{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

کدخبر : 16049

جزیره شاتر (به انگلیسی: Shutter Island) یک فیلم نئو-نوآر و تریلر روان‌شناختی، به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و محصول سال ۲۰۱۰ ایالت متحده آمریکا است.

به گزارش هنر ام‌روز، فیلم جزیره شاتر یک تریلر روانشناختی و نئونوآر به کارگردانی مارتین اسکورسیزی هست.فیلمی درام؛معمایی و ترسناک.نه از فیلم ترسناک هایی که خون و کشتار باشه.ترس هایی که در ذهن ایجاد می کند.لوکیشن و فیلم برداری خیلی به داستان و محتوای فیلم کمک کرده. 

از نکات زیبای فیلم می توان به این مورد اشاره کرد که بیننده تا پایان فیلم درگیر موضوع میشود و در هر سکانس حدس های درمورد داستان فیلم می زند که البته فک نمیکنم درست از آب دربیاد!!پایان دور از انتظار فیلم بیننده رو میخکوب و شوکه می کند.این فیلم جز بهترین کارای اسکورسیزی و دیکاپریو است که نباید به هیچ عنوان از دست داد.

داستان:

تدی دانیلز (لئوناردو دی‌کاپریو) و همکارش چاک ایول (مارک رافالو) ماموریت می‌یابند که برای تحقیق درباره مفقود شدن یکی از خطرناک‌ترین مجرمان روانی (زنی به نام ریچل که به جرم خفه کردن ۳ فرزند خود در آب محکوم شده‌است) به جزیره کوچکی در حوالی شهر «بوستون» به نام «جزیره شاتر» بروند و این جزیره متروکه که محل نگهداری خطرناک‌ترین مجرمان روانی است.

تدی در آن‌جا بیمار دیگری را هم می‌شناسد که باعث وقوع فاجعه‌ای در زندگیش شده است تدی همسر خود را در یک آتش‌سوزی عمدی که توسط یک مجرم روانی بنام اندرو لدیس که او هم در همین جزیره نگهداری می‌شود از دست داده است.و همین موضوع باعث می شود ...

 

 

تیزر رسمی فیلم " جزیره شاتر "

 

چرا باید این فیلم را دید؟

فیلم جزیره‌ی شاتر فیلمی بسیار زیبا با درون‌مایه‌ی روان‌شناسی است. فیلم شاتر آیلند از روی رمانی با همین نام به نویسندگی دنیس لهان ساخته شده است. 

این فیلم به خوبی اختلالات روانی گوناگونی مانند اختلال استرس پس از سانحه PTSD، اختلال دو قطبی، رفتارهای پارانویید، اعتیاد به الکل و … را نمایان می‌کند.

برخی از فیلم‌ها صرفاً نقش یک سرگرمی را بازی می‌کنند و حواس ما را از استرس‌های زندگی روزمره‌ی ما منحرف می‌کنند. اما برخی دیگر نیز به سراغ سطوح هنر می‌روند، آنها افکار را تحریک می‌کنند، فهم، بینش و دیدگاه جدیدی را در خصوص سوالات اساسی ارائه می‌دهند و برخی از قوی‌ترین قواعد ما در خصوص ماهیت طبیعی و واقعی اطرافمان را تغییر می‌دهند. 

«جزیره شاتر» فیلمی است که به طور گسترده‌ای در هر دوی این سطوح مختلف از فیلم عمل می‌کند و پس از پایان مخاطب را مدهوش، تنها و گم‌شده رها می‌کند.جزیره شاتر فیلمی سرشار از رمز و راز است که تا ۲۰ دقیقه‌ی پایانی آن، رازش پنهان می‌ماند.

photo_2022-09-12_11-28-30

 

 تیتراژ و سکانس آغازین / جزیره شاتر

 

در میانه دهه ی ۵۰ و زمانی که جنگ سرد به اوج خود رسیده ; دوره‌ای که در آن پارانویا به شکلی روزافزون در حال گسترش است و جادوی سیاه آلمان نازی هنوز به طور کامل از میان نرفته است. مکان آن «جزیره شاتر» است، یک صخره بدترکیب واقع در آن سوی ساحل نیوانگلند. این جزیره بیمارستان اشکلیف را در خود جای داده است که آسایشگاهی برای مجرمان دیوانه است و در آن زندانیان دارای سابقه جنایت به دلیل جنون یا بیماری های دیگر روانی در سه بخش متمایز نگهداری می شوند و گروهی از برجسته ترین متخصصان اعصاب و روان به درمان یا تحقیق بر روی آنها مشغول اند.

مارشال ایالتی تدی دنیلز (با بازی لئناردو دیکاپریو) به همراه دستیار جدید خود که تا کنون ملاقاتی با وی نداشته به جزیره ای محصور در میان صخره های عظیم می رود که به همین دلیل جزیره شاتر نام بامسمایی برای آن است.

photo_2022-09-12_11-29-31

 

 ‍در فرآیند ساخت پرسناژ اصلی فیلم جزیره شاترکه کل داستان بر حول او می چرخد، ما به صورت بریده بریده یک سری اطلاعات در سیر پیشبرد درام از خصوصیاتش متوجه می شویم. وی دچار کابوس هایی آکنده با ابهام است و به دلیل یک بحران فاجعه آمیز در زندگی اش، می خواهد برای سرپوش گذاشتن بر روی خاطرات پر فشارش، فقط تن به کار بدهد.

 لحظه ی ورود به فضای تیمارستان و آشنایی با رئیسش (بن کینگزلی) در همان ابتدا، همه چیز با یک التهاب استارت می خورد. از نوع نگاه های بیماران به دنیلز گرفته تا رفتار خشک و بی روح ماموران و نگهبانان تیمارستان و در نهایت رفتار عجیب و دوگانه ی چند بیمار با او. این سیر توسط اسکورسیزی دقیقا به مانند مکانیزم سوسپانس هیچکاکی، پله به پله نهادینه می شود. به طور مثال می توان وضعیت دنیلز را با موقیعت پر تعلیق راجر تورنهیل (کری گرانت) در فیلم شمال از شمال غربی هیچکاک مقایسه کرد.

 دنیلز دقیقا در ابتدا وارد یک موقعیت غریب، مبهم و نا آشنا شده که آدمهایش رفتاری دو گانه و دو رو دارند و یک موضوعی را پنهان می کنند. حال مخاطب با پرسناژ و روند درام در دل ریتم، همراه شده و شک و تردید کاراکتر تبدیل به حدس و گمان تماشاگر می گردد. فیلم با آغازی بسیار ساده از ریتمی آرام شروع کرده و تا اواسط به هیچ وجه از پا نمی افتد.

photo_2022-09-12_11-31-42

 

 سکانس از فیلم جزیره شاتر

 

راشل یکی از بیماران روانی است که در بیمارستان اشکلیف تحت درمان بوده است. تنها سرنخ یک یادداشت از راشل است: 

«قانون ۴؛نفر۶٧ کیست؟».

پرونده ای که در ظاهر تدی را به اینجا کشیده ماجرای مفقود شدن عجیب یک بیمار زن روانی و فوق العاده خطرناک است که اعضای خانواده خود را به طرزی دردناک کشته است. اما تدی در واقع برای پیگیری دو موضوع مهم دیگر که هر دو جنبه شخصی دارد این ماموریت را پذیرفته است: اولی یافتن یک قاتل است که تدی معتقد است در ماجرای آتش سوزی عمدی منزل وی و مرگ همسر و فرزندش او مقصر واقعی بوده اما خود را دیوانه جا زده تا از مجازات نجات یابد والان در جزیره است; و دلیل دوم و پیچیده تر این که گزارش هایی مبنی بر انجام تحقیقات و آزمایش های غیر قانونی پزشکی و روانی روی بیماران به پلیس رسیده ادعا می شود هدف از آنها پدید آوردن نوعی عامل غیر مختار (sleeper agent) از این زندانیان در جهت اهداف جنگ سرد است. 

هر چه ماجرا پیش تر می رود تدی بیشتر احساس میکند که دست یابی به حقایق هر دو موضوع تا چه میزان می تواند پر هزینه باشد....

رفتارهای غیرعادی به همراه هوای طوفانی جزیره باعث می‌شود تا بیماری میگرن تدی اوج بگیرد. در حین سردردهای مزمن میگرنی او، تصاویر مربوط به آزادسازی اردوگاه داخائو و کشتار محافظان آلمانی آن به دست وی و سایر نیروهای آمریکایی همرزمش در ذهن او نقش می‌بندد.

photo_2022-09-12_11-38-50

 

 رویای عاشقانه و جنون آمیز تدی

 

هیچ عجیب نیست که ما به راحتی باور کنیم که یکی از بخش های نگهداری بیماران در حد سیاه چاله های قرون وسطا مخوف باشد و در مقابل محل اقامت دکتر ها مثل یک کاخِ سلطنتی مجلل.

شاتر آیلند بخشی از اطلاعات را از طریق کابوس ها و تصاویر ذهنی تد به ما منتقل کند. این تبدیل کردن داستان به مراحل مختلف آگاهی بیننده و ایجاد تعلیق از طریق فاش شدن اطلاعات به شکل قطره ای می باشد.وقتی تدی با دکتر نایرینگ (مکس فون سیدو) ملاقات می‌کند وی به تدی می‌گوید تو از مکانیسم دفاعی، خوب استفاده می‌کنی. و این می‌تواند اولین برچسب بیماری به تدی باشد. او همچنین تصاویر محو آلودی از همسرش مشاهده می‌کند که به وی می‌گوید سولاندو و همچنین لادیس همچنان در جزیره می‌باشند و از وی می‌خواهد که به جستجو ادامه دهد.

photo_2022-09-12_11-41-12

 

ادای احترام به نقاشی

«بوسه» اثر "گوستاو کلیمت" ١٩٠٨ 

photo_2022-09-12_11-46-31

 

ادای احترام مارتین اسکورسیزی در سکانس آغازین فیلم شاتر آیلند. 

به نقاش بریتانیایی ویلیام ترنر

 

photo_2022-09-12_11-47-41

 

نقاشی بوسه (the kiss) گوستاو  کلیمت به‌خوبی ایده‌ی بنیادین لاکان که “چیزی ‌بنام سکس وجود ندارد” بازنمایی می‌کند.

جمله‌ی لاکان را اگر اینگونه بفهمیم که هدف سکس وحدت و تمامیت یافتن با “دیگری” است اما ماحصل آن شکاف بین سوژه و دیگری است، بنابراین هدف لاکان از طرح این بحث نفی وجود سکس نیست. 

در نقاشی کلیمت اگر بوسه را آغاز و یا نماد شروع رابطه‌ی جنسی بدانیم، با آنکه یک لایه‌ی زرد دور دو معشوق را گرفته‌‌ است اما طرح های بدن های دو معشوق کاملا متفاوت است، در حقیقت در این نقاشی می‌توانیم به این جمله‌ی فرضی از جانب یکی از دو معشوق برسیم: 

من میخواهم با تو یکی شوم اما حیف!این سرابی بیش نیست!

photo_2022-09-12_11-48-15

 

سکانسی زیبا از فیلم جزیره شاتر

 

 به یاد بیاریم چاک ایول همکار تدی را هنگامی که می‌خواهد اسلحه‌اش را تحویل پلیس نگهبان جزیره دهد بسیار ناشیانه و ناتوان این کار را به انجام می‌رساند در حالی که او باید یک مارشال ایالات متحده باشد و یک مارشال به خوبی می‌تواند با تفنگ کار کند.

 در هنگامی که تدی از کارکنان پیرامون فرار کردن راشل سولاندو بازجویی می‌کند متوجه می‌شود که دکتر شین کسی است که درمان آن زن را بر عهده داشته. در این‌جا دوربین مکثی بر روی چاک ایول دارد و نگاه مرموز او را نمایان می‌کند. او همان دکتر شین است که به عنوان همکار تدی خودش را جا زده تا بتواند به درمانش کمک کند. نکته‌ی دیگر هنگام بازجویی یکی از بیماران روانی است زن از آن‌ها درخواست آب می‌کند اما در لحظه‌ی نوشیدن آب، لیوانی در دست او نیست. 

این‌ها نشانه‌هایی برای به تصویر کشیدن ذهن بیمار تدی است.در صحبت با همکارش چاک دلیل اصلی آمدنش به اشکلیف را پیدا کردن فردی بنام آندرو لیدیس عنوان می‌کند. تدی که کمی اعتماد بیشتری به چاک پیدا کرده می‌گوید که آندرو لیدیس فردی آتش افروز است که موجب آتش سوزی خانه تدی شده و همسر او در آتش سوزی مرده است.

photo_2022-09-12_11-49-37

 

 سکانس برتر فیلم جزیره شاتر 

 

 

اندرو لیدیس مارشال ایالتی و سرباز سابق جنگ جهانی دوم جزو اولین سربازانی بوده که پس از اشغال آلمان نازی توسط نیروهای متفقین وارد اردوگاه داخاو می شود تصویر وحشی گری های آلمان نازی و جنازه های انسانهای بیگناه که روی هم انباشته شده اند هیچگاه در سالهای بعد از جنگ از ذهن اندرو پاک نشده است همچنین اندرو شاهد کشتار دسته جمعی سربازان نازی این اردوگاه توسط نیروهای امریکایی بوده و جایی از فیلم به دکتر شیهان می گوید که این کار یک کشتار بی رحمانه از نظر او بوده نکته ای که در فیلم میبینیم جرقه شروع شلیک سربازان امریکایی به سمت نگهبانان نازی اردوگاه را خود اندرو با اولین شلیک می زند که به نوعی در عذاب وجدان دائمی او نقش دارد، اندرو با چنین گذشته ای از جنگ دچار مشکلات روحی است و برای فرار از آنها رو به الکل می آورد و همین مساله باعث می شود تا حدود زیادی متوجه آنچه که دقیقا در اطرافش می گذرد نشود، خصوصا در رابطه با دلورس همسرش که فردی با افسردگی شدید و مشکلات روانی است و حتی بارها توسط اطرافیانش این مساله به او یادآوری شده است اما اندرو به جهت مصرف زیاد الکل و علاقه زیادی که به دلورس دارد این مساله را نادیده می گیرد و از نظر او دلورس یک زن معصوم و زیبا است! حتی پس از اینکه دلورس آپارتمان محل زندگی شان را به آتش می کشد اندرو سعی می کند با تغییر محل زندگی شان به محلی دور از شهر و خوش آب و هوا به سادگی مشکل را حل کند.

photo_2022-09-12_11-56-26

 

 پشت صحنه از فیلم جزیره شاتر

 

 سکانس ماندگار فیلم جزیره شاتر

 

تدی درجنگ جهانی دوم جنگیده و رخدادهای تلخ روزهای جنگ را فراموش نکرده است او  دیگر سربازان هنگام آزادسازی اردوگاه داخائو با اسیران کشته‌شده و زندانیان فراوانی روبه‌رو می‌شوند آن‌ها همه‌ی نگهبانان و ماموران نازی را که در این اردوگاه اسیر می‌کنند به رگبار گلوله می‌کشند. او همیشه خود را سرزنش می‌کند که چرا نتوانسته اسیرانی را که در این اردوگاه جان باخته بودند را نجات دهد. تدی همسرش را در یک آتش‌سوزی عمدی که یک مجرم روانی به نام اندرو لدیس به پا کرده بود از دست داده و نکته‌ی جالب این است که اندرو لدیس در همین جزیره بستری شده است.

در ادامه فیلم، دکتر کاولی به تدی خبر می‌دهد که راشل پیدا شده. تدی برای مصاحبه با راشل به اتاق وی می‌رود و راشل که دچار توهم است او را با شوهرش اشتباه می‌گیرد و بدنبال آن تدی دچار سردرد و سرگیجه ناشی از میگرن می‌شود و دکتر کاولی برای تسکین او داروئی به او می‌دهد. تدی به خواب می‌رود و در خواب راشل را غرق در خون می‌بیند. سپس همسرش را می‌بیند که از وی می‌خواهد بخش C تیمارستان را جستجو کند.

photo_2022-09-12_12-07-06

 

پشت صحنه دیدنی از جزیره شاتر 

 

 ملاقات با جرج نویس، در بخش C

 

تدی با ظاهر خدمتکاران بیمارستان وارد سلول C می شود. 

فضای جنگ‌ستیزی مارتین اسکورسیزی و طعنە بە دنیای بیرون از حصارهای یک تیمارستان و همچنین حس معلق بودن مخاطب در این سکانس شاهد هستیم.

آنجایی کە تدی در بخش C با بیمار روانی درگیر می‌شود و گفت و گویی مابین این دو شکل میگیرد که بیمار خطاب به تدی : تو از بمب هیدروژنی چی میدوونی ؟؟؟؟؟؟که آدمها در این دنیای به عنوان سالم چه بلایی سر هم میارن

و در جایی دیگر، گفت و گوی تدی و چاک:

ما در جنگ بودیم،!!!! ما میدونیم کە انسان ها چه بلایی سر هم میارن!!!!

این دیگە جنگ نیست، جنایتە. !!!!!

جرج نویس، در صحبت‌هایی که با تدی دارد به او می‌گوید: "اندرو لیدیس و این خیالات و این توهمات را فراموش کن تا حقیقت رو بفهمی". ثانیه‌هایی می‌گذرد و تدی در همان سلول جرج، همسرش دلورس رو مشاهده می‌کند.در این سکانس نویس از تدی ملتمسانه می‌خواهد که این خیالات را رها کند وگرنه تا ابد در این جزیره باقی می‌ماند. 

فیلم با سکانس معلق بودن بر روی دریا شروع می شود و مخاطب را در همان فضا نگه می‌دارد.

photo_2022-09-12_12-21-10

 

 تحلیل و بررسی فیلم جزیره شاتر/ برنامه: Take5

 

ملاقات با راشل  در فیلم جزیره شاتر​

 

نبوغ کافکایی و فانوس دریایی

در جهان کافکایی، قدرت می خواهد تمام عواطف و احساسات آدمی را به بردگی بگیرد.

یک "بوروکراسی" مستبدانه و هزارتو که هدفی جز بقای خویش ندارد. "فردیت" در این جزیره ی طوفانی،راز آلود و گیج کننده به دام افتاده و خارج شدن از آن ممکن نیست.

این سیستم "توتالیتر" برای بقای خویش باید موجوداتی یکسان بپروراند تا به آسانی بر آنها حکمرانی کند. در این جزیره ی دهشت نباید از "چرایی" ها پرسید.

فرآیند آگاه شدن تدی از وقایع شاتر در یک غار اتفاق میفتد، به دور از پیچیدگی های دیوان سالاری مدرن. زنی همچون ایزد بانوی آتش، قربانی را پناه می دهد و او را از مخالفت با قدرت حاکم بر حذر می دارد. در این جزیره باهوش بودن و ماجراجویی به راهی جز فانوس دریایی منتهی نمی شود. جایی که در آن "درد"، "عشق" و "دلسوزی" را از مغز حذف می کنند تا ماجراجویان مطیع و سر به زیر شوند.

جزیره ی شاتر ملهم از همین فضای کافکایی است. قربانیان بی گناه آن در آب غرق شده اند. در اینجا شما به یکباره از یک جنگجوی جویای حقیقت به یک جانی متوهم "مسخ" می شوید و بی آن که بدانید چرا، باید "محاکمه" شوید.

و این شمایید که باید در انتها انتخاب کنید، "مانند یک هیولا زندگی کنید یا مثل یک مرد خوب بمیرید."

 

صحنه یی که تدی به غار می‌رود و ریچل سولاندو را پیدا می کند شاید بتوان گفت تماما ساخته و پرداخته ذهنش است تا داستان خود را باور کند.

تدی پی به ماهیت جزیره می برد و می گوید : 

" ما یه جنگ لعنتی کردیم که جلوی این کارها رو بگیریم ، حالا فهمیدیم که اینجا همین کارها رو می کنن ، تو سرزمین خودمون."

اخلاق ، خشونت ، مرگ و ... از دیگر مفاهیمی است که در فیلم به چالش کشیده می شوند.

photo_2022-09-12_12-37-02

 

جلوه های ویژه جزیره شاتر

 

سکانس فوق العاده از فیلم جزیره شاتر​

 

زندان بان خشونت را آخرین هدیه خدا برای انسان می داند و سرنوشت بشر را در این خلاصه می کند که آیا خشونت می تواند شکست اش دهد یا خیر؟جزیره شاتر تصویری هولناک ازجهان هستی است که هدف اش نه اثبات این تراژدی که بازآفرینی شوق زندگی در برابر همه ی تضادها و هراس ها است و این همان پیامی است که ما در ابتدای فیلم روی یکی از تابلوهای ورودی جزیره می بینیم : 

ما را به خاطر بسپارید ، برای اینکه ما زندگی کردیم ، عشق ورزیدیم و خندیدیم.

▪️در مواجه با سرنگهبان هر چند تدی انکار را در مورد "سایه ی روان" خویش به حد اعلا رسانده اما افسر نظامی به او یادآوری می کند که ما [انسان ها] سالهاست یکدیگر را می شناسیم.

آنچه سد سیلاب عظیم خشونت ذاتی ماست فشار جامعه است و اگر این فشار برداشته شود برای تکه نانی سر هم را می شکنیم!

 این دیالوگ ناخودآگاه مارا به یاد دیالوگ معروف جوکر در شوالیه تاریکی می اندازد: 

"اگر شرایطی بحرانی پیش بیاید، همین مردم متمدن یکدیگر را می خورند".

اساسا اخلاقیات انسانی نشات گرفته از سرکوب شدید غرایز و امیال است. لذا ذات جنگ و خونریزی حتی در متمدن ترین جوامع بشری نیز کامل از بین نمی رود.افسر نظامی در آخرین جمله سرشت خشونت ورز تدی را به او نشان می دهد.

photo_2022-09-12_12-40-15

 

 سکانس ورود به فانوس دریایی

 

هنگامی که تدی خود را به فانوس دریایی جزیره می‌رساند در آن‌جا دکتر جان کاولی را می‌بیند دکتر به او می‌گوید که تو دو سال است در این بیمارستان بستری هستی و برای اثبات گفته‌هایش اسنادی را به او نشان می‌دهد. او روشن می‌کند که تدی پیش از آن‌که به جزیره منتقل شود همسرش را کشته است و به همین دلیل او را به جزیره‌ی شاتر آورده‌اند. اندرو لدیس نیز وجود خارجی ندارد و نامی ساختگی است که ذهن روان‌گسیخته‌ی تدی آن را پدید آورده است تا از تفکرات آزاردهنده‌ی مرگ همسرش رها شود. کسی که تدی گمان می‌کرد همکارش است در حقیقت روان‌شناس او بود که با همکاریش می‌خواست روند درمانی او را به سرانجام برساند. دکتر کاولی به تدی می‌گوید تو بارها تا درمان شدن پیش رفته‌ای اما متاسفانه هر بار به همان نقطه‌ی سرآغاز برمی‌گردی و در واقع بیمار شصت و هفتم بیمارستان خوده تد است.

دکتر جان کاولی شاید در آغاز فیلم مردی مرموز به شمار آید اما در مسیر فیلم می‌بینیم که او دانشمندی است که از تلاش برای بهبود بیمارانش فروگذاری نمی‌کند. او از روش‌های سخت و آزاردهنده‌ای که در قرون گذشته برای درمان اختلالات روانی در کلیساها و تیمارستان‌ها بهره‌گیری می‌شده گریزان است و تلاش می‌کند با احترام، درک و مهربانی به درمان بیمارانش بپردازد. حتی هنگامی که تدی خودروی مورد علاقه‌ی دکتر را منفجر می‌کند دکتر کاولی ناراحت می‌شود اما اجازه نمی‌دهد این ناراحتی در روند درمان بیمارش اثر بگذارد.

photo_2022-09-12_12-49-24

 

شاتر آیلند یا جزیره شاتر در فیلم اسکورسیزی (۲۰۱۰) که اقتباسی شاهکار از رمان دنیس لهان به همین اسمه، کجاست؟ 

 Shutter دریچه ای است که مانع رسیدن نور هنگام عکسبرداری و فیلمبرداری می‌شود، جزیره شاتر یعنی جایی که نور و روشنایی حقیقت در آن‌جا گم شده. و جایی نیست جز "ذهن تدی". ذهنی که همه واقعیت‌ها را به نفع تصور خویش نادیده می گیرد و حقیقت و تصویر با هم خلط می‌شود. جزیره شاتر نمادی از ذهن مالیخولیایی تدی است در انزوا و تنهایی‌ش که راه خروجی از آن ندارد.

 تدی که عذاب وجدان‌های ناشی از جنگ جهانی دوم و نقشش در کشتار جمعی از سربازان نازی و بدتر از آن، افسردگی شدید همسرش و بلاهایی که سر خانواده‌ش می‌آید را ذیل قصه‌ای جذاب پنهان می‌کند و خود را قهرمان آن قصه می‌داند. 

همه ما می‌خواهیم قهرمان باشیم. تدی هم قهرمان است. اما قهرمانی در خیال پردازی و تصور خود به عنوان قهرمان.  قهرمانی در خیال‌‌پردازی و به چالش کشیدن همه بیگناهان در تعریف "گناه" و "تقصیر".  

جزیره شاتر، کوگیتو ارگو سون دکارت است که تو را از فصل اول تاملات دکارتی به پیش می‌برد تا چون او به اهرمی قابل اتکا برسی. و اهرم قابل اتکای جزیره شاتر، اینترسابجکتیویتی ‌ایست که افراد سالم شکل داده اند تا بگویند: "تدی، مالیخولیا دارد." 

سوال این است که اگر روزی این اشتراک بین افراد مالیخولیایی قرار گرفت، دستمان به کجا بند است؟ 

 

چه حسی پیدا می کنید اگر سالها در جستجوی یافتن حقیقت تلاش کنید اما ناگاه بفهمید که تمام این سالها را در توهم سپری کرده اید؟!

فانوس دریایی، دقیقا همان نقطه ی مرزی در تبیین وهم و حقیقت است.

تاریکی اوهام و روشنی حقیقت چنان در هم تنیده اند که گویی آسمان گرگ و میش صبح است.

تدی مدتها با رنج و عذاب فراوان، مخوف ترین خطرها را به جان خرید تا "اندرو لدیس" -قاتل جانی همسرش- را بیابد.

کبریت به دست ظلمات زندان را تفتیش می کرد تا شاید با انتقام از اندرو روح سرگردان همسرش در رویاها آرام گیرد.

اما چه حسی پیدا می کند وقتی بفهمد آنکس که تمام این سالها در جستجویش بوده، کسی جز "خودش" نیست و اسلحه ی انتقام را باید بر شقیقه ی خودش بگذارد؟!

رنج حاصل از پذیرش این حقیقت به قدری روانفرساست که سازمان روان تمام شگردهای خود را به کار می گیرد تا با مکانیزم های خودفریبانه ی دفاعی فرد را از گزند این فشار فرساینده محافظت کند.

تدی که نمی تواند خشم حاصل از عمل را به خودش معطوف کند، با مکانیزم "انکار" ابتدا اصل حقیقت را نادیده می گیرد، سپس با ساختن یک رونوشت خیالی از سایه روانش، برای خشم خود ابژه ای بیرونی می یابد تا این خشم را با مکانیزم "جابجایی" به دیگری معطوف کند.

هرچند زندگی در جنون و توهم حیاتی سراسر رنج است، اما گاهی صورت حقیقت چنان بی رحم است که زیستن در اوهام را به لذتی بزرگ تبدیل می کند.

photo_2022-09-12_14-40-52

 

 سکانس بحث برانگیز و ماندگار 

 

خاطرات تدی از جنگ جهانی دوم و رفتاری که با سربازان آلمانی تسلیم شده داشته اند می تواند دلیلی بر رفتار جنون آمیز او و پناه بردن ثانویه اش به الکل بوده باشد. 

زندگی اندرو لیدیس پس از فاجعه جنگ جهانی و سپس الکلی شدن و از دست دادن بچه ها و به قتل رساندن همسر دچار یک شوک بزرگ می شود؛ شوکی که باعث انکار همه گذشته، و در عوض فرافکنی به صورت انداختن تقصیر مرگ اعضای خانواده به گردن شخصیتی دیگر می شود. در واقع گناه و ضربه ناشی از آن باعث به وجود آمدن حالت شبه روانی در او شده است. او شخصیتی را مسئول مرگ همسر و فرزندانش قلمداد می کند و در ادامه با ساختن شخصیتی خیالی (مریض شماره ۶٧) سعی می کند در ذهن خود به دنبال مقصر ماجرا بگردد. 

این نوع خود فرا فکنی یکی از مهمترین مسائلی ست که در روانشناسی و روانکاوی مورد بحث قرار گرفته است. دقت کنید که تدی دارد به دنبال بیمار شماره ۶٧ (در ادامه ماجرا مشخص می شود که خودش است) می گردد!

photo_2022-09-12_14-41-57

 

 سکانس و تیتراژ پایانی جزیره شاتر

  

 

دکترکاولی به او می گوید ما نه ماه قبل هم توانستیم واقعیت را به تو بفهمانیم اما تو دوباره بعد از مدتی به توهمات خودت روی آوردی و ترس ما از برگشت دوباره تو است. در سکانس پایانی دکتر شیهان برای بررسی وضعیت اندرو وارد می شود و در دورنما شاهد هستیم دکتر کاولی، دکتر نایرینگ و رئیس زندان هم منتظر جواب بررسی دکتر شیهان هستند، اندرو دکتر شیهان را چاک صدا می کند، شیهان رو به دکتر کاولی می کند و با تکان دادن سر به او می فهماند اندرو هنوز خوب نشده است در این صحنه می بینیم خود اندرو هم نگران به سمت دکتر کاولی نگاه می کند و وقتی دستور لوبوتومی را می بیند به نوعی مطمئن شده و جمله پایانی را به شیهان می گوید: "اینجا منو به این فکر فرو می بره که کدوم بدتره؟ زندگی به عنوان یک هیولا یا مردن به عنوان یک مرد خوب" او بلند می شود تا به همراه دکتر نایرینگ برای لوبوتومی برود و شیهان که جا خورده است متوجه می شود اندرو خوب شده اما برای اینکه لوبوتومی شود خود را مریض نشان داده اما در عین حال به تصمیم اندرو احترام می گذارد و چیزی در این باره نمی گوید. در واقع اندرو خوب شده اما گذشته و عذاب وجدانی که از حوادث تلخ آن او را همراهی می کند بسیار سنگین است او خود را مقصر در کشته شدن افراد بسیاری می داند و معتقد است یک هیولاست او تصمیم می گیرد به جای زندگی کردن با این حجم از گذشته تلخ لوبوتومی شود و شاید تا آخر عمر در ذهن خودش همچنان به عنوان تدی ویلیامز و مردی خوب زندگی کرده و بمیرد. 

photo_2022-09-12_14-43-49

 

در این سکانس، فیلمساز یک کد بصری می دهد و در یک نما، بن کینگزلی را می بینیم که سری به نشانه تاسف تکان می دهد. این کد بصری یکی از کلیدی ترین نما های فیلم است که فیلمساز با رندی، مثل یک جاسوس آن را به تصویر کشیده و ما را از جزییات دیالوگ های بن کینگزلی آگاه نمی کند. 

این نما اینطور به ما می گوید که انگار بن کینگزلی دلسوز تدی است و توطئه ای در کار نبوده و هر آنچه تا اینجای فیلم دیده ایم، توهم تدی بوده است! چون در غیر این صورت، طبیعتا همکار تدی نباید چنین برخوردی داشته باشد و بن کینگزلی نیز نباید سرش را با چنین میمیکی تکان دهد که به نظر متاسف می آید.

 در نهایت فیلمساز، مخاطب را در این پایان معلق، با نمای نهایی سوسپانس می کند: نمای معرفی از جزیره شاتر با آن فانوس اسرارآمیز و دریای پر تلاطم و موسیقی رازآلود. اینجاست که یکی از پایان های عمدا گنگ و عمدا معلق در سینما خلق می شود که مخاطب را همچون پرندگان اطراف فانوس، سرگردان و بلاتکلیف می کند.

photo_2022-09-12_14-44-08

 

منبع: کانال تلگرامی کافه هنر

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها