام داده‌است.

می توان بازی دنیرو را در این فیلم ، برتر از کارگردانی اسکورسیزی دید. در حالی که کارگردانی فیلم در عالی ترین حد ممکن به سر می برد و به علاوه دکوپاژ های محیر العقول و کاملا مدرسه ای و مرجع ، درسهای دیگری هم دارد. از رنگ سیاه و سفیدش برای کم اثر کردن رنگ خون های فراوان جاری در فیلم گرفته تا به تصویر کشیدن عالی و محکم صحنه های بوکس و ریتم ورزشی کشنده ، عواملی اند که باعث ماندگاری فیلم گشته و دیدن چند باره اش بعد از سالها خالی از لطف نیست.

photo_2022-09-06_18-09-44

 

 

دلیل اصلی سیاه و سفید ساختن«گاو خشمگین»اصالت بخشیدن به فیلم ومتفاوت کردنش از«راکی» بوده.

دیگر اینکه اسکورسیزی دوست نداشته خونریزی زیادی که در فیلم هست را به صورت رنگی به نمایش درآورد.

photo_2022-09-06_18-10-15

 

 سکانس از فیلم گاو خشمگین

 

«گاو خشمگین» تماشاگر را کاملا یاد فیلم «باشگاه مشتزنی» می اندازد. در هر دو فیلم، نبرد و مشتزنی برای شخصیت های اصلی، چیزی بیش از صرفا یک تمرین یا یک ورزش است. بوکس برای جیک لاموتا، چیزی شبیه به یک آیین یا مشابه آن است. آیینی که به وسیله آن می خواهد هویت و اصول خود را حفظ کند. همان گونه که راوی فیلم فینچر، از دل آن جلسات خاله زنکی، به باشگاه مشتز نی تیلر داردن پناه می برد تا آخرین بازمانده هویتش را حفظ کند.

 در «گاو خشمگین»، جیک زمانی که خودش تحت شرایطی، این اصول را زیر پا می گذارد، باید خودش را تنبیه کند. تنبیهش هم این است که مشت بخورد و فرو بریزد. 

در اوایل فیلم، جیک با زن اولش دعوا می کند و بعد که از کارش پشیمان می شود، از برادرش می خواهد که او را بزند. تنبیه او همین است. این که کتک بخورد و تحقیر شود. حالا یک بار از برادر کوچک ترش و یک بار روی رینگ و جلوی چشم آن همه تماشاگر. در «باشگاه مشتزنی» هم نماهای مشابهی را شاهدیم که شخصیت های فیلم، گاهی می ایستند تا کتک بخورند و همه چیزشان را از دست بدهند، بلکه بتوانند آن ها را دوباره به دست بیاورند. اگر بخواهیم در یک عبارت «گاو خشمگین» را توصیف کنیم، شاید بهتر باشد این گونه بگوییم: «گاو خشمگین» فیلمی است درباره «زوال مردانگی در آمریکای پس از جنگ.»

photo_2022-09-06_18-11-00

 

بازی رابرت دنیرو در نقش جیک لاموتا با تحسین منتقدین همراه شد و برای او اسکار و گلدن گلوب و جایزه حلقه منتقدان نیویورک و انجمن منتقدان و هچنین نامزدی بفتا را بدست آورد.

photo_2022-09-06_18-11-38

 

رابطه جیک و ویکی را می توان از منظر یکی از نظریه های فروید تفسیر کرد.

نظریه ای تحت عنوان عقده مدونا. مدونا یکی از القاب مریم مقدس است. 

عقده مدونا – بدکار به نظر فروید مربوط به مردی است که با زنی که از دید او مقدس و دست نیافتنی است ازدواج می کند اما سپس از برقراری رابطه عادی با وی عاجز است.

یعنی زمانی که او شخصی را که بسیار بالا و مقدس میپندازد(بنگرید به سکانس اولین دیدار لوموتا از ویکی در استخر و تاب خوردن پاهای ویکی در آب و نگاه با معنای لوموتا که با وجود تمام عطشش برای به دست اوردن ویکی، ولی اون نگاه، انگار بیشتر حکایت از حسرتی میباشد که به خود میگوید: هی جیک، این زن دست نیافتنی هست!)اما او موفق میشود با ویکی(این زن دست نیافتنی) ازدواج بکند و مهم اما حالا بعد از ازدواج هست که نمیتواند با این شخص ارتباط درست برقرار کند! که این عدم ارتباط را تحت عنوان نظریه فروید می گنجانند.

photo_2022-09-06_18-12-09

 

 

 سکانس زیبا از گاو خشمگین

 

عدم تعهد "جیک" به همسر و زندگی مشترکش، موجب کشش او به سمت "ویکی" و ایجاد رابطه جدید می‌شود. قبل از شروع رابطه "جوئی" نسبت به آینده این رابطه و شخصیت "ویکی" به "جیک" اخطار داده، توضیحاتی از این قبیل که "ویکی" از دسته ای است که به توجه و رسیدگی نیاز دارد و برای روابط کوتاه مدت مناسب نیست.این توضیحات به اضافه رفتاری که پیش‌تر از "جیک" دیده بودیم(سکانس آماده کردن غذا برای "جیک") نوید این را می‌داد که رابطه جدید هم موفق نخواهد بود.ای بسا "جیک" در رابطه جدید، حتی موفق به تکرار رابطه مریض‌گونه قبل هم نشود.

پیش‌لرزه‌ های تاثیر رابطه جدید، حتی قبل از شروع رابطه هم نمایان است.

روشن است که حقیقتِ شخصیت "جیک" چیزی غیر از این رفتارهای محبت آمیز، سخنان عاشقانه و ملایمت هاست. اما شاید احتمال می‌دهد که در صورت ایجاد یک رابطه جدید، زندگی اش رو به بهبود برود.

"جیک" تلاش می‌کند خود را برای "ویکی" محبوب کند. مثلا توضیحی که درباره خانه ای که برای پدرش با پول مبارزات خریده در این راستاست. تلاشی که برای اغوا کردن "ویکی" انجام می‌شود.

بعد از این سکانس، حضور "جیک" در رینگ مبارزه و پیروزی او را می‌بینیم.اتفاقات طوری رقم می‌خورد که گویی این پیروزی از تاثیرات این رابطه جدید است. انگار "جیک" انگیزه مجددی یافته و سعی دارد زندگی خود را سامان دهد.

photo_2022-09-06_18-13-15

 

پشت صحنه 

مارتین اسکورسیزی و رابرت دنیرو در پشت صحنه فیلم "گاو خشمگین"

photo_2022-09-06_18-17-58

 

 

 سکانس خاطرات از فیلم گاو خشمگین

 

یکی از تم‌های محبوب اسکورسیزی که در این فیلم خیلی پررنگ به چشم می‌خورد، مساله "صعود و افول" است. صعود و افولی که در یک بازه زمانی محدود از زندگی پرسوناژ محوری، ماکتی از کل عمر را به نمایش می‌گذارد. اسکورسیزی به واسطه کاتولیک بودنش همواره به انواع گوناگون بحث گناه و جزا را به چالش می‌کشد.

در این جا ما در جزییات زندگی جیک لاموتا به عنوان انسانی نه لزوما عادی، بلکه درمقام یکی از شخصیت‌های برجسته و مهم جامعه دقیق می‌شویم و چه بسا در لحظه‌ای که به خطا می‌افتد، ما نیز قلبا با او همدلی کنیم. لاموتا هر چقدر در "بیرون" پیروز می‌شود، در "درون" شکست می‌خورد و این خسران ابدی در بهترین مثال نمود می‌یابد: همسر و زندگی خصوصی‌اش. 

لذا شاید بتوان گفت که فیلمبرداری به روش سیاه و سفید و استفاده از سایه روشن های تند به دو منظور به کار رفته است: هم فضای کلاسیک فیلم و البته فضای "بازسازی شده زندگی واقعی یک قهرمان" را می‌آفریند، و نیز به عمق لغزش‌های روحی لاموتا نفوذ می‌کند؛ چه  زمانی که مشغول مسابقه است و چه آن گاه که میان او و زیست شخصی‌اش شکاف می‌افتد.

photo_2022-09-06_18-19-59

 

 

مروری بر خاطرات. جیک لاموتا

 

جیک لاموتا نه به عنوان مشتزنی که ضربه های سنگینی دارد،بلکه به عنوان مبارزی که با سماجت خاصی حریفانش را تعقیب میکرد و گیر می انداخت، برای آنها یک کابوس وحشتناک بود.بخاطر دستهای کوتاهش مجبور بود از میان مشتهای حریف بگذرد.خدا میداند سر او از چه چیزی ساخته شده بود اما هرچه بود از پوست و گوشت نبود.

سبک مبارزه نزدیک را هر چند لاموتا ابداع نکرد اما به جرات میتوان گفت او این سبک را رسمیت بخشید.نوع مبارزه و برش رینگ لاموتا الهام بخش بسیاری از مشتزنان بزرگ آینده مانند روبرتو دوران و مایک تایسون شد.

جیک لاموتای ایتالیایی تبار یکی از استعدادهای بی همتای دنیای بوکس بود که در سال١٩٢٢ در برانکس نیویورک به دنیا آمد و سال١٩۴١در نوزده سالگی وارد بوکس حرفه ای شد. او در طی سیزده سال تا سال١٩۵۴صدو شش بار در رینگ مبارزه کرد.٨٣برد،١٩شکست و ۴مساوی حاصل کار اوبود.

سال ١٩۴٩لاموتا با شکست مارسل سردان فرانسوی عنوان قهرمانی میان وزن دنیا را از آن خود کرد.پس از دوبار دفاع از عنوان قهرمانی در سال١٩۵١برای ششمین بار درشیکاگو به مصاف شوگر ری رابینسون افسانه ای رفت.

رابینسون دوسال قبل اولین شکست دوران حرفه ایش را مقابل او تجربه کرده بود.اما این بار لاموتا بدون آمادگی کامل به میدان آمد.روزی که به نام روز خونین سن والنتین معروف شد داوردر راند سیزدهم مبارزه را متوقف کرد.لاموتا بعدها گفت:دیگه نمیتونستم گاردم رو بالا نگه دارم.رابینسون اگه دو دقیقه دیگه هم بهم مشت میزد نمی افتادم.اما خود رابینسون از خستگی نفله میشد.جیک لاموتا در ٣٢سالگی ازبوکس کناره گرفت.

او میراث دردناک شک و تردید به اطرافیان را به دوش میکشید و مشکلات زندگی شخصی یک لحظه رهایش نمیکرد.این دلیل بزرگی بود که در دوران ورزشی و پس از آن دشمنان زیادی پیدا کند چون هرگز حاضرنبود زیر بار خواسته دیگران برود و همیشه در زندگی به روش خودش عمل میکرد.او سرانجام در سال ٢٠١٧در سن ٩۶سالگی درگذشت.

بدون شک فقدان او و مبارزانی مثل او که بینش و فردیت خاص خود را داشتند برای دنیای مشتزنی جبران ناپذیر است.مشتزنهایی که در رینگ زندگی میکردند و فاصله بین دو مبارزه برایشان یک انتظار غم انگیز و کسالت بار بود. 

photo_2022-09-06_18-24-40

 

 سکانس خاطره انگیز گاو خشمگین

 

«شخصیت اول فیلم، یک شخصیت پارانویید است. یعنی دائماً در این توهم است که دیگران دارند برعلیه ش دسیسه کرده و به او خیانت می کنند. این توهم او حول مسئله جنسی و بدگمانی او به زنش دور می زند و به تبع آن نسبت به برادرش و افراد دیگری هم بدگمان می شود.

اسکورسیزی درجایی گفته:« این فیلم درباره بوکس نیست درباره خشونت، بی رحمی و غم و افسوس. خشونت در همه جای صحنه موج می زند. مثل چند فیلم دیگر که از مارتین اسکورسیزی دیده ایم دربارۀ ناتوانی یک مرد در درک یک زن خاص است. خواه پاک دامن خواه بدکاره. در این فیلم ما شاهد این هستیم که در داخل ذهن مشت زن هیچ جایی برای درک این موضوع نیست که زن می تواند همدم و شریک یک مرد باشد نه فقط یک وسیله برای شهوت رانی.

این فیلم در مورد خودپسندی، حسادت، بدبینی و شک جیک لاموتا است،  مردی که زندگی بیرون رینگ‌اَش را میبینیم، میبینیم که چگونه مصائب زندگی به عقده ای برای لاموتا تبدیل میشود و تنها راه خالی کردن این عقده ها را در داخل رینگ و بر سر حریفانش میبیند.

هر چه به انتهای فیلم نزدیک می شویم، نورها به سمت تیرگی و سیاهی پیش می روند. از جمله جایی که جیک در اتاق خواب از ویکی درباره آن بوکسور خوش قیافه سوال می پرسد، نورپردازی از کنار، باعث می شود نیمی از صورت جیک در تاریکی فرو رود و برای اولین بار چهره هیولایی او را ببینیم. 

photo_2022-09-06_18-34-42

 

جیک همراه با جویی که مدیر برنامه های اوست تلاش میکند تا قهرمان شود اما برای قهرمان شدن باید قواعدی را رعایت کند. با کسانی که در شرط بندی های مشت زنی شرکت میکنند و در لابی های ورزشی نفوذ دارند کنار بیاید و خواسته ی آنها که شکست در مقابل یک مشت زن دیگر است را برآورده کند.

گاو خشمگین داستان تلخی دارد و این تلخی وقتی با فیلمبرداری سیاه و سفید قرین شده، بیشتر نمود می کند. عناصر این ساخته مارتین اسکورسیزی آنقدر خوب در کنار هم قرار گرفته اند که بعد از تماشای فیلم، بیننده کاملاً حس می کند از یک تجربه عمیق بازگشته است. این فیلم هم یکی از آن فیلم هایی است که بیننده را با خودش به تونلی تاریک و ظلمانی می برد و تیرگی های زندگی را نشانش می دهد.

photo_2022-09-06_18-35-25

 

 

در قدرت کارگردانی اسکورسیزی و بازی گرفتن از بازیگرانی که بدون شک بهترین بازیهای عمر خود را جلوی دوربین او انجام میدهند و در تاریخ سینما ماندگار میشوند، همین بس که کتی موریارتی(ویکی) که برای این فیلم به نامزدی اسکار هم رسید و شخصت و کاراکتر زن وسوسه برانگیز لوموتا را به خوبی اجرا کرد معلوم نیست تا آن زمان کجا بود؟ و بعد از این فیلم دوباره به کجا محاق رفت؟ و خبری از او دیگر نشد یا نیست!

photo_2022-09-06_18-36-16

 

سکانس ماندگار گاو خشمگین

 

 

"گاو خشمگین" اساسا فیلمی درباره "نبرد" است؛ نبردی برای دست یافتن به یک سراب. این سراب گاه خود را در موفقیت‌های حرفه‌ای جیک لاموتا نشان می‌دهد، گاهی در زندگی زناشویی موقتا و به‌ظاهر رویایی‌اش. اما خب هر آنچه که می‌بینیم، در طول مدت زمان فیلم به حسرتی تبدیل می‌شود که با صدای بلند، فریاد می‌زند:" این تنها ظاهر ماجراست‌."

"گاو خشمگین" به‌نیکی ترسیم‌کننده این نگاه است که پدیده خوشبختی در دنیا چندان قابل دستیابی و پیگیری نیست و گویی از اساس مبهم است. در تمام صحنه‌هایی که با تدوین خودنمایانه اسکورسیزی به تماشای مسابقه خشونت‌بار جیک می‌نشینیم، با هر کات خاص و تغییر شوکه‌کننده نما تلنگری به مخاطب می‌زند؛ تلنگری به "گذران زندگی مشقت‌بار" در قاب یک مدیوم هنری.

photo_2022-09-06_20-32-15

 

جیک لاموتا 

من تو زندگی کارهای بدی کردم.شاید دارم تقاص پس میدم.

photo_2022-09-06_20-33-14

 

گاو خشمگین یک فیلم دهه هفتادی اصیل است: ارتباط تنگاتنگ با اجتماع و سیاست، پایبند نبودن به قواعد، واکنش تیز و تند به وقایع اطراف، بازگشت به ژانرهای کلاسیک آمریکایی، داستان هایی تلخ و دیرهضم و استفاده از تم «ویرانی» به عنوان تم غالب فیلم ها.

در صحبت های "جوئی" و "تامی" حرفی به میان می‌آید، مبنی بر اینکه "جیک" همه را از خود دور کرده و ترجیح می‌دهد کارها را به شیوه خود پیش ببرد.همین دیالوگ ها و رفتارهای خودِ "جیک" در طول فیلم را مرور کنید تا متوجه شوید که اسکورسیزی چقدر اصولی و درست، شخصیت را پرداخت می‎کند. به گونه‌ای که همه شخصیت ها -علی الخصوص "جیک"- مانند یک پازل هستند که هر تکه آن را در یک بخش فیلم و در قالب یک دیالوگ یا رفتار میبنیم که این تکه های پازل کاملا مکمل یکدیگرند و هیچ‌یک با دیگری تناقض ندارد.

photo_2022-09-06_20-34-34

 

جیک لاموتا

سه تا از سخت ترین حریفهای دوران حرفه ای من اینها بودند: 

شوگر ری رابینسون، شوگر ری رابینسون و شوگر ری رابینسون. 

اینقدر با شوگر ری رابینسون مبارزه کردم که دیابت گرفتم.

photo_2022-09-07_11-09-37

سکانس کسب کمربند قهرمانی​

 

با مقایسه میان سه اثر مشترک میان اسکورسیزی و پل شریدر (فیلمنامه‌نویس) به نتایج جالبی می‌توان دست یافت. 

این دو در سه فیلم راننده‌تاکسی،گاو خشمگین و آخرین وسوسه مسیح با یکدیگر همکاری نمودند. سه پرسوناژ محوری این سه فیلم (تراویس،لاموتا و مسیح) با هم شباهت‌های زیادی دارند. جملگی‌شان به نوعی از جامعه پیرامون خود جدا افتاده‌اند و در همان حال سعی می‌کنند این ارتباط را به اشکال جبرانی یا بعضا انفجاری جبران کنند. هر سه آن‌ها درگیر یک سفر درونی می‌شوند تا ناشناخته‌های وجودشان را کشف نمایند. در هر سه آن‌ها تم محبوب اسکورسیزی یعنی "صعود و افول" با اندک تفاوت‌هایی به چشم می‌خورد.

و درنهایت مهم‌تر از همه آن که این سه شخصیت در ساختار اجتماعی خاص خود معنا می‌یابند و تاثیر آن را بر رفتارهایشان و در "مبارزه با جنبه تاریک وجودشان" نباید نادیده گرفت.

photo_2022-09-06_20-36-21

 

 جیک لاموتا در ادامه تراویس بیکلِ «راننده تاکسی» قرار دارد. شباهت این دو کاراکتر غیر قابل انکار است. تا آنجا که در سکانس جر و بحث جیک و ویکی بر سر برخورد بیش از حد صمیمانه ویکی با تامی، زمانی که جویی به جیک اعتراض می کند و جیک با خشم جواب او را می دهد، زاویه دوربین و جهت ایستادن جیک، یادآور سکانس معروفی از «راننده تاکسی» است که در آن تراویس دارد با خودش حرف می زند و اسلحه خریداری شده اش را امتحان می کند. به طور کل می توان گفت اکثر کاراکترهایی که دنیرو برای اسکورسیزی بازی کرد، آدم هایی پر از مشکل و غیرعادی اما به طرز پارادوکسیکالی همدلی برانگیزند. شخصیت های اصلی همکاری های مشترک این دو، چنان کاریزماتیک به تصویر کشیده می شوند که در بسیاری از مواقع، تماشاگر به این نکته توجه نمی کند که این شخصیت ها، چقدر غیرطبیعی و مریضند.

درسی که جیک لاموتا از زندگی اش گرفت این بود که گاهی بردن یعنی باختن.

 پافشاری، یکدندگی، سو ءظن و پیش داوری بلای جان بوکسور میان وزن آمریکایی شد و کارش را به جایی رساند که همه از گردش پراکنده شدند. او بدون تأمل و تحقیق تنها در پی ثابت کردن قضاوت ها و ذهنیت های خود بود. زمانی که از روی ظواهر امر یک مسئله برای او به اثبات می رسید؛ حقیقت ماجرا هیچ ارزشی نداشت، تنها می خواست از طرف مقابل اعتراف بگیرد. درست مانند لحظاتی که در رینگ بوکس، با مشت های سنگین اش می خواهد حریف را بر زمین بزند و از او اعتراف بگیرد. اعترافی مسرورکننده که حق با توست و من ضعیفم.

photo_2022-09-06_20-39-15

 

اسکورسیزی و دنیرو در پشت صحنه فیلم گاو خشمگین

photo_2022-09-06_20-40-07

 

اهدای جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد به رابرت دنیرو برای فیلم گاو خشمگین

وقتی رابرت دنیرو برای دریافت جایزه اسکارش بر روی صحنه رفت یکی از حاضرین و تشویق کنندگان جیک لاموتا بود.

 

سکانس دعوا در گاو خشمگین

 

جیک اختلال شخصیت دارد. اختلالات پارانوئید (بدبین و بدگمان) ـ نارسی سیستیک (خودشیفته) ـ بوردرلاین (آشوبناک) را در شخصیت جیک لاموتا بصورت پررنگ میتوان مشاهده کرد. جیک آنچنان بدبین است و دچار توهم که گمان میکند همسرش با برادرش و مردان دیگر رابطه دارد بنحوی که همسرو برادرش را متهم میکند و آنها را مضروب میکند. اختلال نارسی سیستیک در او آنچنان پررنگ است که تمام اطرفیانش را تحقیر میکند. هنگامی که در رینگ بوکس مشت میزند و مشت میخورد احساس آرامش میکند که این امر ناشی از اختلال بوردرلاین جیک است. جیک زمانی به دنبال آرامش است و آرام شده که بهترین سالهای عمر خود را سپری کرده و گوهر زندگی را از دست داده. گوهری که هرگز باز نمی گردد. جیک بخشنده نیست همه چیز را برای خودش می خواهد حتی زمانی که کمربند قهرمانی اش را می خواهد بفروشد آن را معیوب میکند تا سالم به جواهر فروش ندهد.

ویکی از خشونت خانگی رنج میبرد و در روابطش با جیک بگونه ای است که جیک خودخواهانه از انجام وظایف زناشویی به دلیل مسابقه سرباز میزند. جیک یک بازنده ی نمام عیار است محبت زنش و برادرش را از دست میدهد و تنهای تنهاست. انسان به آنچه لیاقتش را دارد می رسد .سرنوشت کسانی که برای دیگران ارزشی قائل نیستند چیزی جز پشیمانی وتنهایی نیست.

photo_2022-09-06_20-50-51

 

جالب ترین کاربرد روان کاوی در آثار رابین وود مقاله ی معروفی است که تحت عنوان  «گاو خشمگین :معنای درونی همجنسگرا» نوشت.

فرضیه ی بحث برانگیز وود در مقاله نامبرده این است که خشونت مهارنشدنی بوکسور فیلم یعنی جیک لاموتا (رابرت دنیرو) در داخل و بیرون رینگ، نقابی برای تمایلات همجنس خواهانه ی سرکوب شده اوست. 

مارتین اسکورسیزی تاکید بسیاری بر حسادت وسواس گونه ی او درباره همسرش ویکی دارد.

او با آن که هیچ دلیلی برای وسواس خود ندارد، به همسرش ظن روابط پنهانی با یکی از رقبا (که خوش قیافه هم هست) و حتی رابطه با برادرش جوئی (جو پشی) را دارد و با ناموجه ترین بهانه ای او را له و لورده می کند. 

وود با نقل از فروید، این رفتار را ناشی از تلاش شخصی برای گریز از احساس واقعی خودش می داند:  «من نیستم که آن مرد را دوست دارد، بلکه همسرم اورا دوست می دارد»...

photo_2022-09-06_20-52-35

 

رابرت دونیرو و مارتین اسکورسیزی در پشت صحنه فیلم گاو خشمگین

photo_2022-09-07_11-13-26

 

سکانس طلایی گاو خشمگین

 پافشاری، یکدندگی، سو ءظن و پیش داوری بلای جان بوکسور میان وزن آمریکایی شد و کارش را به جایی رساند که همه از گردش پراکنده شدند. او بدون تأمل و تحقیق تنها در پی ثابت کردن قضاوت ها و ذهنیت های خود بود. زمانی که از روی ظواهر امر یک مسئله برای او به اثبات می رسید؛ حقیقت ماجرا هیچ ارزشی نداشت، تنها می خواست از طرف مقابل اعتراف بگیرد. درست مانند لحظاتی که در رینگ بوکس، با مشت های سنگین اش می خواهد حریف را بر زمین بزند و از او اعتراف بگیرد. اعترافی مسرورکننده که حق با توست و من ضعیفم.

لاموتا خطاب به حریف اش می گوید« هرگز نتونستی منو به زمین بزنی». او در حالی به ایستاده شکست خوردنش می نازد که به نظر می آید خودش هم به این حقیقت پی برده که آخر خط است.

photo_2022-09-06_21-01-02

 

جیک با تمام فشار روانی که تحمل میکند قهرمانی را بدست می آورد اما در ادامه راه با برادرش جویی قهر میکند و موفق به حفظ عنوان قهرمانی نمی شود و خود را بازنشسته میکند و یک کلوپ باز میکند. به دلیل بی توجهی و خشونت ویکی جیک را ترک میکند جیک تنها میماند و حسرت گذشته را می خورد و از غرور خود و رفتاری که با جویی داشته احساس پشیمانی میکند.

ساختار فیلمنامه، ساختاری دایره ای ست: 

«ما در ابتدای فیلم، جیک لاموتا را می بینیم که دارد چیزی را روایت می کند و در پایان فیلم هم برمی گردیم به همان موقعیت و همان نما. گذشته از این که یک نگاه تراژیک نسبت به این آدم در طول کار وجود دارد.

 یک شوک هم در این سکانس داده می شود و آن تبدیل شدن لاموتا به یک شومن است. این مسئله، نگاه تراژیک را به گونه ای تکمیل می کند. انگار که این شخصیت یک بازیچه است؛ همان طور که در فیلم به «بازی» و «سرگرمی» اشاره می شود. خود مسابقات ماراتن مشت زنی و خشونتی که طی سال ها از لاموتا می بینیم و آن چه که در پایان از او می بینیم، نشان می دهد که همه چیز بازی و سرگرمی است.»

photo_2022-09-06_21-01-41

 

شباهت طراحی سکانس مبارزه در گاو خشمگین، براساس صحنه‌ی معروف حمام در روانی هیچکاک.

"مارتین اسکورسیزی" در فیلم "گاو خشمگین" از‌ همان الگوی دکوپاژ و مونتاژِ "آلفرد هیچکاک" در صحنه‌ی حمام فیلم "روانی" تأثیر می‌گیرد چاقو تبدیل به مشت، و حمام تبدیل به رینگِ بوکس می‌شود.

 

ارجاع سینمایی فیلم های "آرواره ها" و "گاو خشمگین " به فیلم "سرگیجه " اثر هیچکاک .

استفاده از تکنیک همزمان زوم به جلو و تراولینگ به عقب .

 

در آخرین صحنه‌ی مبارزه‌ی جیِک لا موتا و شوگِر رِی رابینسون در فیلم گاو خشمگین، کلوز‌آپی از یکی از طناب‌های رینگ بوکس نمایش داده می‌شود درحالیکه دارد از آن خون می‌چکد. چیزی که از صحنه‌ای از فیلم ارواح مردگان ١٩۶٨ سرمشق گرفته‌است.

photo_2022-09-07_11-17-34

 

در مواجهه با لامورتا، به شکل واضحی با یک فرد پارانوئید طرفیم. از آن جا که اساس پارانویا را سازوکار روانی "فرافکنی"تشکیل می‌دهد، باید بدانیم اکثر صفاتی که جیک اطرافیانش را به داشتن آنها متهم می‌کند، در واقع صفات و تمایلات خود او هستند که به دیگری نسبت داده می شوند. در مورد جیک به طور عمده با فرافکنی دو مقوله بیشتر مواجهیم: خشونت و مسائل جنسی.

 تلازم خشونت با پارانوئید مسئله‌ای است که در اکثر نظریات سبب‌شناسی پارانوئید به آن اشاره شده است. فرد پارانوئید جهان و انسان هایش را طوری می‌بیند که گویی در هرلحظه قصد دارند به او آسیبی برسانند. وجود این توهم باعث می‌شود که فرد نسبت به آنها احساس تنفر و کینه ای پیدا کند که به رفتارهای خشونت بار منتهی می شوند. از طرفی فرد پارانوئید این احساس تنفر و کینه را به دیگران فرافکنی می‌کند، به این شکل که انگار این دیگران هستند که به او تنفر می ورزند و قصد آسیب رساندن به او را دارند و همین امر منجر به تنفر و پرخاش بیشتر فرد پارانوئید نسبت به اطرافیان می شود. 

 نتیجه این دور باطل سوظن- کینه و پرخاشگری، تبدیل شدن یک انسان به یک" گاو خشمگین" است.

 علاوه بر این، مورد دومی که در مورد جک وجود دارد، فرافکنی تمایلات جنسی است.

 فروید معتقد است که پارانویا حاصل تثبیت زیست مایه در مرحله خود شهوی است. این گرایش نارسیستیک بعداً به شکل تمایلات همجنسگرایانه بروز پیدا می‌کند و پارانویا معمولاً ریشه در سرکوب تمایلات همجنسگرایانه دارد.

 در واقع اینجا هم پای مکانیزم فرافکنی در میان است. از آنجا که جیک تمایلات خود به همجنس را ناپسند می‌داند، این تمایل را به شخص ثالثی که همسر اوست نسبت می‌دهد. انگار این "ویکی" است که مایل به برقراری رابطه جنسی با برادر و رقیب خوش تیپ جیک است. همچنین طبق آنچه در سکانس های پایانی فیلم و در مورد شغل جدید لامورتا می‌بینیم، متوجه می‌شویم که او شخصا تمایل به عیاشی و هرزگی دارد، اما تا پیش از آن نقاب تعهد به چهره داشت و این تمایلات خفیه را به همسر،  برادر و... نسبت می‌داد.

photo_2022-09-07_11-18-35

 

سکانس لاموتا در زندان

 

 می رسیم به تکان دهنده ترین صحنه فیلم. جیک در زندان دارد به دیوار مشت می کوبد و می پرسد: «چرا؟ چرا؟» 

حالا فقط جیک مانده و یک باریکه نور.

 سکانسی که تصویر بسیار غم بار سرنوشت پایانی لوموتا که در تنهایی محض، بابت بدهی و عیاشی ناشی از رسوایی به زندان می افتد و او را به بدترین شکل(دقیقا چون گاو خشمگینی!) و اتفاقا با لفظ حیوان! درون سلولش می اندازند و اونجاست که بازی خیره کننده دنیرو در غالب کاراکتر لوموتا با گریه های ناراحت کننده و زدن جانانه سر و دستهایش به دیوار سلول که از ته وجود هست و جملاتی با خود که همه حکایت از مردی در آخر خط و به پایان رسیده میباشد معرکه هست(من حیوان نیستم! من اینقدرها هم آدم بدی نیستم! چرا اینکار را کردی جیک؟ اونها من را حیوان صدا میزنند!؟ من حیوان نیستم! احمق! و…) 

قاب بندی معروف و هنرمندانه اسکورسیزی در این سکانس و در آن سلول بسیار تاریک، که تنها روزنه ای کوچک از نور به آن سلول میتابد و تنها بخشی از دستان راست لوموتا که در آن روزنه نور هستند و دیده میشود(که خودش حکایتی از باقی مانده شخصیت و وجود درونی لوموتاست)با ماباقی تصویر لوموتا از جمله صورتش که در فضای تاریک سلول دیده نمیشوند بسیار استادانه و به یاد ماندنی گرفته شده هست. ضمن اینکه واقعیت هر مخاطبی را این سکانس میتواند به گریه وا دارد…

photo_2022-09-07_11-19-27

 

سکانس های خودویرانگری جیک (مشت خوردن های عمدی جیک در رینگ، نابود کردن کمربند قهرمانی اش و در نهایت مشت هایی که در زندان به دیوار می کوبد)، قرینه صحنه ای هستند که تراویس اسلحه را رو به تصویر خودش در آینه می گیرد.

لاموتا کسی است که سعی می کند آخرین ذرات هویت و مردانگی اش را حفظ کند. حتی مشت خوردن های عمدی و متوالی جیک در رینگ بوکس هم با این دلیل که او سعی می کند با تحقیر شدن، دوباره غرور و مردانگی اش را در حالتی ققنوس وار به دست بیاورد. 

photo_2022-09-07_11-20-26

 

سکانس پایانی فیلم گاو خشمگین/ سقوط یک قهرمان

 

 اعتراف کن.... تا رستگار شوی

"جیک لاموتا" ... سفریست در کوچه و پس کوچه های منهتن .... یک آپارتمان قدیمی با دیوارهای دود گرفته و هیاهوی همسایه ها...."پل شریدر" فیلمنامه نویس و "اسکورسیزی" کارگردان و "رابرت دنیرو" بازیگر.... نشسته اند و از پنجره بیرون را تماشا می کنند و قلم روی کاغذ حرکت می کند تا  خلق شود فیلمی به نام " گاو خشمگین" 

شروع فیلم 

اسلوموشن رقص پای "جیک لاموتا" در قابی کدر و مه گرفته در رینگ... با موسیقی حزن انگیز ، آب بازی ویکی(همسر لاموتا) کنار استخر، پارچ یخ، اعتراف گرفتن های مدام ، له کردن صورت زیبای رقیب ، زندان تا فروختن کمر بند قهرمانی و هر خودزنی ، که بهتر.... له بشی .... .

پایان فیلم

"جیک لاموتا" در یک کلاب شبانه با صورتی له شده و اضافه وزنی وحشتناک... . روبروی آینه نشسته و مونولوگ هایش را تمرین می کند..... .

اسکورسیزی و جهانی خیره به رابرت دنیرو برای جان دادن به "جیک لاموتا" ی که گوشش پر از تشویق بود و مشت هایش پر از تنفر.

photo_2022-09-07_11-29-44

 

دیالوگ تلخ بین براندو و استایگر در فیلم مشهور در بارانداز، سال‌ها بعد در سکانس آخر گاو خشمگین توسط دنیرو به صورت مونولوگ گفته می‌شه و یکی از تلخ ترین سکانس‌های پایانی تاریخ سینما رو خلق می‌کنه. هنوز اون جمله معروف تو گوشمه:

it was you, charlie

و به نوعی عدم موفقیت و شکست های خود را به گردن دیگران و خصوصا برادرش می اندازد.

تراژدی به عنوان یکی از ارکان ادبیات داستانی و نمایشی همواره مورد توجه خالقین هنر و ادبیات بوده است. میل برای کشف فضای جدید در این بستر، گاه به کمرنگ کردن مرزهای کمدی و تراژدی دامن زده است. در این شرایط، قواعد همواره نیاز به بازتعریف تازه ای از خود دارند تا بتوانند به هویت و اصالت خود نزدیک شوند. قطعا تراژدی و ساخت و پرداختن به آن در هنرهای نمایشی، تفاوت چشمگیری با دوران سوفوکل یا هومر دارد. به عنوان نمونه به این سکانس از فیلم  « گاو خشمگین» نگاه کنید.  «جیک لا موتا» قهرمان مشت زنی دنیا، در اتاق گریم مقابل آینه نشسته و بدون این که فریاد بزند، یقه پاره کند، خون و خونریزی به راه بیاندازد، با خود حرف می زند. او برادرش چارلی را مقصر وضعیت اسفبار خود می داند که چرا نگذاشته با رقیبش مبارزه کند. تماشای یک قهرمان مشت زنی که حالا کاملا خیکی شده و برای دیده شدن در کافه به استندآپ کمدی می پردازد، به خودی خود یک تراژدی تمام عیار است. بازی ساده و روان دنیرو در این سکانس بسیار آموزنده است. او می داند که دنیای خشمگین این گاو سرکش به پایان رسیده و حالا باید طنازی مقابل تماشاچیان را بیاموزد. تعداد بالای تماشاچیان او را خوشحال نمی کند. بلکه او را به قتل می رساند. تراژدی مدرن یعنی همین!

photo_2022-09-07_11-30-58

 

منبع: کانال تلگرامی کافه هنر

 

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها