{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

کدخبر : 16042

آینه (روسی: Зеркало) فیلمی هنری در ژانر درام است که در سال ۱۹۷۵ به نمایش درآمد.

به گزارش هنر ام‌روز، این فیلم چهارمین فیلم بلند آندری تارکوفسکی، کارگردان اهل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است.

چرا باید این فیلم را دید؟ 

تارکوفسکی،بر خلاف دیگر کارگردانان روسی‌ که فیلمهایشان در غرب با اقبالی روبرو نمی‌شود،در غرب هواداران فراوانی دارد،با وجودی که خیلی‌ها زبان سینمائی او را بدشواری می‌فهمند.

تارکوفسکی در سال ۱۹۷۵ آینه را می سازد.آینه شرح کودکی او و زیبا ترین حدیث نفس تاریخ سینماست.در این فیلم برای اولین بار یک سینماگر محصور در شوروی از "من"سخن گفت.روایت زندگی یک فرد.فرد چنان که پجود دارد و نه به عنوان نماد یک طبقه،یا ملت،یا یک ایدىْولوژی.آینه در شرایط دشواری ساخته شد.سانسور شوروی محدودیت های فراوانی برای تارکوفسکی فراهم آورده بود.آینه بهای سنگینی برای خود و خانواده اش داشت که جملگی آن را پرداخت کردند.نمایش آینه از سوی نشریات دولتی و نویسندگان حکومتی مورد حمله قرار گرفت.فیلم را درجه سه خواندند.رده ای که آثار مبتذل در آن جای می گرفت.این فیلم را در سینمای حومه شهرها آنهم فقط در یک نوبت نمایش دادند.در مسکو نمایش داده نشد و در سینمای کوچکی در حومه ی لنینگراد به نمایش در آمد.رییس مُسفیلم و گریگوری چوخاری فیلمساز به آن تاختند.آندره در این باره در دفتر خاطرات آن سال هایش می نویسد:

انسان بزرگ،در حکم فاجعه ای برای عوام است."

آینه انعکاس دیروز و امروز تارکوفسکی است. دیروز خانوادگی او با دیروزِ کشورش به هم آمیخته شده و با هم به جلو حرکت می‌کنند.

فیلمی که ما بین خواب و بیداری گام برمی‌دارد. روایت شاعرانه‌ی زندگی.شعری که در قالب سینما نقش بست.

 

 تریلر رسمی فیلم آینه  ١٩٧۵ 

 

همه چیز خیلی ساده است، یک نفر مریض شده بود و از مرگ می‌ترسید. ناگهان تمام رنجی را که به دیگران تحمیل کرده بود به یاد آورد و میخواست جبران کند، طلب بخشش کند.

تارکوفسکی در حدود چهل سالگی تصمیم گرفت به کودکی خویش بیاندیشد و فیلمی از خاطره های بیشتر تلخ و به ندرت شیرین بسازد. فیلمی درباره ی مادرش و درباره ی یک خانه.

مردی چهل ساله در بستر بیماری و شاید در چند قدمی مرگ به گذشته ی خود می اندیشد. به آن سوی آینه ای که زمان در اختیار او قرار داده است، و بازتاب تصاویر کودکی اش را به اکنون منتقل می کند. زمان در" آینه" هزار پاره است و فقط حضور روایتی از گذشته است در اندیشه ی واکنش امروز. این نوع بازآفرینی زیبایی شناسانه است.

بیشتر شخصیت های اصلی فیلم های تارکوفسکی همچون فیلم آیینه به جهان چنان می نگرند که کودکان. آن ها با شور و عاطفه چیزها را در نظر می گیرند ولی در برابر خشونت و بدی بی دفاع اند و زود امیدشان را از دست می دهند.

 تنهایی و درماندگی از یک سو و زندگی شاعرانه در داچا(کلبه ی روستایی) در پناه مادر از سویی دیگر. جنگل هم زیباست و هم نمادی است از ترس جهان وحشی بیرون داچا(روسیه ی دوران استالین).

راوی فیلم“الکسی”که فقط صدای او را می شنویم،خاطراتش را از سه نسل خانواده اش، رابطه اش با پدر و مادرش از کودکی تا بزرگ سالی و همسرش و پسرش بیان می‌کند. 

photo_2022-09-10_20-02-01

 

 

سکانس و تیتراژ آغازین فیلم آینه

 

همیشه وقتی یک فیلم رو میبینید سکانس اول فیلم رو دوباره ببینید غالبا سکانس اول فیلم پیام فیلم رو در خودش داره البته شاید وقتی فیلم رو برای اولین بار میبینید واضح نباشه ولی وقتی مفهوم فیلم رو درک کردید برگردید و سکانس اول فیلم رو یک بار دیگه ببینید : ما اول فیلم پسری رو میبینیم که مشکل لکنت داره و دکتر معالج ازش میخواد تمرکز کنه و با تمام قدرت سعی کنه کلمات رو ادا کنه و اون با تمام تمرکز تمام سعی خودش رو میکنه تا کلمات رو درست ادا کنه و اون موفق میشه در واقع همون مفهوم پذیرش زندگی سرنوشت و مبارزه کردن در طول زندگی برای رسیدن به آرامش و اهداف رو میرسونه ، نکته جالب توجه در این سکانس ترکیب تصاویر رنگی و تصویر سیاه و سفید تلوزیون با هم هست که ما اون رو در تمام طول فیلم هم می‌بینیم.

photo_2022-09-10_20-05-23

 

 سلامت بازیافته 

  فیلم با ایگنات، پسر نوجوان الکسیی آغاز می‌شود که در حال روشن کردن تلویزیون و تماشای معاینهٔ یک فرد کندزبان توسط یک پزشک است که سرانجام موفق می‌شود بیمار را درمان کند و بیمار بدون اختلال می‌گوید: «من می‌توانم حرف بزنم».سکانس نخست مستندی از فرآیند درمانی است پسر جوانی که از لکنت شدید زبان رنج میبرد توسط روانشناس با شیوه های گوناگون از جمله هیپنوتیزم درمان میشود جمله مشهور پایانی من میتوانم سپس همراهی موسیقی عرفانی الهی باخ و تیتراژ آغاز فیلم. 

میتوان از سکانس نخست فیلم آینه دو برادشت مفهومی را اخذ کرد: رسیدن به خودباوری و چیره گی در مقابله با ترسی دهشتناک و پشت سر گذاشتن و رد شدن از فضای بسته و خفقان آور حکومت کمونیستی  و عبور از تاریکی و به دست آوردن نور شناخت خویشتن خویش.

برداشت دوم: توجه دادن مخاطبان به قدرت معجزه و همچنین شفا بخشی، میتوان اینگونه بیان کرد این سکانس حاوی نگرش الهی برگرفته از ایمان مسیحایی آندری تارکوفسکی است البته همراهی موسیقی عرفانی الهی باخ تائیدی بر این نظر میباشد  فیلمساز روس با ظرافت و ذکاوت تام و تمام در جامعه ای بسته و تاریک نور وتعالی را فریاد می زند نکته ای مهم اینکه اسم قبلی انتخابی برای فیلم آینه سلامت بازیافته بوده و چه اشاره زیبا و بجایی برای کلیت فیلم.

photo_2022-09-10_20-07-21

 

سکانس یادها و خاطره ها 

 

راوی فیلم،«الکسی»-که فقط صدای او را می شنویم-خاطراتش را ازسه نسل خانواده اش،رابطه اش با پدر و مادرش-از کودکی تا بزرگ سالی -همسرش و پسر کوچکش باز می گوید و ...

در این سکانس‌ شاهد ترکیب غریبی از خاطره و رویا هستیم، آنچه که بوده و آنچه که می‌خواهیم باشد. مرز باریک میان خاطرات ما از آنچه خود تجربه کرده‌ایم و آنچه خیال می‌کنیم. اشتیاق برای آمدن پدر/همسر و ستایش طبیعت بر بستری شاعرانه که بااستفاده ازشعری ازآرسنی تارکوفسکی به اوج خود می‌رسد. همه و همه برای آغاز بیان دلتنگی‌های آندری تارکوفسکی بزرگ در این اثر نیمه اتوبیوگرافیک‌ او، و البته چالش اساسی در آثارش، ایمان.»

به چشم چرانی و عشق بازی دوربین دقت کنید. مکث و حرکت دوربین روی شانه‌ها و گردن و  مو‌های بافته‌شده‌... و سرانجام نگاه زن به بچه ها که فکر می کنم هرگز نشه با کلام توضیحش داد.

تارکوفسکی هم مثل سعدی و حافظ شعر می‌گه، غزل سرائی و عشق بازی می کنه. به جای قلم با دوربین.

photo_2022-09-10_20-08-12

 

یکی از بازیگران محبوب آندره مارگرتا تره خووا .که در آینه دو نقش ماریا و ناتالیا را به عهده داشت. 

این روایت از زبان تارکوفسکی :

" من طرح داستان را به او نگفته بودم . حتی نمی دانست که همسرش ظاهر خواهد شد و به سوی او خواهد آمد یا نه.در نتیجه از پیش واکنشی را سازمان نداده بود.او در همان موقعیتی قرار داشت که همتای او یعنی مادر من سال ها پیش تجربه می کرد.در بی خبری از شیوه زندگی اش."

photo_2022-09-10_20-08-43

 

 

 حکایت آن مرد غریب    

مردی در دوردستها پیداست و به حریم خانه نزدیک میشود و آدرس مکانی را از زن جویا میشود. زن با برخورد سرد و با حالتی تدافعی به مرد غریبه تذکر میدهد مبنی بر اینکه نباید به حریم خانه نزدیک شوی مرد غریبه خود را پزشک معرفی می‌کند. خلق وضعیتی  که بیننده و زن هردو دچار سوتفاهم و بدگمانی نسبت به مرد غریبه می‌شوند. و در دیالوگی کارگردان تفکر خود را بیان می‌کند .  

مرد غریبه: درختها هجوم نمیبرند.  ما همیشه این طرف و آن طرف میرویم. پرگویی میکنیم. حرفهای عوامانه میزنیم چون به طبیعتی که درون ماست اعتقادی نداریم. همیشه بدگمانیم . همیشه شتاب داریم. و نتیجه اینکه وقتی برای تفکر باقی نمیگذاریم.

 زن نیز اشاره‌ای دارد به داستان اتاق شماره ۶ اثر چخوف و مرد غریبه در جواب میگوید آره چخوف و بقیه ماجراها  مرد غریبه به سمت دشت به مرور و آهسته حرکت میکند  باد شدیدی شروع به وزیدن می‌کند. مرد غریبه با نسیمی ملایم وارد حریم خانه ییلاقی شد و با وزیدن باد شدیدی از حریم خانه دور شد کارگردان در مدت زمانی حدود شش دقیقه حکایتی اخلاقی با تاثیر از چخوف نویسنده سرشناس و محبوب روسی خلق میکند . 

شباهت پزشک غریب فیلم آینه با دکتر داستان اتاق شماره ۶ چخوف بسیار محسوس و قابل اشاره است  .  دکتر در داستان چخوف میگوید : اصولا فضائل اخلاقی و منطقی وجود ندارد، همه چیز بسته به تصادف و اتفاق است. تارکوفسکی همانند چخوف  موضوع مهم و عمیق زوال و انحطاط روحی و اجتماعی مردم سرزمین خودش را بیان می‌کند.

photo_2022-09-10_20-09-31

 

نمایی از شاهکار آندری تارکوفسکی 

 photo_2022-09-10_20-13-30

 

تارکوفسکی می گفت« می خواهم تا نزدیک‌ترین حدّ ممکن به زندگی نزدیک باشم. ...سینما باید زندگی را با معناهای خودِ زندگی ثبت کند، باید از تصاویر کنونی واقعیت بهره بگیرد. »و فیلم آینه حدیث نقس اوست.

به جرات می توان گفت تارکوفسکی در هیچ کدام از فیلم هایش به اندازه آینه به زندگی خود و پدر و مادرش نزدیک نشده است .در خود فیلم از شباهت مادر به مادر بزرگ سخن می رود و تارکوفسکی نیز می گفت مارگریتا تره خوا به جوانی مادرم می ماند.

photo_2022-09-10_20-14-10

 

داچا پناهگاه خاطره و رویا

در نیمه دوم این سکانس شاهد نمایش همزمان چهار مضمون مهم  فیلم هستیم که شامل  بازنمایی مفاهیم مهمی چون : خاطره و رویا. مادر. کودکی و همچنین خانه میشود. این چهار مضمون مهم در اکثر آثار شاعر آب و آفتاب آندری تارکوفسکی به راحتی قابل پیگیری است. 

خانه ییلاقی در فیلم آینه محل امن همراه با سکون آرامش است. محل رها شدن از روزمرگی کسالت بار و سفر به عالم خاطره و رویا  محل بازنگری خاطره ها و حوادث تلخ و شیرین گذشته  . شعر تارکوفسکی پدر در تایید همین مضمون مهم است. 

شعر: دم را غنیمت شمار و هرلحظه از آن را مثل روز ظهور جشن میگیریم.   تنها در این دنیای پهناور. جسور تر و شجاعتر از یک پرنده. همچنان که شب زاییده میشود  من به لطافت الهی بخشیده میشوم.  آب خالص و مواج بود. ما را به مقصدی نامعلوم می برد  و در برابرمان سراب هایی گشوده می‌شود. 

در هنگامه سوختن و شعله ور شدن کلبه شاهد هم آوایی و همراهی شاعرانه و زیبای آب و باد و باران و آتش و خاک هستیم . شاهد شکوه درد و رنج هستیم  و گریزی از این درد و شکوه نیست باید خاموش شد و نظاره کرد، با شروع سوختن و شعله ور شدن کلبه که همچون پناهگاه خاطره و رویا است آوارگی و بی پناهی احساس ناامیدی و سرخوردگی و همچنین پوچی  ترس از دست دادن هویت فردی و اجتماعی نیز شروع میشود که به نوعی اشاره فیلمساز روس به مردم سرزمین خودش است.

photo_2022-09-10_20-15-23

 

«زمان»

زمان در آینه خطی نیست زیرا که خود تارکوفسکی از زمان خطی درهراس بود. زمانی‌که ابتدا آغاز تولد باشد و بعد نیز مرگ، او از زمان نیوتونی استفاده نکرده. در ادبیات چیزی شبیه همان جریان سیال ذهن می‌شود از آن نام برد. زمان قهرمان اصلی فیلم‌های اوست. آن‌چه رویاها و واقعیت‌های زندگی انسان را به هم پیوند می‌زند خاطره‌ها و زمان است.

به‌دلیل رؤیاگون بودن تصاویرحتی هنگامی‌که در لحظه اکنون و حال هستیم، بازگویی زمان مشخص نیست. به یاد آورید زمانی را که خاطره آتش‌سوزی انبار همسایه را می‌بینیم و آن جزئیات حیرت‌برانگیزش؛ مادر ابتدا متوجه آتش‌سوزی می‌شود. او و بعد بچه‌ها از کادر خارج می‌شوند و ما هستیم و میز، گلدانی از روی میز می‌افتد و می‌شکند. بدون هیچ منطق خاصی (اما از رویدادی خبر می‌دهد) دوربین به طرف چپ می‌رود می‌رسیم به آینه و کلبه‌ای درحال سوختن و بچه‌ها که ناظرند به این صحنه در آینه دوربین دوباره برمی‌گردد، بعد مرد همسایه پسری را صدا می‌کند، دوربین دوباره طرف چپ می‌رود و بعد همراه پسر از در می‌گذریم و صحنه‌ی آتش‌سوزی را همراه با مادر و بچه و مرد همسایه می‌بینیم، در این تصویرهای بی‌حد رؤیاگون گویی در آن لحظه هم حتی آن اتفاق نیفتاده (برای مخاطب) و با استفاده از آینه و حرکت‌های عجیب و زیبای دوربین به‌صورت حرکت پن (حرکت دوربین روی پایه ثابت) و چرخش ٣۶٠ درجه دوربین، همه و همه مخاطب را به ورای زمان می‌برد.

 ١. زمان دایره‌وار 

 ٢. حقیقت مطلق

 ٣. طبیعت گرایی روسویی

 ۴. جاودانگی یا جایی که مرگ نیست

 ۵. گناه نخستین (مادونای زایش)

 ۶. و نگرش فرویدی را در نقد مضمونی به‌کار برده اند.

photo_2022-09-10_20-16-18

 

تارکوفسکی زندگی رو به یک جنگ و مبارزه تشبیه میکنه که همه ی ما انسانها در حال جنگیدن با سختی ها و شرایط نامطلوب هستیم .

آتش که در این فیلم تصویرش رو بارها میبینیم اشاره به همین جنگ داره ، در این فیلم انسانها به درخت تشبیه شدن که در حال سوختن در آتش زندگی هستند اما تنها کاری که انسانها میتونن بکنن مبارزه با چنین شرایطی است آب و بارانی که در این فیلم نشون داده میشه دقیقا همین مطلب رو میرسونه در واقع باید با این آتش جنگید و اون رو خاموش کرد.

photo_2022-09-10_20-16-50

 

 سکانس رویای آب و آینه  

 

درفیلم آینه ما فیلم را به‌‌دو صورت رنگی و سیاه و سفید می‌بینیم که بر مبنای خاطرات و گذشته و حال بودنش عوض می‌شود. 

هر کدام از سکانس‌های فیلم را که با دقت بنگریم آوایی مشخص که به بیان تصویری هم درآمده می‌بینیم اما حضور باد به‌عنوان یک عنصر شاید هراس‌آور همه‌جا هست، از همان ابتدا که مادر و پزشک صحبت می‌کنند و آن طوفان عجیب می‌آید تا آمدن باد و تکان دادن پرده‌ی سفیدرنگ داچا و تکان خوردن هراس‌انگیز درختان، صحنه‌ای‌است که باد به‌شدت می‌وزد و صدای شخصی (همسایه) به‌گوش می‌رسد.

 در نمایی بعد مادر را می‌بینیم که دارد به آتش گرفتن انبار همسایه نگاه می‌کند، مادر دست و صورتش را می‌شوید و سطلی که از آن آب برداشته را می‌بینیم که به این‌سو و آن‌سو می‌رود. با صدای سطل، ما آن پلان آتش‌سوزی را همراه مادر می‌بینیم. گویی مثل سوهانی است که مغز را برای برداشتن خاطرات خراش می‌دهند.

 در صحنه‌ای که به‌صورت هراس‌آور مادر موهای خود را می‌شوید و آن بُعد شخصیت مادر را هم در حال دیدنیم، بُعدی که به مانند نقاشی‌های داوینچی چهره‌های دوگانه دارند، همان‌گونه که مونالیزا زیباست مرموز نیز هست، برای مادر در فیلم آینه هم اینطور است و باتوجه به علاقه‌مندی تارکوفسکی به داوینچی از این دیدگاه هم نقاشی‌وار استفاده کرده. در این صحنه همراه با آوای چک و چک آب مادر را می‌بینیم که بدون این‌که صورتش پیدا باشد (همان شخصیت درونی) در حال شستن موهایش است که سقف خانه فرو می‌ریزد. گویی که خاطرات‌اند که از ذهن تارکوفسکی می‌ریزد؛ همان‌گونه که خود گفته «باید فیلمی می‌ساختم، با ساختن آن از دستشان رها شدم». 

در صحنه‌ای که مادر پیر است و به آینه خود را می‌نگرد هیچ حرفی زده نمی‌شود، هیچ حرکتی صورت نمی‌گیرد اما چهره و چشم‌های اندوه‌بار مادر را می‌بینیم که خود را می‌نگرد. بعد از لحظه‌ای دست بر آینه می‌کشد با صدایی‌که خراشنده است، گویی‌که باز می‌خواهد بزداید این خاطرات را، بر این‌مبنا و جاهای بسیاری از فیلم آواها نقش اساسی دارند، همان‌طور که سکوت نیز دارد و به مانند روبربرسون که فیلم‌ساز مورد علاقه تارکوفسکی هم بود او هم از این شیوه به‌خوبی بهره جسته، زیراکه به قول برسون سکوت آوایی است میان دو کلام. فیلم آینه چون فیلم تصاویر بکر طبیعی هم هست آواهایی از سکوت تا صحبت طبیعت را هم می‌بینیم.

 

 

هم نوایی موسیقی باروک با ناله جغدی شوم در قسمت اول رویای کودک نشان از ویرانی و نابودی خاطره و رویا خبر میدهد هراس از نابودی و پوچی اما نگهدارنده این کاخ رویا همانا مادر است اینجا همه چیز نامیراست. به هم ریختن مرزهای زمان در آینه به معنای زندگی و مرگ است و بازگشت به طبیعت  مادر سرزمین کودکی خانه . سفری رویایی سفری که هم نشان  هراس از دست دادن و مرگ است و هم بازگشت به زندگی این مفهوم با همین معنا در نماد آب تکرار میشود تا هم زمان هراس از مرگ و اشتیاق جاودانگی را نشان دهد.

photo_2022-09-10_20-18-22

 

فیلم، روایت اعتراف گونه مرد در حال احتضاری است که روابطش با همسر و مادرش گسسته شده و به طور مداوم کودکی خویش را به یاد می آورد. 

فلش بک ها و فلش فوروارد های فیلم به طور دیوانه کننده ای در هم بافته شده اند. یکسان بودن نقش جوانی مادر و همسر مرد (با بازی مرگریتا تروخوا) بر این "شلختگی زیبای فیلم" دامن می زند. 

استاد روس در آینه "مادر شرق" را به صورت بی نظیری ویترین می کند. "مادری" که در فرهنگ روسیه شمایلی بوده است از شفقت، درد و صبر و به کلی دور از نگرش "ادیپ وار" به او.

 "مادر" از دید آینه تارکوفسکی" تجسد درد" است. در کلوز آپ های فراوان فیلم از صورت "زجر زده مادر" (با بازی حیرت آور تروخوا) رنج در ساحت بیننده عریان می شود. در یک شات آخرالزمانی (با تدوین  سیاه و سفید و slow motion) دست پدر را می بینیم که سر مادر را درون تشت آبی می شورد. سپس مرد از قاب بیرون می رود. زن بر می خیزد. گیسوان خیس و بلند خود را از آب بیرون می کشد، طوری که صورت زن در زیر گیسوانش پوشیده شده. و حال اینجاست که تارکوفسکی قیامت می کند. سقف به طرز دهشتناکی در هم می شکند و در میان سیلواره ای از آب و آوار و مرثیه آهنگین باخ بر قامت مادر (تنها مانده در کادر) ویران می شود. مادر در نقش "قربانی". و در پلان آخر این سکانس زن در حالی که خود را خشک می کند، در آینه می نگرد. پیرزنی در " آینه" متولد می شود.

photo_2022-09-10_20-20-37

 

 سکانس چاپخانه/ وحشت از هراس ماندگار

 

مادر جوان که به عنوان نسخه خوان در یکی از انتشاراتی های روسیه استالینی مشغول به کار است مادر ماروسیا نام دارد و درآن چاپخانه ترس از درج هراشتباهی در روزنامه و ناراحتی از درگیری شخصی اش با همکارش لیزا چند دقیقه پرتنش در فیلم ایحاد می کند اینجا ماروسیا و همکارانش در نظام روسیه استالینی ترس این را دارند که چیز اشتباهی چاپ کرده باشند. مادر،همکار و دختربچه به سوی چاپخانه میروند.حرکت دوربین در تعقیب آنها و گذر پرسپکتیو مسطح دیوارها و رنگ خاکستری مسلط بر صحنه و تنش حاکم-از آن روی که هنوز تماشاگر نمی داند موضوع از چه قرار است-با ورود مادر به چاپخانه همراه با همکارسروصدای ماشین های چاپ و حرکت دوربین در تعقیب آنها،فضای ناخوشایند و درعین حال سیالی آفریده است.سیال بودن فضا،افزون بر حرکت دوربین،توسط عامل دیگری نیز موردتأکید قرار گرفته است؛حرکت کند(اسلوموشن)در دویدن مادر و همکار به کار رفته است.

هیچ وقت معلوم نمی شود که آن اشتباه کجا بوده ولی می دانیم که که سیستم سانسور ایدیولوژیک نظام کمونیستی آدم ها را از بیان نظرات شخصی شان باز می داشته است. 

ترس مادر بی دلیل نبود،چرا که اشتباهی کرده بود و در دوران«استالین» اشتباه همان و بازداشت و تبعید به«گولاگ»همان، در مورد کسی خطا کرده بود که کوچک ترین خطای غیرعمد را نمی بخشید چه برسد که نامش را اشتباه چاپ کرده باشند.

بله،در دفتر روزنامهء«پراودا»،ارگان حزب کمونیست،اشتباهی رخ داده بود و هیچکس متوجه آن نشده بود.لغت اسرالین Sralin به جای استالین Stalin چاپ شده بود.اسرات Srat در زبان روسی به معنی گندزدن است.گذشته ی آن اسرال Sral میباشد و«اسرالین»یعنی آدمی که گندزده است!هرکس که به نحوی در این اشتباه سهیم بوده،از کارکنان چاپخانه تا میز نسخه برداری،جایش در«گولاگ»است. 

photo_2022-09-10_20-22-20

 

آندری تارکوفسکی 

هزاران سال است که انسان در تکا پوی یافتن خوشبختی دست و پا می زند.

اما خوشحال نیست . چرا؟ 

 زیرا نمی تواند به خوشبختی نائل شود ، و یا راه رسیدن به سعادت و شادی را نمی داند. 

به هر دو دلیل و بیشتر به این دلیل که

در هستی های زمینی مان نباید سعادت غایی وجود داشته باشد. 

photo_2022-09-10_20-23-16

 

 وحشت از هراسی ماندگار 

سراسر فصل مربوط به چاپخانه یادآور فضای بسته و خفقان آور حکومت استالینی است . این لحظات فیلم نشان دهنده تشدید حس رعب و وحشت و اختناق است. و از همین رو است که حس هراس به شکلی بسیار کارآمد به بیننده نیز منتقل میشود. و هنگامی که ماریا میگوید باید دوش بگیرد. گرفتگی درونی ناشی از اختناق فضای حاکم را حس میکنیم. با بند آمدن آب دوش حرارت اضطراب آور باقی میماند.

 نمای بعد آتش سوزی کلبه است. این نشان خطری دائمی است که مردم سرزمین را تهدید میکند.  وحشت و هراس ادامه دارد نمی توان  پایانی برایش در نظر گرفت. و در نمای بعد که همسر الکسی   تکراری دیگر از ماریا. خود را در آینه نظاره میکند . یگانگی معنا دار چهره ها، بازتاب هراس مشترک ادامه دار است. ترس های گذشته هرگز فرونشانده نمیشود.  نکته جالب توجه دیگری که نمیتوان به سادگی از آن گذشت ارادت آندری تارکوفسکی به رمان نویس و حکیم روس داستایوفسکی است  .  الیزابت همکار ماریا در دیالوگی از سر وحشت و درماندگی به او میگوید:تو ماریا تیموفیونا هستی (اشاره به شخصیت زنی در رمان تسخیر شدگان داستایوفسکی)  در رمان تسخیر شدگان داستایوفسکی کبیر با دقتی کم نظیر وجود حکومت های تمامیت خواه در قرن بیستم را پیشبینی کرده است. 

 تحلیل شخصیت ماریا تیموفیونا رمان تسخیر شدگان داستایوفسکی: ماریا از جان خود برای محبوب مایه میگذارد. بی صبرانه در انتظار اوست و برای رستگاری او کفاره میدهد . ماریا نماد یک جور واقعیت سورئالیستی است. این زن  روح جهان  و مادینگی جاوید و زمین است که مادر است. در ظاهری ساده بسیار خیال انگیز است می‌توان گفت در باطن این ظاهر ساده  واقعیتی درخشان نهفته که از وجودی عرفانی برخوردار است.  میتوان شاهد شباهتهای فراوان ماریای فیلم آینه اثر آندری تارکوفسکی با ماریای تسخیر شدگان داستایوفسکی کبیر بود . این سکانس، برداشتی امروزین و چکیده ای از رمان تسخیر شدگان داستایوفسکی کبیر است.

photo_2022-09-10_20-25-32

 

سکانس درد مشترک در فیلم آینه

 

درد مشترک    

 پس از خاطره ای کوتاه تصاویری از جنگ خانمانسوز داخلی اسپانیا دیده میشود.  نمایشی از وضعیت غمبار و فلاکت بار مردم اسپانیا. موسیقی فلامنکو و آواز محزون و غمگین خواننده اسپانیایی بر روی تصاویر مستند از آوارگی و بی پناهی و دربدری مردان و زنان و کودکان اسپانیایی انفجارهای پیاپی. مادران و کودکانی که همدیگر را در آغوش میگیرند .  صدای صوت قطار  دختربچه ای همراه با عروسکش رو به بینندگان  لبخندی که سریع محو میشود. 

 این سکانس از فیلم آینه تشکیل شده از نمایش رویا در رویا. مجموعه این رویاهای در هم تنیده شده  یادآور فضای رمان در جستجوی زمان از دست رفته  اثر مارسل پروست نویسنده سرشناس فرانسوی است. 

 انسان در یک جنگ همیشگی نابود کننده و خانمانسوز در گیر است یک جنگ جهانی و گسترده وجه اشتراک  مردم روسیه  و اسپانیا در این سکانس درد و رنج است جایی که فریاد رنج های انسانی به آسمان می‌رسد.

photo_2022-09-10_20-31-34

 

در فیلم اثر چندانی از پدر نیست. پدر درشت خو، مغررو و بی تفاوت. پدری که خانواده را ترک کرده است. در یک صحنه وقتی که زن با مرد در مورد آینده "ایگنات"، پسرشان صحبت می کند، ما در میزانسن تارکوفسکی هیچ تصویری از پدر  نمی بینیم و دوربین - به طور متعصبانه ای-  روی پرتره مادر است. حتی دیالوگهای بینابین تفاوت "جبّاریت پدر" و "ترحم مادر" را آشکار می کند.

فیلم در بسیاری  لحظات  بی هیچ کلامی،تنها با تصویر و موسیقی ما را به تامل وامیدارد. نمونه ای درخشان از سینمای ناب. آینه شعری است که با تصویرسروده شده.

مادر به او سفارش می‌کند که مادربزرگ قرار است بیاید. در را که می‌بندد در صحنه‌ای حیرت‌آور بین خیال و عین، واقع، تصویرکتاب‌ها را می‌بینیم که همان هنگام زنی (تجسم نهانی مادر) پشت بر میز نشسته و از او می‌خواهد کتابی از قفسه بردارد و شروع به خواندن کند. همین‌طور که پسر می‌خواند تصویر روی فنجان قهوه‌ای که مستخدم آورده می‌ماند و ما برای مدتی آن‌را می‌نگریم. در همین حین زنگ خانه به‌صدا درمی‌آید و پیرزنی (تجسم نهانی مادر بزرگ) زنگ را اشتباه زده. وقتی در بسته می‌شود دیگر خبری از زن نیست. همه‌چیز مخاطب را بر این وا می‌دارد که خیالی بوده و بس، اما تصویر بخار قهوه روی میز همه‌چیز را برایمان واژگون می‌کند، دوربین روی بخار می‌ماند با آهنگی هراس‌آور و کاملاً مطابق فیلم (از دید ابزار سینمایی) و آنقدر می‌ماند تا بخار به تمامی از روی میز پاک شود.

photo_2022-09-10_20-32-40

 

عشق نخستین

 

سینمای تارکوفسکی، خصوصاً آینه نمونه ی یک سینمای شاعرانه است. در نماهای تک رنگ و مستند دقیقه ی پنجاه، می بینیم که والدین با پسرانِ خود وداع می کنند. کیف آن ها را به دستشان می سپارند و شاید آن ها را برای تحصیلات به جایی که ما به آن مدرسه می گوییم بفرستند. مدرسه در فاصله ی دو جنگِ جهانی در شوروی، مکانی بود که عمده ی وقتش صرفِ تعلیماتِ نظامی می شد. بچه ها با کیف به مدرسه می رفتند. امّا سلاح به دست می گرفتند. و تمرین تیر اندازی می کردند. آسافی یف، دوست هم دوره ی آلسکی نوجوان، با این که پدر و مادر خود را در یک محاصره ی جنگی از دست داده، حاضر نیست که درست شلیک کردن را یاد بگیرد. درست عقب گرد کند. و آماده باش بایستد.. و نارنجکی که پرت می کند نیز مشقی است. و در میانِ خاطراتِ کودکیِ راوی، دخترکی موقرمز با لبی ترک خورده را می بینیم که نقطه ی عطف تمامِ این خاطرات است. همه ی بچه ها، حتی معلم آموزش نظامی دلباخته ی او هستند. وقتی به او فکر می کنند، تفنگ در دستشان سست می شود. و وقتی برای دقایقی تفنگ را محکم در دست می گیرند، یعنی برای دقایقی او را فراموش کرده اند. همه ی این ها اعتراضی است به پدیده ی جنگ. که بین دولت مردان ایجاد می شود. اما سفره ها و خانواده های مردم را ویران می کند.

photo_2022-09-10_21-04-50

 

 

یکی از زیباترین سکانس های فیلم جایی است که آسایف،پسری که پدر و مادرش را در محاصره لنینگراد از دست داده، خسته از تمرین تیراندازی و نظامی تک و تنها بالای تپه می رسد و چشم انداز به مانند شبانان در زمستان بروگل است.پرنده ای از شاخسار جدا می شود و روی سر پسرک می نشیند.او آرام پرنده را در دست می گیرد و تصاویری مستند از جنگ در پی می آید.

تاثیر گذارترین آنها.جنگ با آلمانی ها،گاردهای سرخ چین،انفجار بمب اتمی.و تابلو پیتر بروگل با زمان حال ما یکی می شود. در میدان تیراندازی در صحنه قبل معلوم می‌شود که والدینش در محاصره جان داده‌اند.

 پیش از بالا آمدن از تپه، تصویر سربازان روس را می‌بینیم که درمانده از میان گل و لای عبور می‌کنند. شعری از آرسنی تارکوفسکی روی تصاویر خوانده می‌شود، در این‌جاست که خاطرات فردی خود تارکوفسکی با خاطرات جمعی مردم شوروی درهم تنیده می‌شود تا با هم مصیبتی را که تجربه کرده‌اند حس کنند. بر روی فیلم شعرهایی از پدر تارکوفسکی (آرسنی تارکوفسکی) را می‌شنویم در همان عبور سربازان شعری می‌خواند که به ما می‌گوید که در زمین مرگ نیست.

پسرک با چشمان گریان به بالای تپه می‌رسد.

این سکانس، دیگر نه بازگویی خاطره‌یی در ذهن آلکسی میانسال از دوران کودکی و همبازی‌هایش، که جهشی است از جهان اتوبیوگرافیک فیلم به واقعیت خشونت‌بار دوران محاصره لنینگراد. در واقع پسر پرنده بر سر، «ایوان» دیگری است که زندگی‌اش در آشوب جنگ دوم تباه شده و حالا در کیفش نارنجک حمل می‌کند و تعلیم نظامی می‌بیند.

photo_2022-09-10_21-05-30

 

پشت صحنه از فیلم آینه

photo_2022-09-10_21-06-01

 

"شاعرانگی" کیفیتی است فراتر از کاربرد "مقفی" و "موزون" واژگان.

شاعرانگی نوعی جهان بینی ژرف است که بیرون از مدیوم "شعر" نیز موضوعیت پیدا می کند.

شاعرانگی را گاه در تعامل یک فوتبالیست با توپ، گاه در رنگ آمیزی یک نقاش روی بوم و گاه در قاب بندی یک کارگردان می توان دید.

تارکوفسکی از آن هایی است که بی واژه شعر می سراید. فیلم هایش شعر مصور است، ادبیات بصری است. فیلمش صور خیال دارد،صناعت ادبی دارد، استعاره دارد، کنایه دارد، ایهام دارد. 

همانگونه که در شعر، مرز واقعیت و خیال باریک است، روایت شاعرانه او نیز خیال و واقعیت را در هم آمیخته.

هر نمایی که به تصویر می کشد، بیتی را شبیه است که قاب، وزنش و جمادات،نباتات و انسان ها واژگانش به حساب می آیند.

به عناصر و اجزای طبیعت نگاهی عمیق و نو دارد و از دل آشناترین و کلیشه ای ترین اجزای حیات، مضمونی شاعرانه می سازد. آب را طوری روایت می کند، انگار نه همان است که هر روزه بی تفاوت از کنارش می گذریم. معنویت همان آبی است که در تک تک اشعارش جاری است. معنویتی که خود را بی نیاز از معبد و کلیسا و صلیب و انجیل می بیند. معنویتی که در آب است و آفتاب، در باد است و آتش، چنان که گویی همه در تسبیح اند.

غزل های سینمایی تارکوفسکی ارگاسم بصری است، اما برای مخاطب کم حوصله هالیوود که به معرکه گیری های بی مفهوم و بعضا ضد مفهوم تکنیک زده تجاری عادت کرده، شعر بلندی است که به جای بیدار کردن، او را به خواب می برد.

آرمان ساده و عظیمی دارد؛ تارکوفسکی می گوید: باید برگردیم به اصول بنیادی زندگی، بدون کثیف کردن آب...

برای ما شاید نوع نگاهش به زندگی بیش از هرکس یادآور سپهری باشد. برای این وارثان "آب" و "خرد" و "روشنی" اصل مهمی در زندگی وجود دارد: 

"آب را گل نکنیم!"

زنده باد تارکوفسکی.... زنده باد سینمای انسانی!

photo_2022-09-10_21-11-27

 

 سکانس معجزه آتش

 

معجزه آتش

پدر همانند سکانس دوم فیلم حضوری لحظه‌ای و گذرا دارد . در سرتاسر فیلم آینه حضور غایب پدر احساس می‌شود.  در واقع شعر اوست که با خاطرات کودکی آندری تارکوفسکی در فیلم حاضر است.

 در این سکانس تارکوفسکی  تابلویی زیبا و البته غمبار تصویر کرده که حکایت توامان درد و اشتیاق و مهر و عشقی شکوهمند مادری رنج کشیده دارد .   در لحظات اولیه این قسمت فیلم ما شاهد تماشای کتاب نقاشی های لئوناردو داوینچی توسط الکسی نوجوان هستیم.  در بیشتر فیلمهای آندری تارکوفسکی  به خصوص فیلم آینه و ایثار استفاده و تاثیر از نقاشیهای لئوناردو داوینچی کاملا مشهود است.  درک این موضوع کار دشواری نیست  وجه اشتراک هردو هنرمند بزرگ رابطه با مادر و عشق به مادر است.  آندری با سرگذشت لئوناردو آشناست. و شباهتهای فراوان بین کودکی خود و کودکی لئوناردو داوینچی میبیند.  پدر و مادر هردو هنرمند در سه سالگی پسرانشان از هم جدا شده اند.  

در همین سکانس الهام همراه با ستایش از نقاش ایتالیایی قرون وسطی خودنمایی میکند چهره معصوم پردرد و اندوهبار مادر جوان و همراهی پرتره بانویی جوان اثر داوینچی.  گویی بانوی نقاشی شده تاریخ را درنوردیده در چهره مادر جوان تجسم یافته و زنده شده  است.  مهر مادری در زمان فقدان پدر برای آندری تارکوفسکی و لئوناردو داوینچی سرنوشت ساز بوده و تاثیر آن در تمامی آثار دو هنرمند بزرگ متجلی و نمایان است.  در قسمت پایانی سکانس آن هنگام که ایگنات در حیاط خانه بوته ها را آتش زده است، و الکسی به همسرش می گوید ازدواج کن.  همسر جوان از پشت پنجره به شعله‌های آتش نگاه میکند و سوال میکند:   به یاد داری بوته های شعله ور به که ظاهر شد؟ یا فرشته ای به شکل بوته.... الکسی:به حضرت موسی .  فرشته ای به صورت بوته‌های شعله ور بر موسی پیامبر ظاهر شد و او مردمانش را از آبهای دریا عبور داد.    و این آتش معجزه است . پاسخی سحر انگیز و افسون کننده، برای نجات و رستگاری. پس همانگونه که آب از زندگی و مرگ میگوید. آتش نیز هم نمادی از نابودی و ویرانی است و هم یادآور شعله‌های عشق و نجات و رستگاری.   به راستی آیا مطرح کردن مباحثی الهی و عرفانی در این اثر آن هم در میان حکومتی خودکامه و کمونیست خود معجزه نیست؟

photo_2022-09-10_21-12-12

 

سکانس رویای کودکی

 

بیشتر شخصیت های اصلی فیلم های تارکوفسکی همچون فیلم آیینه به جهان چنان می نگرند که کودکان. آن ها با شور و عاطفه چیزها را در نظر می گیرند ولی در برابر خشونت و بدی بی دفاع اند و زود امیدشان را از دست می دهند.در نهایت این نیک نهادی انسان است که پیروز می شود.این دو سویه ی متضاد کودکی در آینه بیش از دیگر آثار تارکوفسکی نمایان است. تنهایی و درماندگی از یک سو و زندگی شاعرانه در داچا(کلبه ی روستایی) در پناه مادر از سویی دیگر. جنگل هم زیباست و هم نمادی است از ترس جهان وحشی بیرون داچا(روسیه ی دوران استالین).

در یک صحنه ستایش بر انگیز دیگر کودکی را می بینیم که در پی مادر خویش می گردد. به در داچا (کلبه چوبی معروف فیلم) می رسد. تلاش او برای باز کردن در بیهوده می ماند. پسرک از قاب خارج می گردد. سپس در گشوده می شود. مادر را مغموم در کنار سگی پشت در می بینیم (سگ در سینمای تارکوفسکی نماد تنهایی است).

photo_2022-09-10_21-13-24

 

الکسی :

رویایی هست که مدام می بینمش، بارها و بارها. انگار وادارم می کند به جاهای عزیزی برگردم که خانه ی پدربزرگم بود، جایی که حدود چهل سال پیش در آن به دنیا آمدم. شوقِ بازگشت به میز شام، که با پارچه ای سفید و آهارخورده پوشانده می شد. و هر بار که می خواهم وارد شوم، چیزی مانعم می شود. این رویا را بارها می بینم، به آن عادت کرده ام. و وقتی که دیوارهای آفتاب سوخته ی چوبی و دری نیمه باز به سوی راهروی تاریک را می بینم، در همان رویا می فهمم که این فقط یک رویاست، و این لذتِ بیان نشدنی از میان می رود، چرا که بیدار خواهم شد. گاهی چیزی رخ می دهد و دیگر خوابِ خانه و درخت های کاجِ دورِ خانه ی کودکی ام را نمی بینم، بعد باز در آرزویش می مانم. بی تابانه انتظار این رویا را می کشم که در آن دوباره خودم را کودک می بینم و بار دیگر احساس خوشبختی می کنم، چون هنوز همه چیز پیش رویِ من است، هنوز همه چیز امکان پذیر است.

photo_2022-09-10_21-13-56

 

 خاصیت آینه گی   

 نوع نمایش و چیدمان تصویری خاطره ها و رویاها در فیلم آینه  یادآور فضای حاکم بر رمان در جستجوی زمان از دست رفته اثر مارسل پروست است. هم رمان مارسل پروست و هم فیلم آینه اثر آندری تارکوفسکی، بر پایه ذهنیت و جریان سیال ذهن سازماندهی شده اند. در اوایل قرن بیستم شاهد موج ادبیات و سایر هنرها به خصوص سینما ازبکارگیری جریان سیال آگاهی یا همان جریان سیال ذهن هستیم. هنرمندان بسیاری در ادبیات معاصر ازاین شیوه جهت بیان  افکار درونی خویش استفاده کرده‌اند.  مارسل پروست، جیمز جویس، ویریجیانا ولف، ویلیام فاکنر از جمله ی این هنرمندان بوده اند. در سینما نیز فیلمسازان مشهوری چون لوییس بونوئل، اینگمار برگمان، جوزف وان اشترینگ ، فدریکو فلینی، آنتونیونی، آلن رب گریه و آندری تارکوفسکی، این شیوه را جهت شاکله فیلمهایشان مورد استفاده قرار دادند.

بکارگیری نماد آینه در اندیشه های ملل جهان متفاوت است. آینه در اندیشه و ادبیات ایرانی نمادی است از نور و روشنایی و خودشناسی. حکیمان الهی و عارفان بالله انسان را آینه تمام نمای هستی می دانند. در صورتی که در اندیشه و ادبیات اروپای غربی آمریکای مرکزی و جنوبی آینه چیزی شوم قلمداد میشود که شیطان یا موجودی شوم از آن متجلی میشود به عنوان مثال داستان تصویر داریون گری . و در ادبیات اروپای شرقی و روسیه نمادی از نمایش تاریخ است. 

 در فیلم آینه شاهد تلفیق دو برداشت هستیم برداشت در ادبیات ایرانی و برداشت اروپای شرقی از نماد آینه. خاصیت آینه بازنمایی مفاهیم و تکرار آن معانی است در موقعیت های مشابه.  

photo_2022-09-10_21-22-03

 

سکانس معجزه پرواز مادر

 

 سکانس معجزه

از مهم‌ترین سکانس‌های تاریخ سینما پلانی از فیلم "آینه" جایی که به زعم خود کارگردان‌، تارکوفسکی، نه ارجاعی به عشق است نه الهیات و نه مرگ.

 ایمان تارکوفسکی که راه ورود به جهان آینه‌وار اوست، ایمان به انسان است و اجزای زندگی او، از کنده یک درخت تا گودالی میان جنگل، آفتاب عصر روی یک میز، کتابی که بر پنجره باز است و عشق. عشقی به موجودات همین جهان پرجزییات و سرشار که در سکانس اوج گرفتن ماریا از تختخواب، تعالی بخش جلوه می‌کند یا مانند عروج زن خدمتکار «ایثار»، جهانی را از مرگ می‌رهاند. 

این سکانس محض زیبایی‌اش است که معجزه نام دارد. معجزه‌ای که از آدمی سلب شده، گرچه قورباغه، پشه و برخی حیوانات چنین قابلیتی را دارند: بی‌وزنی (levitation) یا فائق‌آمدن بر نیروی جاذبه.آندری تارکوفسکی زمانی می‌گفت که در هوا شناور‌شدن را در فیلم‌های‌اش آورده، «فقط به این دلیل ساده که این صحنه‌ها نیروی فراوانی در خود دارند. از این راه، چیزهایی می‌توانند خلق شوند که هم سینمایی‌تر اند و هم ظاهری زیبا‌تر دارند.» اگر‌چه دو صحنه‌ای که شناور‌شدن در هوا به گونه‌ای بدیع استفاده شده (در «آینه» و «ایثار») هر‌دو بر فراز تخت‌خواب هستند، می‌توان این امکان را نیز در نظر آورد که استعاره‌یی هستند از هم‌آغوشی و لذت.

photo_2022-09-10_21-23-37

 

سکانس پایانی فیلم آینه 

 

به این شکل، سکانس پایانی علفزار، برگشت به نقطه «آغاز» است و شروع زندگی راوی که مرگ اکنون به ملاقاتش آمده است و چون در تمام این گشت و گذار میان خاطره و تاریخ، عناصری تکرارشونده همچون آینه، باد و باران، آثار داوینچی و... وجود دارند، تاویل‌های نمادگرایانه از هرسو امکان ظهور می‌یابند. اما در لایه زیرین، محتوا به چنین نشانه‌گذاری‌های ساده‌انگارانه‌یی تن نمی‌دهد.

در چنین جهانی برخلاف درک رایج از آثار تارکوفسکی که تجویز الهی را به آن الصاق می‌کنند، جهان‌بینی او متوجه انسانی است که سوگواری بر سرنوشت غمبارش را با توسل به طبیعت خود و دیگر انسان‌ها به پایان برده است. انسان‌هایی که همچون او راهی می‌جویند برای نفی مرگ و فناپذیری.

«آینه»  با فریاد کودکی آلکسی_آندره در سکوتی که پس از موسیقی باخ صحنه را در بر گرفته است، به پایان می‌رسـد. فریادی نه سمبول اعتراض یا معنای دردی، بلکه صدایی بدوی در پس‌زمینه جنگلی پُردرخت که رهایی پاکیزه‌یی را تداعی می‌کنـد.

photo_2022-09-10_21-30-33

 

آندری تارکوفسکی: هدف هنر آن است که انسان را برای مرگ ، برای شخم زدن و صاف کردن روح خود آماده کند و این روح بتواند با خوبی قرین شود.

photo_2022-09-10_21-38-14

 

منبع: کانال تلگرامی کافه هنر

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها