{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

کدخبر : 16063

سرچشمه یا چشمه (به انگلیسی: The Fountain) فیلمی به کارگردانی دارن آرونوفسکی و با بازی هیوجکمن و ریچل وایس محصول ۲۰۰۶ آمریکا است که در ۲۲ نوامبر ۲۰۰۶ منتشر شد.

به گزارش هنر ام‌روز، فیلم The Fountain 2006 (چشمه)

ژانر: درام, علمی تخیلی عاشقانه ، فانتزی

کارگردان: دارن آرونوفسکی 

ستارگان: هیو جکمن، ریچل وایس،  سین پاتریک توماس

محصول کشور: آمریکا, چین, انگلستان

موسیقی کلینت منسل

فیلم‌برداری متیو لیباتک

تدوین: جی رابینوویتس

توزیع‌کننده برادران وارنر (آمریکا)

فاکس قرن بیستم (جهانی)

خلاصه داستان: فیلم از سه داستان تو در تو تشکیل شده‌است که در انتها به هم می‌پیوندند. فیلم با داستان یک شوالیه قرن شانزدهمی اسپانیایی به نام توماس (هیو جکمن) آغاز می‌شود.او در جنگلهای محل زندگی مایاها به دستور "ملکه ایزابل" (راشل وایز) به دنبال درخت حیات است تا شیره افسانه‌ای درخت حیات را برای ملکه‌اش بیابد... 

 داستان دوم و اصلی به زندگی دکتر تام کرئو (باز هم با بازی هیو جکمن) می‌پردازد که به دنبال درمانی برای سرطان می‌گردد تا همسرش "ایز" (راشل وایز) را از مرگ نجات دهد. همسرایزی ( ریچل ویز ) نویسنده ی است و حالا که تومور مغزی دارد و به پایان زندگیش نزدیک شده آخرین کتابش را با عنوان " چشمه " مینویسد و این کتاب را به تامی میدهد تا آخرین فصل را او بنویسد و آنطور که میخواهد تمامش کند. 

و در داستان سوم که در ذهن تام روایت می‌شود و بسیار سورئالیستی است تام را دنبال می‌کنیم که در فضایی ناشناخته درون حبابی به همرا یک درخت خشک و کهنسال(نماد ایز در ذهن تام) شناور است.آنها به سمت یک سحابی عازمند که زمانی (ایز) از آن به عنوان مکان آرامش سخن گفته بود…او معتقد است ایزی بخشی از این درخت است از این‌رو وقتی به سحابی شیبالبا که نزد مایاها به جهان زیرین اتلاق می‌شود، برسد دوباره به ایزی می‌پیوندد.

photo_2022-09-14_16-35-05

 

 تریلر رسمی فیلم چشمه.

 

⁠⁣⁠⁠⁣⁣معرفی  فیلم The Fountain (چشمه)

از برترین فیلم های فلسفی سینما.وبیش از آنکه یک داستان عاشقانه باشد روایتی عرفانی دارد.

چشمه فیلمی به کارگردانی دارن آرونوفسکی و خالق اثاری چون قوی سیاه ، پی و مرثیه ای بر یک رویا است.

 فیلمی درمورد  معنویت و ابدیت  ، مرگ و زندگی، عشقی پایدار ، درخت زندگی و چشمه  جوانی و تقابل آن با مرگ. این فیلم داستانی نسبتا پیچیده دارد.دارای ماهیت افسانه ای جادویی بوده و با تماشای آن چنان سر در گم خواهید شد که ساعت ها و ساعت ها برای درک آن باید فکر کنید. فیلم دارای سه خط داستانی در مورد فناناپذیری و از دست دادن عشق و تلاش یک مرد برای جلوگیری از این سرنوشت ناخوشایند در زندگی دنیوی یا دنیای بعد از آن است.

هیو جکمن و راشل ویز نقش زن و مردی را بازی می کنند که با وجود تفاوت زمانی و فضایی، عشق آن ها را به هم مرتبط می کند. هر یک مشکلات خاص خود را دارند. زن یک ملکه ی اسپانیایی قرن شانزدهمی با سرنوشتی تلخ و مرد یک دانشمند امروزی است که همسرش به بیماری سرطان دچار شده و برای فرار از سرنوشت تلخ خود دست به هر کاری می زند. در واقع این دو نقش دو زن و شوهر را در دو زمان متفاوت اما مرتبط بازی می کنند که بسیار سوررئالیستی بیان می شود. با دیدن فیلم بدون شک دچار سرگیجه خواهید شد.

دیدن فیلمی مثل " چشمه " درست مثل دیدن " بلوار مالهاند " میمونه و بعد از یکبار دیدن تقریبا چیزی ازش نمیفهمیم و اگر خیلی ذهن کنجکاوی داشته باشید ، چندین بار فیلم را میبینید تا به مضمون اصلی آن برسید.

photo_2022-09-14_16-35-41

 

 تیتراژ آغازین فیلم چشمه.

 

داستان اول همون داستانی هست که ایزی همسر پزشک تو کتابش نوشته،ملکه ای به نام ایزابل سربازی به نام توماس رو مامور پیدا کردن سرزمینی جدید میکنه تا مردمش بتونن اونجا زندگی کنن،اتفاقات داستان اول ارجاع به وقایع حقیقتی تاریخ داره،برخی مورخین یهودی معتقدهستن قرن ۱۵ میلادی ملکه اسپانیا الیزابت کریستف کلمب که یک یهودی مارانوس بود رو مامور پیدا کردن آمریکای جدید کرده بود با حمایت مالی فراوان(که شاید منظور از حلقه همون حمایت مالی هست)مامور به پیدا کردن و کشف دنیای جدید یا همون آمریکای کنونی که تا اون موقع تمدن مایا ها اونجا بودن،میکنه تا یهودیان بتونن به اونجا مهاجرت کنن،چرا مهاجرت کنن؟چون دادگاهای تفتیش عقاید در اسپانیای اون سالها توسط کلیسا شکل گرفته بود و یهودیان یا مجبور به تغییر دین یا مهاجرت بودن و یا کشته میشدن(در فیلم هم داروغه دادگاه تفتیش عقاید گذاشته که عینا اشاره به تاریخ هست)در نهایت هم کریستف کلمب با قتل عام و به اسارت گرفتن مایاها شهرهای مهم اونها از جمله چیچن ایتزا و یاشیلان و تیکال(که تو فیلم هم ازشون اسم میبره)رو تصرف میکنه

برای درک تمام جزییات فیلم مخاطب باید یه آشنایی حداقلی با آیین کابالا،بودیسم و تمدن مایاها داشته باشه،برای نمونه در همین تیتراژ و سکانس های زیادی از فیلم فیلمبرداری از نمای بالا رو مشاهده می کنید علتش اینه که تو آیین کابالا معتقدهستن که یک دنیای فوقانی بالای دنیای واقعی هست که مدام به جهان پایین اثر میزاره.

همینطور معتقدهستند تو بهشت عدن دو درخت علم و درخت حیات وجود داشت،آدم و حوا از درخت علم چیدن و به زمین رانده شدن و درخت حیات موند. این مورد رو تو آیه ابتدایی فیلم که از کتاب پیدایش هست مشاهده می‌کنید. 

یه نکته دیگه ای که تو این سکانس و چند سکانس دیگه فیلم مثل اتاق ایزی تو بیمارستان وجود داره کف زمین به صورت شطرنجی هست که اشاره به دوالیسم داره،یعنی هر آیینی که به دو اصل روح و ماده یا خدا و اهریمن،خیر و شر باور داره. چون معتقدن این دوگانگی روی زمین وجود داره و تو دنیاهای دیگه نیست.

photo_2022-09-14_16-38-12

 

فیلم با آیه ای از کتاب پیدایش تورات آغاز میشه:

"بدین ترتیب او آدم و حوا را بیرون کرد و در سمت شرقی باغ عدن فرشتگانی قرار داد تا با شمشیر آتشینی که به هر طرف میچرخید راه درخت حیات را محافظت کنند" سقوط انسان آیه ی ٢۴

در ابتدای فیلم با این نوشته روبرو میشویم که در ابتدای کتاب ایزی " چشمه " است :

منظور همان " درخت زندگی " است که در هر سه داستان به چشم میخورد ، در داستان قدیمی تلاش برای رسیدن به درخت و جاودانگی ، در داستان دوم استفاده از این درخت برای تولید دارویی شفابخش و در داستان سوم ( ذهن تامی ) این درخت نمادی است از ایزی و تلاشی است برای بقای آن و جاودانه کردنش .

داستان این کتاب هم درباره ی " درخت زندگی " است ، درختی که بعضی از فرقه ها معتقد اند به جاودانگی آن ، توماس فرمانده سپاه اسپانیا ( با بازی هیو جکمن ) به دستور ملکه ایزابل ( ریچل ویز) باید این درخت را پیدا کند می‌گویند هر کس از شیره این درخت بنوشد ، جاودانه می‌شود .

photo_2022-09-14_16-42-58

 

 سکانس آغازین فیلم چشمه.

 

 درخت در تمدن مایاها عامل پیوند دهنده سه جهان هست

جهان زیرین یا شیبالبا که داخل حبابه

جهان زمینی

و جهان آسمانی

شخص بعد از مرگ به دنیای زیرین یا شیبالبا میره و با رها کردن درد و رنجش از طریق شاخه ها به بالا میره. 

در آیین یهود و مسیح آمده که در بهشت دو درخت وجود داشت که یکی درخت علم و دانش و دیگری درخت زندگی و بخشیدن عمر جاویدان. به روایتی آدم و حوا از درخت علم و دانش سیب خوردند و درخت دوم (زندگی) پس از طرد شدگی آن دو نا پدید شد و در معبد (هرم) اسرارآمیزی لامکان گردید.منظور همان "درخت زندگی " است که در هر سه داستان به چشم می خورد.در داستان قدیمی، تلاش برای رسیدن به درخت و جاودانگی، در داستان دوم استفاده از این درخت برای تولید دارویی شفابخش و در داستان سوم این درخت نمادی است از ایزی و تلاشی است برای بقای آن و جاودانه کردن او از طریق کیمیاگری.

 چشمه فیلمی در ورای حقیقت هستی و ذات انسانی تعریف می شود، انسانی که به دنبال کشف راز کائنات می باشد ونیستی را نمی پذیرد.

photo_2022-09-14_16-45-37

 

در زمانی که او شوالیه ای بوده به خاطر عشقی که در دل به ملکه بسته، جانش را به کف دست میگیرد و با غلبه بر ترس خود به قلب دشمن (مشکلات و چالشها) میزند ، آن مشکلات و خطرات نیز او را به سمت بالا رفتن از معبدی بلند سوق میدهند و او در پی برآوردن خواسته خود از آن بالا میرود، ابتدا در این صحنه با سرنوشت محکوم به مرگ او مواجه میشویم اما زمانیکه به درخت زندگی میرسد ناپختگی درونی او خودنمایی کرده و او مغلوب عطش و خواسته درونی جاودانگی خویشتن میشود و لذا نمیتواند حلقه را بر انگشت خود کند.

حلقه در اینجا به معنی وصل است و ما شاهد گم شدن یا افتادن حلقه در تمام دوره ها در زمانی هستیم که سوژه فرصت فهم را از دست میداد و از اینرو میخواهد خلا آنرا با حک کردن روی انگشت خود جبران کند.

photo_2022-09-14_16-46-19

 

سکانس از فیلم چشمه.

 

اوحلقه ها و خطوطی را در طول دستان خود تاتو کرده که نمایانگر تسلسلهای او در حیات مادی اش است، برخی خطوطی باریک و برخی پهن ، برخی تو خالی و برخی تو پر،  بیانگر زندگی های کوتاه و بلند و پرثمر و بی ثمرش است،  در بعد فراذهنی وقتی به آنها مینگرد با خودش زمزمه می‌کند : در تمام این سالها و تمام این خاطرات تو وجود داشتی ، تو مرا در طول زمان کشاندی ...

در جاییکه دکتر رو به سقف اتاق عمل و به لامپ بالای سر خود خیره میشود حس نگاه کردن خود حقیقی اش به بالا در بعد فراحقیقی اش تداعی میشود و حالتی همچون دریافت الهام به خود میگیرد و یاد ریشه درخت کهنسالی برای آزمایش خود می افتد.

ما حرکت موقعیت حباب فراگیر او را در جهان فراواقعی رو به بالا میبینیم ، مسیر حرکت رو به بالا به طور پیش فرض برای او مقرر شده و او تنها کاری که میبایست انجام دهد پیوستن است، اما این خود حقیقی در حبابی در عظمت کائنات شناور قرار گرفته و جمله "تمامش کن" معنایی را برایش تازه میکند، عبارتی که در تجربه زندگی های مادی خود می شنیده و برای آن تمام کردن چندین بار به دنیا آمده ولی هنوز آنچه که باید تمام میکرده را نکرده است!

در آیین کابالا درخت واسط ارتباط انسان ها با دنیاهای دیگه هست،اونا معتقدن پرواز و صدای گنجشک روی درخت تولد و مرگ انسانی رو نشون میده که ایزی اواخر همین سکانس این موضوع رو به تام میگه.

photo_2022-09-14_16-48-32

 

تامی انگشترش رو گم کرد (داستان دوم) و در داستان اول ملکه اون انگشتر رو به توماس داد تا پس از جاودانگی در دستش کنه،به نظرم همزمانی این دو مورد این معنی رو میرسونه که انگشتر گم شده همون انگشتریه که ملکه به توماس داده. 

در باور عرفان یهودی دو دنیای رویی و زیرین وجود داره که دنیای رویی دائما در حال تاثیر گذاشتن روی دنیای زیرین هست،در قسمتی از فیلم دکتر کریو وقتی بالارو نگاه میکنه چاره درمان میمون رو متوجه میشه گویا چیزی بهش الهام میشه(همینطور جایی از صحبتش میگه ماده رو رو بزار)

فیلمبرداری از نمای بالا به شکل ممتد و تاکیدی در این فیلم استفاده شده که اشاره به تاثیر دنیای رویی هست

photo_2022-09-14_16-49-30

 

 از سکانس های خاطره انگیز چشمه.

 

آرونوفسکی در مصاحبه ای  گفته که بخش اعظم اعتقادات مذهبیش در فیلم چشمه پیاده شده،از مذهب خاصی اسم نبرده ولی با ارجاعات فیلم و و همینطور پیشینه خانوادگیش مشخصا شاخه ای از دین یهود مد نظره.

همینطور در سال ۱۹۹۹ آرونفسکی از سرطان پدر و مادرش باخبر میشه و درمان مرگ و سرطان تبدیل به دغدغه اش میشه. با این تفاسیر این فیلم به نوعی شخصی ترین اثر آرونوفسکی هست.

در سکانس های پیشین فیلم زمانیکه این خویشتن ذهنی بعد فراواقعی به اثر خالکوبی شده حلقه اتصال بر انگشت خود خیره مانده در پاسخ به جمله تمامش کن هویتی که در نقش همسرش به او ظاهر شده میگوید بسیار خب، به تو اعتماد دارم ، مرا ببر و نشان بده. و او در آن لحظه صحنه ای از زندگی خود در نقش دکتر را میبیند که همسر بیمارش از او میخواهد با او برای قدم زدن در برف بیرون بروند، اما دکتر به او جواب منفی میدهد به دلیل آنکه برای نجات جان همان همسرش تلاش میکرد و مشغول انجام آزمایشاتی بود، او عاشق همسر خود است و تمام زمان خود را برای درمان بیماری همسرش صرف میکند ... او همانجا و در آزمایشگاه حلقه خود را گم می‌کند.

photo_2022-09-14_16-50-48

 

 سکانس ماندگار از فیلم چشمه.

 

شباهت بسیار قوی ای که بین عاملِ نابود کننده ی خارجی در  داستان« تام و همسرش» و داستانی که همسر وی برای تام نوشته است وجود دارد آن است که هم تومور مغزی و هم کشور حمله کننده به اسپانیا برای نابود کردن او آمده اند و ذره ذره درحال از بین بردن وی هستند .

 تام در اول به نوع مستقیم درحال نابود کردن عامل خارجی است و میخواهد به صورت مستقیم تومور رو از بین ببرد و در داستان قبل سعی دارد که پادشاه دشمن را با تیروکمان به قتل برساند .

توماس از داخل سوراخ و حفره ای که شبیه چشم هست میخواد به داروغه که نماد مذهب و تفتیش عقاید در اسپانیای قرن ۱۵ هس تیر پرتاب کنه. همسر او سعی دارد او را از اینکار منصرف کند و بفهماند راه نجات وی چیز دیگری است...

خودزنی داروغه برای رهایی از جسم مادی بود.

درصحنه ای ایزی (همسر دکتر) کتاب چشمه را به او میدهد و میگوید شروع کن ... تلفن زنگ میزند و او از دکتر میخواهد که به تلفن جواب ندهد ، دکتر نگاهی به او میکند و به تلفن جواب میدهد... ایزی میرود ... دکتر هنوز نفهمیده ...

تامی از آن دسته افرادی می باشد که به دنبال نا میرایی و عمری جاویدان است و حاضر به پذیرش مرگ و بیماری های تمام کننده عمر انسان نیست. او برای حفظ جان همسرش دست به هر آزمایش و عملی می زند و نمی خواهد قبول کند که ایز در حال مرگ است.

photo_2022-09-14_16-53-28

 

سکانس ماندگار و خاطره انگیز از فیلم چشمه. 

 

اپیزود نخست فیلم، به کل جزوء تصورات تامی در حال مطالعه ی داستان همسرش می باشد و به همین دلیل خود را به جای سلحشور و ایز را به جای ملکه فرض کرده است.

از ابتدا تا انتهای فیلم پر از نماده حتی داروغه هم نماد تومور مغزی ایزی،توماس سرباز هم نماد تامی پزشک و سرزمین آمریکا هم نماد بدن ایزی بود که داروغه روز به روز قسمت های بیشتری از آمریکا رو تصرف میکرد همونطور که تومور روز به روز بزرگ تر میشد

در صحنه های زندگی گذشته و نقش شوالیه اش ، زمانیکه تفتیش عقاید و خشونت مذهب را تحت لقای معنویت میبینیم ملکه در قصری که چراغهای معلق در آن فضایی همچون ستارگان معلق در کائنات را پدیدار کرده خطاب به شوالیه میگوید : گریه نکن ، در دورانی تاریک هستیم ، اما هر تیرگی هرچقدر هم ژرف در معرض نور صبحگاهی است. او در ادامه صحبتهایش به بازگشت پدر روحانی همراه با یک راز اشاره میکند ، رازی که نژاد بشر را از بیدادگری نجات میبخشد ، رازی که مفتش مذهبی مسلک از آن وحشت داشت!

photo_2022-09-14_16-56-14

 

 

 سکانسی ماندگار از فیلم چشمه.

 

در سکانس بیمارستان زمانی که ایزی در بستر مرگ است قلم و جوهری به دکتر هدیه میدهد. ایزی گفت من دارم یه کتاب مینویسم که اولش تو اسپانیا شروع میشه، و تو ستاره در حال مرگ شیبالبا تموم میشه و از او میخواهد فصل آخر داستان را بنویسد و به او میگوید : تمامش کن. دکتر میگوید: نمیدانم چطوری تمامش کنم و او پاسخ میدهد : میدانی ، میفهمی ...

دکتر به مرگ بعنوان یک بیماری نگاه میکرد که برایش راه علاجی وجود دارد ، شکلی دیگر از میل به جاودانگی که در زندگی دوره گذشته در او در برابر شیره درخت جاودانگی بروز کرد ، اما همسرش از مرگ بعنوان دریچه ای برای کامل شدن می‌نگریست.

بعد از حمله عصبی همسرش و بستری شدنش در بیمارستان بار دیگر که دکتر در حال تلاش فوری برای پیدا کردن راه حل بود بین او رئیسش مشاجره ای دیگر سر میگیرد و به او نهیب میزند که همسرش به او احتیاج دارد و باید پیش او برود ، اما دکتر میگوید: پس فکر میکنی برای چه اینجا در آزمایشگاه هستم ؟ نهیب ها و هشدارهایی اینچنین همان پیامهای کائنات بود که در موقعیتهای مورد لزوم ارسال میشد و نیاز به شنیده شدن داشت.

photo_2022-09-14_16-59-17

 

 

 سکانس مرگ ایزی در فیلم چشمه.

 

تامی دیوانه وار به دنبال درمان بیماری همسرش می گردد. او بعد ازمطالعه داستان چشمه به روایت همسرش، به فکر پیدا کردن درخت زندگی می افتد و بعد از بدست آوردن قطعه ای کوچک از درخت، آن را بر یک میمون آزمایش می کند و تومور او به شکل عجیبی برطرف می شود. ولی تامی نمی تواند دیگر این درمان را روی همسرش امتحان کند چون ایزی قبل از کشف علاج می میرد.

وقتی تامی با آن حالت عجیب ( چهره رنگ پریده ، موهای تراشیده ) ایزی را در آن حباب میبیند سریع به خودش می آید و خودش را در همین دنیا میبیند و زمانیکه ایزی میمیرد، درختی که در حباب با اوست هم از بین میرود و خشک می شود و بی روح.  تامی فریاد میزند " نمیر ، نمیر ، خواهش میکنم نمیر و.. " که نشان از تقلای تامی برای نجات همسرش ایزی را دارد. این از روایت عاشقانه فیلم که بسیار ظریف کار شده است. انسان قرنهاست که در افسانه یا واقعیت به دنبال راهی برای پیشگیری از مرگ بوده و هست(جایی از فیلم دکتر تام می گوید: مرگ هم یک بیماری است. پس حتما درمانی دارد و من آن را پیدا خواهم کردو او هم به فکر جاودانگی می افتد) اما آیا خود مرگ به تنهایی به عنوان تولدی دوباره، زیبا نیست.  بعد از دیدن تصویری که این فیلم از مرگ و زندگی پس از آن ارائه می دهد می توان با آسودگی بیشتری به مرگ اندیشید.

پذیرش مرگ یعنی آرامش و همون زندگی ابدی .

چشمه ی آب حیات و درخت زندگی و ... 

مرگ راهیست به سوی ترس. بشرهمیشه از مرگ میترسیده و واهمه داشته و با توجه به این که مضمون فیلم هم جاودانگی رو میرسونه. 

 مرگ،ترس میاره فیلم حرف دیگری میزنه و میگه  مرگ یه جورایی تولد دوباره هست در جهان دیگر که توی فیلم به اسم شیبالبا اومده.....

photo_2022-09-14_17-03-04

 

چشمه همان نوع روایی فیلمهای دیگر آرنوفسکی را دارد. روایتی از قهرمانان تنها و منزوی که در ورطه ی تنهایی خود به چالش هایی عمیق و گاه فرا انسانی گرفتارند و در پایان اصولآ در این چالش غرق میشوند و یا در اوج تنهایی، بیشتر سقوط میکنند.چشمه فیلمی ست که از یک مشکل درون انسانی تبدیل به یک چالش فلسفی – ماورائی می گردد.

 چالش پیدایش هستی از نخست جزوء چالش های انسانی بوده و نظریه هایی در مورد آن به ثبت رسیده، از بیگ بنگ گرفته تا نظریه داروین و تعاریف ادیان. 

تامی از آن دسته افرادی می باشد که به دنبال نا میرایی و عمری جاویدان است و حاضر به پذیرش مرگ و بیماری های تمام کننده عمر انسان نیست.                                                                                                              اصولآ آرنوفسکی علاقه ی وافری به کنکاشت شخصیت فطری آدمی وجایگاه او در نظام هستی دارد. این را می توان در پی، کشتی گیر، چشمه و قوی سیاه دید. سبک آرنوفسکی نگاهی نیمه کوبریکی و نیمه برگمانی به زندگی دارد و یک بحران درونی را به چالش می کشد.

 

سکانس خاطره انگیز و ماندگار فیلم چشمه.

 

تامی چندبار درخواست ایزی برای بیرون رفتن رو رد میکنه و ایزی هم مدام بهش میگه (این چرخه رو) تمومش کن یعنی از تکرار و تناسخ سامسارا در بیا و بسمت نور میره نور هم اشاره به نیروانا تو بودیسم هست.

اوحلقه ها و خطوطی را در طول دستان خود تاتو کرده که نمایانگر تسلسلها در حیات مادی اش است، برخی خطوطی باریک و برخی پهن ، برخی تو خالی و برخی تو پر،  بیانگر زندگی های کوتاه و بلند و پرثمر و بی ثمرش است،  در بعد فراذهنی وقتی به آنها مینگرد با خودش زمزمه میکند : 

در تمام این سالها و تمام این خاطرات تو وجود داشتی ، تو مرا در طول زمان کشاندی ...

ابدیت جز با فهمیدن معنای عدم به دست نخواهد آمد. کسی که چشم  بر همه چیزنبندد و نبودن را در آغوش نکشد تا ابد اسیرچیزهایی است که دستخوش به وجود آمدن و از میان رفتن خواهندبود. مثل احساسات، هیجانات، دلبستگی ها. همه‌ی ما اسیر احساسات زودگذر و نا معلومی هستیم که می آیند، اوج می گیرند و می روند.

پس از آنکه هیو جکمن سر از کتاب بیرون می‌آورد، با عصبانیت ظرف جوهر را سرازیر می‌کند.اینجا فیلمساز از طریق یک تمهید دراماتیک تعهد او را به همسرش می‌سازد. به شیوه تصویری حلقه ازدواج را بر انگشتش خالکوبی می‌کند تا همسر مریضش را هرگز فراموش نکند.

در این صحنه سه نوع نما داریم: اکستریم کلوزآپ از انگشت، کلوز از چهره و لانگ‌شات از جکمن نشسته. با این کار تنوع بصری صحنه ارتقا می‌یابد.

photo_2022-09-14_17-07-27

 

 

سکانس پایانی فیلم چشمه

 

نکته ای در مورد داستان حباب هست.

داستان سوم که داخل حبابه در واقع داستان ذهنی تام هست که به دنبال راهی برای درمان درخت(ایزیه) و نمیتونه ازش جدا شه.دیزالو شدن و درآمیختن تصویر دست کشیدن تام داخل حباب روی درخت با دست کشیدن تامی روی بدن ایزی،که اشاره به اینه که درخت همون ایزیه

شاید هم اشاره به تقدس زن و درخت در این آئینه

تنها چیزی که در ذهن دارد همسرش ایزی است و به فکر راه درمان اوست. تامی هنوز به شیبالبا امیدوار است. پس از رسیدن حباب به شیبالبا تامی تبدیل به نوری روشن می شود و تمام بدن و روحش را فرا می گیرد که این کنایه از به کمال رسیدن وی در شیبالبا ست.

تامی متوجه میشود که مرگ حق است و راه درمانی ندارد و اینجاست که از حباب ذهنش بیرون می آید ، حبابی که همسرش ایزی را در نماد " درختی " به ستاره شیبالبا میبرد جایی که میگویند دنیای مردگان است و مرده ها در آن دوباره زنده میشوند و تامی قصد دارد ایزی را به آنجا ببرد تا دوباره زنده شود ( البته در ذهنش ) و در نهایت بعد از قبول مرگ ایزی کنار قبرش دانه ای میکارد تا درخت زندگی بروید ....

اشاره به تناسخ زیاده تو فیلم طبق آیین بودا در چرخه سامسارا انسان مدام تکرار میشه تا در نهایت از آلودگی پاک و با نور یکی میشه، در فیلم هم تامی چندبار جواب مشابهی به ایزی برای بیرون رفتن میده و ایزی هم مدام بهش میگه (این چرخه رو) تموم کن بار آخر تامی اون چرخه رو میشکنه و دنبال ایزی میره و مثل ایزی با نور یکی میشه. 

photo_2022-09-14_17-10-35

 

در سکانس پایانی فیلم وقتی سوژه در جهان فراواقعی در پاسخ به تمامش کن مجددا پاسخ مثبت میدهد، همان صحنه از زندگی حال برایش تکرار میشود که همسرش از او میخواست با هم برای قدم زدم در برف بروند اما اینبار در همان لحظه ای که دفعات قبل او انتخاب میکرد که به آزمایشگاه خودش برود ، برای چند لحظه نگاهش در درون خود خیره میماند، همانند همان توصیفی که از حالت آگاهی

 اینبار با درکی متفاوت انتخاب کرد ... او به سمت همسرش میرود ... و اینجا بود که حلقه اتصال بر انگشتان خویشتن حقیقی آن جهان فرابعدی وارد می‌شود.

او یک عاشق بود ، در همه آن زندگی ها و ابعاد ، ولی عشقش در نقش شوالیه منجر نشد که محو جاودانگی نشود ، در نقش دکتر وضعیت به گونه ای دیگر بود ، او عشق خود را به همسرش به صورت تلاش برای نجات او از مرگ ابراز میکرد اما نفس این عمل او به خودش باز میگشت ، به اینکه این خواسته اوست ، او نمیخواست همسرش را از دست بدهد و این باعث شده بود به جای توجه به همسرش ، به عشق به همسرش توجه میکرد و انتخابهایش بر این مبنا صورت میگرفت، به نوعی او خودش را میدید و برای خواسته دل خودش تلاش میکرد ، کافی بود او به خود همسرش ، به نگاهش ، به درونش توجه میکرد و تمامش میکرد. او زمانی حلقه اتصال را می یابد که مفهوم اینها را درک میکند و آن لحظه مرگی دیگر در جهان فراواقعی رخ میدهد و او به نور میپیوندد.

این کل داستان زندگی شماست ، هر روزتان پر است از لحظه های ساده و گذرایی که باید درک کنید و در پس هر درکی انتخابی میکنید ، شما همه میدانید ، همه میفهمید ... و تمامش خواهید کرد.

photo_2022-09-14_17-10-57

 

منبع: کانال تلگرامی کافه هنر

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها