{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

کدخبر : 16071

آخرین وسوسه مسیح (به انگلیسی: The Last Temptation of Christ) فیلمی در ژانر درام و حماسی محصول سال ۱۹۸۸ به کارگردانی مارتین اسکورسیزی است که فیلمنامه آن را پل شرادر برپایه رمان آخرین وسوسه مسیح نوشتهٔ نیکوس کازانزاکیس نویسندهٔ یونانی نوشته‌است.

به گزارش هنر ام‌روز، فیلم آخرین وسوسه ی مسیح محصول سال ١٩٨٨ توسط مارتین اسکورسیزی کارگردانی شده. 

فیلمنامه‌ی آن را پل شرادر نوشته است که بر مبنای رمان آخرین وسوسه ی مسیح نوشته ی نیکوس کازانزاکیس نویسنده ی یونانی که قبل از این، به خاطر نگارش رمان مسیح بازمصلوب، مورد انتقاد کلیسای کاتولیک و ارتدوکس قرار گرفته بود.

فیلم‌نامه "آخرین وسوسه مسیح" توسط پل شریدر به رشته تحریر درآمدکه بن‌‌مایه داستان او جدال میان جسم و روح است.

 قبل از این فیلم  روایت‌‌هایی از انجیل به روی پرده رفته بود، اما روایت اسکورسیزی، که بسیار به رمان وفادار است، اندیشه‌‌های مستقل‌‌تری نسبت به مسیح دارد.

اسکورسیزی فیلمی نساخت که مانند بیشتر فیلم‌‌های مذهبی هالیوودی، فقط انگیزه‌‌ها و خواسته‌‌های تماشاگران را ارضا کند. او رسالت مسیح را جدی گرفت، اما چهره‌‌ای پر زرق و برق از عیسی نساخت. عیسیِ اسکورسیزی خود و خدایش را مورد پرسش قرار می‌‌دهد و سرانجام و پس از رنجی که می‌‌برد، بر بالای صلیب فریاد برمی‌‌آورد که : "وسوسه به پایان رسید."

کازانتزاکیس و اسکورسیزی مسیح را به مانند انسان‌‌های دیگر به تصویر می‌‌کشند که هر آن ممکن است دچار وسوسه شود، اما این غلبه بر شیطان را از خصوصیات انسان‌‌هایی چون عیسی می‌‌دانند.

موسیقی متن این فیلم را، پیتر گابریل، آهنگساز و خواننده مشهور انگلیسی ساخته و اجرا کرده است. گفته می‌شود که این فیلم جنجالی، تاثیر زیادی در معروفیت این خواننده داشته است.

از دیگر هنرمندانی که در موسیقی فیلم ظاهر می‌شوند می‌توان نصرت فاتح علی خان و محمود تبریزی زاده (کمانچه) نام برد.فیلم کاندید بهترین موسیقی در گلدن گلوب و گرمی شد. 

خلاصه داستان :

«عیسای ناصری» (دافو) نجاری سخت کوش است. درد و رنج انسان ها و یوغ اسارتی که بر گردن آنان است، او را بر می انگیزد تا خانه و خانواده اش را ترک کند و چشم بر شادی های کوچک و بزرگ ببندد و رسالت الهی خود را آغاز کند ...و سفر او در زندگی و وسوسه هایی که او مانند همه انسانها با آنها روبرو می شود و آخرین وسوسه... 

جنجال، واکنش‌ها

«آخرین وسوسه ی مسیح» تلاشی بود برای نمایش مسیح به عنوان یک انسان درگیر با نفس اماره که با انواع وسوسه ها مبارزه می کند. فیلم توجهی به جنبه های مقدس و معصومیت عیسی مسیح نداشت و همین هم باعث بروز واکنش های مختلفی در سراسر جهان شد. نمایش فیلم در کشورهایی مانند ترکیه، شیلی، مکزیک، فیلیپین و سنگاپور ممنوع شد و در آمریکا هم تنها بعد از حذف چند صحنه امکان نمایش آن فراهم شد.

در آمریکا یک انجمن مسیحی در نامه‌ای به شرکت اونیورسال، شرکت سازنده فیلم پیشنهاد داد آماده است تمام نسخه‌های فیلم را خریداری کرده و نابود کند. فیلم در کشورهایی مانند: ایتالیا، ترکیه، شیلی، مکزیک، فیلیپین و سنگاپورممنوع شد و در آمریکا تنها پس از حذف چند صحنه به روی اکران رفت.

در اکتبر سال ۱۹۸۸ گروهی به داخل سینمایی در پاریس که این فیلم را نمایش می‌داد، کوکتل مولوتوف انداختند. بر اثر آتش‌سوزی در سینما ۱۳ نفر زخمی شدند. 

برای برخی از مسیحیان کتاب کازانتزاکیس کتابی کفرآمیز است.البته اسکورسیزی بر این معتقد است که فیلمی که ساخته علاقه و احترامش به عیسی را نشان می‌دهد.

 

photo_2022-09-20_12-12-48

 

 تریلر اصلی فیلم 

 

تیتراژ آغازین فیلم آخرین وسوسه مسیح.

 

این فیلم بر اساس گفته های اناجیل چهارگانه نیست بلکه بر اساس تحقیقات داستانی و برملا کننده تناقضاتی که بین مسائل روحانی و وابسته خدایی و واقعیت های انسانی وجود دارد، می باشد.

این داستانیست نه به اعماق تاریخ که به اعماق روان آدمی.می توان گفت تنها چیزی که برای فیلمساز اهمیت نداشته ابعاد تاریخی فیلم بوده؛فیلم کنکاشی ست در گودال وسوسه و رستگاری.

مسیح کازانتزاکیس-شریدر-اسکورسیزی با هر مسیح دیگری از جمله مسیح های سابق هالیوودی و یا حتی مسیح پازولینی فرق می کند.

این مسیح انسانیست همچون سایر انسان ها؛او در زیست خویش درمانده است و مدام میان گناه و آسمان در نوسان است.و البته فیلمساز از همان ابتدا با تماشاگر اتمام حجت می کند.

فیلم می توانست در هر زمان دیگری رخ دهد؛اما حضور مسیح از یک جهت ضروری و الزامیست و آن هم سمبل درد و رنج و مصیبت و بار گناه کشیدن اوست؛درست همانند کاراکترهای دیگر اسکورسیزی.این فیلم تلاشیست برای یافتن وجه اشتراکی میان مسیح و اسکورسیزی.

photo_2022-09-20_12-17-16

 

سکانس آغازین فیلم آخرین وسوسه مسیح.

 

تعدادی از کاراکترهای مشهور اسکورسیزی را باید به نوعی در امتداد و راستای هم دانست؛حتی گاهی در مقام مکمل یکدیگر.

مسیح در این فیلم از جهات بسیاری به تراویس بیکل راننده تاکسی شباهت دارد.هر دوی آن ها انسان هایی تنها و گویی بیگانه با جامعه خودشان هستند که وارد یک سفر اودیسه ای کاملا درونی می شوند؛هر دوی آن ها به این تنهایی وجودی به نوعی واکنش نشان می دهند؛هر کدام به شیوه خودشان.و در نهایت هر دوی آن ها در جامعه ای زندگی می کنند که درگیر بحران های عمیق روانیست؛حتی اگر مردمش خود متوجه نباشند.در این فیلم، این مردم چشم به انتظار منجی موعودشان نشسته اند تا آنان را از فلاکت و بدبختی و مرگ برهاند؛(بر خلاف راننده تاکسی که خبری از انتظار یک منجی اسطوره ای نیست و اقدامات تراویس از بیرون به یک روان پریش می ماند.) اما جالب این جاست که همین چهره موعود هم در هاله ای از ابهام است.

مسیح این فیلم به هیچ وجه از جنس مسیح قدسی نیست؛او می تواند هر جوان منزوی،تنها و البته خیال پردازی در هر کجا و هر زمانی باشد.

در واقع فیلمساز جنبه اسطوره ای مسیح را به عاریت گرفته و سپس او را از ابعاد کاتولیکی و خداگونه اش تهی کرده است.

photo_2022-09-20_12-18-41

 

 

این سکانس حاوی صحنه هایست که ممکنه خوش آیندبرخی از افرادنباشد./ سکانس آغاز مسیح. 

 

 مسیح یکسره بین اوهام و واقعیات در نوسان است.از طرفی او نمی داند که این "خیالات" به راستی الهامات آسمانی اند که از طریق نوعی شهود بر قلبش وارد می شوند و یا وسوسه های ابلیس اند که در جامه ای زیبا آراسته شده اند.هر چند که در طول فیلم بارها شاهد آن هستیم که این "مسیح" فریب می خورد و قادر به تمیز خیر از شر نیست.

اما او نسبت به جامعه اطرافش یک سر و گردن بالاتر است.مردم را به اشکال گوناگون می بینیم که مشغول به کارهای یومیه شان هستند؛آن هم در بستری از فساد،ظلم و سیاه بختی.در حالی که درمورد مسیح در این فیلم،یکی از جنبه هایی که کمترین تمرکز روی آن شده است،پیشه اوست.(ضمن این که نجاری او را می بینیم.)اما مسیح در حقیقت سرگردان است؛سرگردان میان زمین و آسمان.او در جستجوی یک خوش بختی نه چندان این جهانیست که ظاهرا هیچ گاه رخ نمی دهد.او از خدا-پدر می خواهد که راه را به او بنمایاند.و گویی این "مسیح شدن" او،ان هم در مقام یک جوان گمنام،بیشتر نمود یک سفر کاملا ذهنیست.

مسیح در بازار و کوچه های شهر که قدم می زند،چندان به مردم توجه نمی کند و بعضا به نظر می رسد از آنان نفرت دارد.او از خود و از جامعه معاصرش بیگانه شده و این حرکات مالیخولیایی از عوارض آن است.

صحنه هایی که مسیح را به شکل لانگ شات در حال قدم زدن کنار آب،در دشت،تپه و ... می بینیم،شاید از متافیزیکی ترین صحنه های فیلم باشند.فقط مسیح است و این دنیا.انگار که از ابتدا هم به همین شکل بوده.تنها حجاب و واسط میان این دو،نوعی "ترس آگاهی" ست که باعث شده مسیح نسبت به جایگاه،اصالت و در نهایت ماموریت خود در این جهان تردید کند و به جهان ورایش که البته خود جزیی از آن است،با دلهره بنگرد.

ضمن این که فراموش نکنیم مسیح اسکورسیزی،از رابطه جنسی با زن هم چندان بدش نمی آید.

photo_2022-09-20_12-27-44

 

مارتین اسکورسیزی؛ وفاداری به بی‌ وفاها

یک گنگ در نیویورک، یک کشیش مهاجر در ژاپن، یک پلیس در ظاهر گنگ و یا یک جوان عاشق شومنی یا یک کهنه سرباز جنگ ویتنام راننده چه وجه اشتراکی دارند؟ به ظاهر هیچ اما مارتین اسکورسیزی میان این چهره‌ها هم می‌تواند همچون نخ یک تسبیح همبستگی ایجاد کند. 

در فیلم‌های وی افراد به آرمان و چیزی وفادارند یا برای کسانی جانفشانی می‌کنند که این افراد به آنها پشیزی توجه نداشته و یا روزی فرامی‌رسد که بهشان پشت کرده و با واقعیت روبه‌رو می‌شود اما با این حال از آرمان و عقیده‌اش دست نمی‌کشد، هر چند از افراد دست کشیده؛ کهنه سرباز جنگ که خواست دختری را از منجلاب نجات دهد فهمید آن دخترک به آن جا علاقه دارد. کشیش جوانی که برای یافتن استادش تا ژاپن رفت فهمید استادش مرتد شده. جوان عاشق کمدی که فهمید هنرمندی که دیوانه‌اش است حتی به او فکر هم نمی‌کند. رهبر گنگی که کلی امید به دست پرورده‌اش در نیروهای پلیس داشت می‌فهمد که آن جوان هیچ وفایی به او ندارد. محور فیلم‌های وی را می‌توان به بی‌توجهی افراد به کسانی که برایشان جانفشانی می‌کنند و وفاداری آن‌ها به ارزش‌ها توصیف کرد.

مسیح ساخته وی نیز همین گونه است. با وجود وفاداری وی به آرمانش افراد خائن دوره‌اش کرده‌اند. او برای بشریت می‌جنگد اما بشریت دور و اطرافش به او بی‌توجه هستند.

مسیح او یکی از غیر معنوی‌ترین و انسان‌گونه‌ترین مسیح های تاریخ سینماست. نه خبری از نمایش رابطه او با خداست آن هم با نمایش فرشتگان و شیطان و نه خبری از حاضرجوابی و نفوذ کلام عمیق از سوی وی. مسیح یک فرد کاملا معمولی است که صرفا پیامی فراگیر و ساده دارد. همین هم باعث خشم بسیاری از جریان‌های دینی در قبال این اثر بود که چرا او این قدر انسانی و بدور از هر آرایش معنویات ظاهر شده.

این اثر درست در زمانی ساخته شد که جنگ سرد در اوج بود و بابت ناامیدی بشر از مدرنیسم جریان‌های دینی در حال رشد و اقبال عمومی بودند. از همین بابت حواشی زیادی هم ببار آورد.

photo_2022-09-20_12-29-26

 

سکانسی از فیلم آخرین وسوسه مسیح 1988 

 

داستان درباره عیسای ناصری "با بازی دافو" است که به شغل نجاری مشغول است. درد و رنج انسان‌‌ها و یوغی که بر گردن آنان است، او را برمی‌‌انگیزد تا خانه و خانواده‌‌اش را ترک و رسالت معنوی خود را آغاز کند.

در بسیاری صحنه ها به نظر می رسد که حتی دیالوگ های مسیح با مردم تنها اوهام او باشد که البته چند بار این گونه هم‌ می شود.

مسیح خیال می کند که ترسو،بی عرضه و تو سری خور است و شجاعت بیان حقیقت را ندارد.دیگران به او می گویند که آن ها همواره در شک و تردیدند اما مسیح به خود مطمئن است و "می داند".در حالی که مسیح خود به این موضوع باور ندارد و تصویر ذهنی ای که از خود در ذهنش ترسیم کرده،فردی سرگردان و دائم الشک است که مدام به سوی وسوسه های شیطان تمایل پیدا می کند و با دیدن زن ها "سرخ" می شود.

ظاهرا او در تکاپوست تا از طرفی دیگر ضد این مطلب را به خود اثبات کند.این تقابل خیر و شر در روح مسیح است که از بیرون همانند یک مالیخولیا می نماید.

photo_2022-09-20_12-33-29

 

سکانس نجات مریم مجدلیه از سنگسار در فیلم آخرین وسوسه مسیح.

 

مسیح اکنون وارد یک سفر اودیسه ای کاملا درونی شده که در بیرون از طریق عبور از دریا،دشت و صحرا که هر کدام نمادهای خلقت هستند نمود پیدا می کند و نیز از طریق انسان های گوناگونی که او سر راه خود با آن ها برخورد می کند.از قضا تمام این ها با دغدغه های ذهنی او جور در می آید.او اکنون رسالت خود را آغاز کرده محبت،ترحم،تواضع و رستگاری.

اما مشکل اصلی این جاست که حال او به هیچ وجه در ساختار نمادین جامعه اش حل نمی شود و از سویی آن چنان به صدق خود هم اطمینان ندارد،از این برخورد،از این تناقض،چه حاصل می شود؟....

دگر دوستی مرحله ای است ضروری در راه رسیدن به آن آگاهی نهایی ای که «رستگاری» را بنا می نهد: یعنی یافتن این معرفت که اراده باید انکار شود. این نفی اراده ی جهان یعنی «گذر از فضیلت به رهبانیت» و «یکسان انگاری خود با دیگران» و «دوری جستن از کنش» رویه ای است که در اعمال مسیح می بینیم. مسیح وقتی مقابل مریم مجدلیه می رسد که قرار است به جرم زنا سنگسار شود، میگوید که اولین سنگ را باید کسی بزند که بی گناه باشد و خود را گناهکار میداند و به مریم سنگی نمی زند. (گذر از فضیلت به رهبانیت، دوری جستن از کنش حتی کنش اخلاقی) و مقابل او زانو میزند و او را از زمین بلند میکند. (یکسان انگاری خود با دیگران)

مسیح به جای خشم به کسی که سیلی به گوشش می زند میگوید که سمت دیگر صورتش را سیلی بزند. مسیح کسانی را که او را به صلیب کشیدهاند می بخشد...

photo_2022-09-20_12-38-12

 

این سکانس حاوی صحنه هایست که ممکنه خوش آیندبرخی نباشد./ سکانس دیدار مسیح با یحیی. 

 

مسیح سرگردان

یکی از وجوه تفاوت مهم مسیح این فیلم با سایر مسیح های سینما،درماندگی و سرگردان بودن خود است.در برداشت دست راستی از مسیح و به عبارتی مسیح کاتولیکی،خود نه تنها هدایت یافته و هدایت کننده است،که اصولا تا حد مقام پسر خدا بودن هم پیش می رود؛شراب مقدس خون اوست و نان مقدس بدن او.او گویی تکه ای از خداست که تجسد یافته.

اما مسیح اسکورسیزی بیش از یک آدم عادی نیست؛او تنها یک جوان حیران و سرگردان است.درست است که با مردم اطرافش متفاوت است،اما از جهاتی اوضاع آشفته ذهنی او دست کمی از یک مجنون ندارد.او گمان می کند که راه را یافته و تحت تاثیر نوعی شهود به سراغ هدایت مردم می رود.او چندان نمی تواند گرهی از کار بقیه باز کند؛چون خود هنوز درگیر شیطان است؛درگیر وسوسه های او و در نهایت حتی روی صلیب،درگیر "آخرین وسوسه مسیح".

photo_2022-09-20_15-03-11

 

 سکانس وسوسه

 

در بسیاری از پلان ها،مسیح را تک افتاده در کادر و بعضا به شکل ضدنور و در سایه می بینیم.در این سکانس،در پلان ابتدایی مسیح در مرکز قاب حرکت می کند و اطراف او را دشت و کوه و آسمان فرا گرفته که این خود بعد اسرارآمیز جایگاه او را در جهان پررنگ می کند.او تنهای تنهاست و هستی کاملا به او تسلط دارد.حتی در چند پلان جلوتر،وقتی به روی زمین می کشد،در نمایی از بالا و زاویه چشم پرنده او را زیر نظر داریم که عده بسیاری بر این پلان نام "گاد شات" یا "چشم خدا!" گذاشته اند که در اثار برخی فیلمسازان از جمله هیچکاک و اسکورسیزی دیده می شود.(از جمله پلان طولانی پس از کشتار روسپی خانه در راننده تاکسی) گویی کسی مسیح را زیر نظر دارد و مراقب اوست؛این حتی ممکن است شیطان باشد که در ادامه می بینیم.

مسیح وسوسه می شود؛از طریق یک مار.مار در بسیاری از کهن الگوها به عنوان سمبل اهریمن به کار رفته و حتی در برخی روایات آفرینش هم شیطان رانده شده در قالب یک مار به بهشت راه یافت و آدم و حوا را وسوسه کرد.

مسیح در سیطره و احاطه نیروهای شیطانیست و ادامه فیلم حاصل این کشمکش است.

photo_2022-09-20_15-04-39

 

سکانس شور مسیحایی./ آخرین وسوسه مسیح 

 

در اغلب فیلم احتمالا نورها و رنگ های گرم و البته به اندازه و ملایم فیلم توجه ما را جلب می کند.حال این نور و رنگ  می تواند لباس کاراکترها باشد یا آفتاب سوزان خورشید یا آتش و یا در راس همه چهره سرخ مسیح.

این طیف رنگی خاص پویایی ویژه ای به فیلم بخشیده و برعکس تا می توانسته از خلق فضای سرد و بی روح برسونی-برگمانی دوری جسته است؛در حالی که قاعدتا باید این گونه می بود؛اما از قضا این حس و حال پرشور فیلم،با سفر درونی مسیح و تلاش پیوسته او برای کشف حقیقت منطبق گشته است.مسیح در شک و تردید و وسوسه گرفتار شده؛اما به هیچ وجه همانند کاراکترهای برگمان یا برخی از آثار برسون به یاس فلسفی نرسیده و اتفاقا تا لحظه آخر بر سر نوعی شهود مبارزه می کند.

بماند ‌که در برخی سکانس ها (به ویژه آن جا که آتش هست) نور و گرما و عرقی که بر پیشانی مسیح نشسته،عذاب دوزخ و رنج ابدی انسان را ناخودآگاه ممکن است به یاد آورد.

photo_2022-09-20_15-27-50

 

 سکانس معجزه در فیلم آخرین وسوسه مسیح. 

 

زنی ناتوان در نمای مدیوم دوربین، بر زمین ناله کنان می خزد. دوربین صرفا گزارش می‌کند و نمی‌خواهد به سمت سانتی مانتالیسم کشانده شود.

با یک پن سریع، مسیح با لباسی سپید دیده می‌شود که اطرافیان با لباس تیره همراهی اش می‌کنند. تضاد رنگ لباس، او را متمایز می‌کند.

اگر فیلم را با توجه به کل ساختار روایی آن مد نظر قرار دهیم،و البته با تاکید ویژه به ابتدای فیلم و پایان مبهم و کابوس گونه آن،تمامی حوادث و معجزات و رخدادها گویی رویایی بیش نیستند.گویی در ذهن مسیح می گذرند یا تجسم آمال سرکوب شده او در ناخودآگاهش هستند.این امر در پایان فیلم و هنگام وسوسه شیطان و ازدواج و تشکیل خانواده خیالی مسیح نمود بیش تری می یابد.از سویی دیگر مسیح را می بینیم که هنگام معجزه زنده شدن مرده جذامی،می ترسد و می لرزد و گویی سعی دارد از مرده زنده شده دوری کند.همین هاست که زمینی بودن این جنس مسیح را در فیلم برجسته تر می کند.

photo_2022-09-20_15-31-16

 

نگاهی به موسیقی متن فیلم اخرین وسوسه مسیح 

شاید مهم ترین نکته درباره ی پیتر گابریل , موسیقی دان و آهنگ ساز فیلم آخرین وسوسه ی مسیح آن باشد که او به طور حرفه ای و تخصصی آهنگ ساز فیلم نیست , هر چند که در کارنامه اش ساختن موسیقی متن چند فیلم به چشم می خورد. او کارش را با گروه جنسیس آغاز کرد. هنگامی که مارتین اسکورسیزی برای ساختن موسیقی متن فیلم آخرین وسوسه ی مسیح به او روی آورد , یک نکته را به درستی می دانست : این که پیتر گابریل به موسیقی شرق اشراف کامل دارد و با توجه به این که وقایع این فیلم همان گونه که همگان می دانند در سرزمین فلسطین می گذرد , لازم بود که موسیقی تم و حال و هوای شرقی داشته باشد.

موسیقی شرق , موسیقی حزن انگیز و عرفانی است که چه به لحاظ تاریخی و چه از نظر محتوایی همواره جایگاه مناسبی برای بیان جلوه ها و احساسات مذهبی  و بیانگر شالوده ی عرفان شرقی بوده ( و اکنون نیز تا حد زیادی چنین است ) و بیهوده نیست که حتی فوگ های باخ هم از لحاظ تماتیک به موسیقی شرق نزدیک ترند.

photo_2022-09-20_15-40-32

 

سویه‌های الهیاتی سینمای اسکورسیزی

مارتین اسکورسیزی در فیلم مستند گشت و گذاری در سینمای آمریکا می‌گوید:

 «کوچکتر که بودم، دوست داشتم کشیش شوم، اما خیلی زود فهمیدم که حرفه‌ی واقعی‌ام، گرایش درونیِ اصلی‌ام به سینماست. البته من آنچنان تضادی بین کلیسا و سینما، امر مقدس و امر غیرمذهبی نمی‌بینم. طبیعتاً این دو تفاوت‌های عمده‌ای با هم دارند، اما من در کنار اینها شباهت‌های زیادی بین کلیسا و سینما می‌بینم. هر دو جایی هستند برای اینکه مردم در کنار هم جمع شوند و تجربه‌ای مشترک داشته باشند. علاوه بر این، به عقیده من در فیلم‌ها نوعی معنویت هم هست، اگرچه این معنویت طوری نیست که بتواند جای خالی ایمان را پر کند. نگاه که می‌کنم، می‌بینم در طول سال‌ها خیلی فیلم‌ها به وجه روحانیِ طبیعت بشر پرداخته‌اند. از «تعصب» گریفیث و «خوشه‌های خشم» جان فورد تا «سرگیجه» هیچکاک، «اودیسه فضایی»ِ کوبریک و خیلی فیلم‌های دیگر. انگار این فیلم‌ها پاسخگوی جست‌و‌جوی باستانی بشر برای رسیدن به ناخودآگاه جمعی بوده‌اند. آنها نیاز روحانی مردم را ارضا می‌کنند؛ نیاز به داشتن خاطره‌ای مشترک.»

درونمایه‌های الهیاتی و المان ها و آیکون‌های کاتولیکی در فیلم‌های اسکورسیزی عیان اند. علاوه بر نمادهای ظاهری،  اساساً می‌توان سبک فیلمسازیِ اسکورسیزی را نوعی حرکت بر مدار الهیات دانست. کلوزآپ‌های طولانی و کشدار اسکورسیزی انگار می‌خواهند به اجسام مادی نوعی معنویت ببخشند و این متفاوت است مثلاً با کلوزآپ های برگمان که سویه‌ای اگزیستانسیالیستی دارند. اگر از روایاتی مانند «آخرین وسوسه‌ی مسیح» و «سکوت»،که مستقیماً با مضمون و پیرنگی الهیاتی سر و کار دارند، بگذریم، می‌توان به خصوص به فیلم‌هایی اشاره کرد که اسکورسیزیِ کاتولیک با پل شریدرِ کالوینیست کار کرده‌ که در آنها سویه‌ی متعارض الهیاتی در بیان داستان‌های قدیمیِ مذهبی، به شکلی پیچیده و چندلایه منجر به ورود تنش‌های ساختاری و مضمونی فراوانی به جهان فیلم شده‌اند. به عنوان مثال به راننده تاکسی و شخصیت تراویس بیکل می‌توان اشاره کرد که با اینکه از یک سو تحت تاثیر ادبیات اگزیستانسیالیستی و شخصیت راسکولنیکوفِ جنایت و مکافات است و در عالم سینما هم به شخصیت ایتان ادواردز در جویندگان فورد شبیه است، اما از سویی دیگر ریشه در کمدی الهی دانته دارد، تلاشی که دانته برای بازگرداندن بئاتریس از درون دوزخ می‌کند بسیار شبیه است به کاری که تراویس برای بازگرداندن آیریس از فاحشه خانه می‌کند. و بعدتر می‌بینیم که با گذشت زمان علاوه بر جهان شخصیِ اگزیستانسیالیستیِ قهرمان، جنبه‌هایی از یک ناجی در تراویس مشهود است. اما رویکرد انتقادی و مساله‌دار اسکورسیزی و شریدر با آنچه در کتاب مقدس می‌گذرد، متفاوت است. تراویس در راننده تاکسی در هیبت یک ناجی ظاهر می‌شود که دیگر قادر نیست جانش را برای نجات بشر فدا کند. تراویس با آنکه می‌خواهد اما نمی تواند خودش را خلاص کند. درباره‌ی گاو خشمگین هم وضعیت به همین منوال است، مشت زنی که از طریق مشت خوردن می‌خواهد رستگار شود و آنها را عقوبتی خودخواسته می‌داند تا جبران مافات گناهانش را کرده باشد. در آن ضرباتی که جیک لاموتا می خورد، نوعی ایده مسیحیِ رستگاری نهفته است که البته باز به گونه‌ایی کنایی فیلم نشان می‌دهد که محقق نمی‌شود. 

بُعد الهیاتی سینمای اسکورسیزی بعد از همکاری با پل شریدر هم همچنان به نوعی دیگر ادامه پیدا می‌کند، اما دیگر محل تلاقی و تنش کالوینیسم و کاتولیک‌گرایی نیست. کازینو به لحاظ الهیاتی فیلمی درباره‌ی قوم لوط است و می‌توان مولفه‌های این داستان کتاب مقدسی را در فیلم به روشنی دید یا در تنگه وحشت، میثاقِ آخر کتاب مقدس است که مضمون اصلی فیلم است. اسکورسیزی حتی در روایت «آخرین وسوسه مسیح» هم به جای آنکه به کتاب مقدس مراجعه کند، از ادبیات و رمان نیکوس کازانتاکیس اقتباس می‌کند تا همچنان مساله‌اش در دنیای مدرن با آنچه در دین رسوب کرده است باقی بماند تا از دل این تعارض در پی نگاهی تازه به وضعیت بشری در عصر خشونتِ «رفقای خوب» باشد.

photo_2022-09-20_15-42-20

 

سکانسی ماندگار از فیلم آخرین وسوسه مسیح. 

 

مسیح کم کم جایگاه حقیقی خود را می یابد.او دیگر چون رهبر و یا خیلی عامیانه تر چونان چوپانی شده که گوسفندان را هدایت می کند.

اما در برخی صحنه ها به نظر می رسد مسیح شاید به نوعی عطش قدرت دارد؛این را از حالات چشمان و حتی لحن بیانش می توان تا حدودی حس کرد.اگر تمام این داستان خیال او باشد و او درگیر جنون شده باشد،پس بی تردید این بخش شیرین ترین قسمت این رویاست.شاید یکی از عقده های فروخفته این جوان طردشده و گمنام میل دستیابی به قدرت و شهرت باشد که اکنون بدان نائل شده.همین هاست که ابعاد روانشناسانه مسیح اسکورسیزی را پررنگ می نماید.

photo_2022-09-20_15-51-33

 

بر این اساس پیتر گابریل موسیقی آخرین وسوسه ی مسیح را بر پایه ی تم موسیقی شرقی ساخت اما نبوغ او در چیز دیگری است : فیلم و فضای کلی آن روایتگر یک تحول و یک "انقلاب" در مقطعی تاریخی ( حتی به زعم کازانتزاکیس , نویسنده ی رمان آخرین وسوسه ی مسیح , سقوط و یا به تعبیری عروج او در مقام انسانی ) یعنی ظهور مسیحیت و آغاز و اعلام هدایتگری مسیح است , نیاز به ریتمی تند تر , گسترده تر و پویا تر احساس می شد و موسیقی غربی می توانست چنین بستری را فراهم کند. از این رو می بینیم که با دانش , احساس و دریافتی که پیتر گابریل از موسیقی و تصویر داشت ,در قطعه های " آغاز احساس " که در عنوان بندی آغازین فیلم شنیده می شود و " طبل متفاوت " در سکانسی که مسیح و چند تن از حواریون اش با جدیت و سخت گیری بیش تری در بازاز شهر به قصد تبلیغ و جلوگیری از آزار و اذیت گروندگان به دین او وارد عمل می شوند , به تلفیق حیرت انگیزی از موسیقی شرق و غرب روی می آورد که در نوع خود یگانه است.اما در صحنه ی زنده شدن لازار ( ایلعازر) به دلیل فضا و محتوای کاملا مذهبی  آن صرفا از تم شرقی در موسیقی اش استفاده می کند. گابریل برای نیل به این هدف از وجود دو هنرمند بزرگ یعنی ژیوان گاسپاریان برای نوازندگی ساز دودوک که قدمت تاریخی در بخش های شرق جهان از جمله کردستان و آذربایجان و ارمنستان دارد , و نصرت فاتح علی خان برای تک آوایی و آواز خوانی بهره می برد. گاسپاریان به حق بزرگ ترین نوازنده ی دودوک در جهان است و نصرت فاتح علی خان با صدای سحر کننده اش , چه در قوالی های سنتی و چه در آثار مشترکی که با پیتر بروک اجرا کرده , نظر بسیاری از موسیقی دانان و آهنگسازان فیلم از جمله برنت لوییس برای فیلم قاتلان با لفطره , دیوید رابینز و ادی ودر برای فیلم آخرین گام های یک محکوم به مرگ , ژاکلین پوک در فیلم چشمان باز بسته (چشمان کاملا بسته ) و ... جلب کرده است.

موسیقی فیلم آخرین وسوسه ی مسیح به زعم نگارنده نه تنها به دلیل ملودی های زیبا و مسحور کننده اش بلکه به خاطر القای حس صحنه و قدرت همراهی در روایتگری یک رمان / فیلم یکی از بهترین موسیقی های متن تاریخ سینماست.

photo_2022-09-20_15-52-26

 

سکانس دلهره در فیلم آخرین وسوسه مسیح 

 

یکی از ویژگی های کاراکترهای اسکورسیزی علم آن ها نسبت به گناهکار بودن خویش است.آن ها گویی با گناه زاده شده اند؛در عین این که درگیر نوعی عذاب وجدان پنهان هستند،از این گناه لذت می برند.زندگی شخصی آن ها معمولا طی مدت زمان محدود فیلم فشرده شده و روند صعود و افولشان به نمایش گذاشته می شود.این که چطور این افراد به یک جایگاه نسبتا والا می رسند،اندکی خوش می گذرانند؛اما در نهایت باید جزای گناهشان را بپردازند.پس افول می کنند و به لجن کشیده می شوند.

این موضوع را می توان در فیلم های رفقای خوب،کازینو،گاو خشمگین و البته آخرین وسوسه مسیح تا حدودی مشاهده کرد.

photo_2022-09-20_15-54-08

 

سکانس اسارت مسیح

 

شاید در این سکانس،مسیح بیشترین شباهت را به مسیح واقعی داشته باشد.دستگیری،اسارت و شکنجه غریبانه و مسخره شدن توسط همان مردمی که پیش تر سعی در هدایتشان داشت.اما در همین صحنه های شکنجه هم ترس و عجز و درماندگی مسیح اسکورسیزی مشهود است.

در روایت متن مقدس مرگ برای مسیح به نوعی "شروع یک آغاز" است.او در ابتدا می میرد تا گناهان مردمانش پاک شود؛و سپس بعد سه روز زنده می شود تا در آینده ای نامعین برای نجات بشر بازگردد.مطلبی که فیلمساز در این جا کمترین توجه را بدان معطوف داشته است.می توان گفت اسکورسیزی در این صحنه های پایانی تنها موضوعی که بدان توجهی نمی کند همین است.به عکس او به تدریج با تهی کردن مسیح از بعد هدایت اجتماعی او در نقش یک پدر دلسوز برای بشر،نوک پیکان را به سمت درونی ترین و پیچیده ترین مسائل روانی مسیح در لحظات آخر سوق می دهد.مساله "وسوسه" را.

به راستی آیا او تا به این جا راه را درست آمده؟!...

photo_2022-09-20_16-00-59

 

یکی از ویژگی‌های مارتین اسکورسیزی ، توانایی بالای او در ساخت سبک‌ها و ژانرهای مختلف است. حتی گاهی با ترکیب چند ژانر، فیلمی‌های شگفت‌انگیزی ساخته که توسط همگان مورد ستایش قرارگرفته‌اند. برای مثال در ژانر جنایی، شاهد آثاری همانند «راننده تاکسی» و «تنگه وحشت» هستیم. برای ژانر کمدی سیاه هم می‌توان به فیلم‌های«سلطان کمدی»، «پس از ساعات اداری» و «گرگ وال استریت» اشاره کرد.  همچنین در ژانر ورزشی و تاریخی هم به ترتیب فیلم‌های «گاو خشمگین» و «آخرین وسوسه مسیح» را می‌توان نام برد. او حتی با فیلم "عصر معصومیت" ژانر رومنس را نیز تجربه کرده است. پس همانطور  که گفته شد، مارتین اسکورسیزی در هر سبک و ژانری که بخواهد، می‌تواند به ساخت فیلم بپردازد و نقدهای مثبت منتقدین و تحسین مخاطبان را برای خود به ارمغان بیاورد.

در ۲۶ سال اخیر بیش از ۲۰ کتاب در باره او نوشته شده است و گفته می‌شود سبک کاری او روی حداقل یک نسل از فیلمسازان جهان تأثیر گذاشته است. اسکورسیزی، ۵ بار نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی شده بود تا سرانجام برای "جدا افتاده" اسکار سال ۲۰۰۶ را دریافت کرد.

photo_2022-09-20_16-01-42

 

لحظه اهدا تنها اسکار مارتین اسکورسیزی در سال 2007 برای فیلم "The Departed" با حضور استیون اسپیلبرگ، جورج لوکاس و فرانسیس فورد کاپولا. 

هنوز هم این سوال مهم و بی پاسخ مطرح است. آیا اسکورسیزی تنها استحقاق یک اسکار را داشته است؟!

 

سکانس مسیح برفراز صلیب درفیلم آخرین وسوسه مسیح / این سکانس حاوی صحنه هایست که ممکنه خوش آیند برخی نباشد

 

بالاخره کار به انتها می رسد.مسیح با سر و وضع برهنه گویی پاک تر و بی غل و غش تر از مردمان سیاه پوش اطراف صلیب است.او با این چهره کنونی خود به آدم ابوالبشر بی شباهت نیست و اطرافیانش بیشتر به شیاطین می مانند.

وقتی بالای صلیب می رود،قاب برای چند لحظه کج می شود که بیشتر بیانگر دگرگونی اوضاع درونی مسیح است.

لحظات آخر به نوعی در حکم شروعی دوباره برای مسیح است.پاسخ او به این وسوسه ها می تواند سرنوشتش را رقم بزند.

ساختار روایی داستان بالکل به هم می ریزد و ظاهرا وارد جریان سیال ذهن مسیح می شویم.راهی که شاید مسیح می توانست به گونه ای دیگر آن را طی کند...

photo_2022-09-20_16-15-29

 

پشت صحنه 

مارتین اسکورسیزی درپشت صحنه فیلم"آخرین وسوسه مسیح"

photo_2022-09-20_16-23-53

 

‍«مارتین اسکورسیزی» به ساختن فیلم‌های مردانه و خشن شهره است.شخصیت‌هایی که اسکورسیزی در مابقی فیلم‌هایش خلق کرده، به نوعی تکرارکاراکتر مسیح هست. 

از تراویس بیکل راننده تاکسی و جیک لاموتای گاو خشمگین، تا هنری هیل رفقای خوب و فرانک احیای مردگان، و ویلیام کاستیگان رفتگان و جوردن بلفورت گرگ وال‌استریت، به یک معنا، تصویر معاصر و دنیوی شده‌ای هستند از مسیح در مقاطع و شرایط مختلف تاریخی. شخصیت‌هایی واجد همین تنش، بحران و نبرد دائمی و درونی، و بدون مستقر ساختن و حل‌وفصل آن.

 با یک نگاه کلی به روند روایت این فیلم‌ها، این نکته به چشم می‌آید که وضعیت نهایی عموم این شخصیت‌ها در فیلم، تفاوت چندانی با وضعیت ابتدایی‌شان ندارد.

تمرینات سخت بدنی و روحانی تراویس بیکل برای نیل به خودسازی و اعمال خشونت‌آمیز او در انتهای راننده تاکسی، مشت خوردن‌های دائمی جیک لاموتا در رینگ بوکس در گاو خشمگین که گویی نقش مسلخی را ایفا می‌کند مشابه وضعیت مسیح در آخرین وسوسه‌ی مسیح، پرداخت پرجزئیات تصادف وحشتناک هوارد هیوز و دردهای جسمانی متعاقب آن در بیمارستان در هوانورد، تکه‌پاره شدن شخصیت‌های فیلم رفتگان و شکنجه‌های روانی تدی دنیلز در شاتر آیلند، همگی جنبه‌هایی از همان خودویرانگری‌ای هستند که شخصیت‌های اسکورسیزی معطوف به آن هستند و در انتها قرار است که رستگاری از دریچه‌ی همین خودویرانگری حاصل شود. با این‌که این شخصیت‌ها درگیر خشونت هستند اما هدف این خشونت به همان جنبه‌ی ربانی معطوف است. یعنی فیض الهی‌ای که شخصیت‌های اسکورسیزی از طریق متحمل شدن خشونت، دردها و رنج‌ها به آن می‌رسند.

photo_2022-09-20_16-25-11

 

نمایی از فیلم "آخرین وسوسه مسیح"

photo_2022-09-20_16-26-21

 

مسئله‌ی خانواده در فیلم‌های اسکورسیزی هم به شکل صریح و هم به شکل ضمنی پرداخته شده است. 

صریح مثل تنگه وحشت که خانواده در آن عنصر مرکزی است و جهان فیلم را شکل می‌دهد. 

ضمنی مثل فیلم‌های دیگر که یا از طریق غیبت خانواده یا از طریق کم‌رنگ و کم‌رمق بودن عنصر خانواده در آن‌ها نوعی از پرداختن مضمون را شکل می‌دهند که غیبت مضمون به مراتب مهم‌تر از حضور آن است. نمونه‌ی اعلای این نوع پرداخت رفتگان است که فقدان خانواده برای شخصیت اصلی یکی از نکات کلیدی در جهان مضمونی اثر است. 

اسکورسیزی به عنوان یک فیلمساز کاتولیک با این‌که خانواده یکی از ارکان مقدس در آموزه کاتولیسیسم است  اسکورسیزی در عمده‌ی فیلم‌هایش، محال بودن روابط ناهم‌جنس‌گرایانه یعنی محال بودن یک رابطه‌ی موفق بین زن و مرد که به ازدواج و تشکیل عنصر خانواده منجر می‌شود در چارچوب یک نظام کاملاً پدرسالارانه را نشان می‌دهد. 

فیلم‌های نیویورک، نیویورک، گاو خشمگین، رفقای خوب، کازینو و گرگ وال‌استریت هم اگرچه با توهم ایجاد الگوی خانواده‌ی موفق آغاز می‌شود اما نظم پدرسالارانه از بالا در نهایت منجر به تلاشی و فروپاشی نظام خانواده می‌شود.

اسکورسیزی تقریباً در همه‌ی فیلم‌هایش بیش از این‌که به خانه و در نتیجه خانواده توجه نشان دهد، به خیابان و تنش‌های موجود در آن نظر دارد. به همین خاطر، هرگاه شخصیت‌های اسکورسیزی تشکیل خانواده می‌دهند، بحران و تنش‌های اصلی موجود در فیلم یا آغاز می‌شود و یا به اوج می‌رسد.

 

photo_2022-09-20_16-28-22

 

 سکانس رویا​

 

به راستی چه می شد اگر همه چیز طور دیگری رقم می خورد؟ اگر مسیح تشکیل خانواده می داد و زیر سایه زن و فرزندش زندگی می کرد...اگر تا این حد در دایره فردگرایی اش محصور نمی شد...

تمام رمز و راز مسیحیت در همین کاراکتر عجیب مسیح،پیشینه و انگیزه های مبهم او،عمر کوتاه و سرنوشت تراژیکش نهفته است.

آرتور شوپنهاور در اثر معروفش "جهان همچون اراده و تصور" اعتقاد دارد که اتفاقا بر خلاف باور رایج خوش بینان زمانه خودش،مسیحیت در اصیل ترین و حقیقی ترین ذات خویش،دینی به غایت بدبینانه است(بر خلاف اسلام یا یهودیت).این را هم از فرامین و اوامر و نواهی مسیح می توان فهمید و هم از جنبه اسطوره شناختی آن.از این باور نمادین که مسیح به صلیب کشیده شد تا گناهان مردم بخشوده شود...از زندگی پررنج او که اتفاقا تلویحا مردمش را نیز به سوی آن می خواند.از این که بارها به حواریونش هشدار داد که آن ها در دنیا در اقلیتند و مورد تمسخر و آزار واقع خواهند شد؛اما اگر بر باور خویش استوار بمانند در دنیای دیگر جزایش را خواهند دید.پس تا حدودی می توان گفت که مسیحیت نسبت به دنیا چندان دیدگاه مطلوبی ندارد.

البته بماند که در این فیلم و در لحظات آخر،مسیح بیشتر دارد با خود و گناهان خودش دست و پنجه نرم می کند تا گناهان مردم.مسیح کازانتزاکیس-اسکورسیزی بسیار بسیار درونی تر و پیچیده تر از مسیح اناجیل است.

این سکانس از لحاظ محتوایی بسیار مهم است وبه نقش پولس در مسیحیت هم می‌پردازد. پولس در این فیلم دروغگویی به تصویر کشیده شده که سعی دارد دروغ شیرین را برای پیروان مسیح به جای حقیقت تلخ تبلیغ کند که این آموزه برخلاف خواست خود مسیح است. هم‌چنین تقدس دادن به عیسی هم در فیلم از جمله بدعت های پولس شمرده می‌شود.

 

photo_2022-09-20_16-30-11

 

سکانس رستگاری در فیلم آخرین وسوسه مسیح 

 

و سرانجام لحظه انتخاب فرا می رسد.مسیح باید انتخاب کند.آیا او در حقیقت خواهان چنین زندگی ای بود؟آیا ترجیح می داد به جای هدایت مردم و انجام ماموریت خداوند،برای خویش تشکیل خانواده دهد و از لذات زمینی و نعمات دنیوی برخوردار گردد؟

این تصورات مبهم، تجسم عنوان فیلم،"آخرین وسوسه مسیح" هستند.او باید از این دو راهی عبور کند.اما یک راه به قیمت فدای جانش تمام می شود و دیگری به تباهی تمام اعمالش.اوج وجه اگزیستانسی که در بسیاری از آثار اسکورسیزی می بینیم،همین لحظه است.اگر او فریب ابلیس را بخورد،قطعا اصالت خویش را (با توجه به دنیای شخصی خودش) پایمال کرده است.

مکانی که او در آن عجز و لانه کرده،از درگاه خدا طلب استغفار می کند،بیشتر به جهنمی برزخی می ماند.جایی که اکنون مسیح در چند قدمی آن قرار دارد.

سپس،بعد از پذیرش ظاهری توبه،با زوم سریع دوربین روی مسیح مصلوب،به دنیا باز می گردیم و وضعیت فعلی مسیح را مشاهده می کنیم.او خوش حال است و راضی؛چرا که از "آخرین وسوسه" به سلامت عبور کرده است.

او اکنون رستگار است.

photo_2022-09-20_16-39-55

 

بعد از دیدن فیلم به این نتیجه می رسیم که هرچقدر فیلم در مورد مسیح است، درمورد خود اسکورسیزی نیز هست. او همواره درصدد ادای دین خود به کلیسای کاتولیک بوده است چرا که کلیسا در سال های جوانی اش نقش مهمی در عقاید او ایفا کرده است. چیزی که باعث می شود آخرین وسوسه مسیح یکی از بهترین فیلم های اسکورسیزی باشد، صداقت او در قبال عیسی نیست بلکه صداقت ان در مورد ندای درونی خود اسکورسیزی است. او مانند خیلی های دیگر، جنبه هایی از عیسی را پیدا کرده که می تواند با آن ارتباط برقرار کند. شاید یهودا در آخرین وسوسه مسیح همان شخصیتی باشد که انعکاسی از خود عیسی است، موجودی فانی که با عیسی همراه شده، در مورد او نگران می شود، نصیحتش می کند، تهدیدش می کند، به او اعتماد و اگر مجبور باشد خیانت می کند. مسیح خودِ فیلم است و یهودا کاگردان آن.

 

تیتراژ پایانی+موسیقی زیبا از فیلم آخرین وسوسه مسیح.

 

جایی که مسیح روی صلیب، در زجر فراوان، دچار خیالات می‎شود و زندگی خود را در صورتی که آزاد و به عنوان انسانی عادی زندگی می‎کرد تصور می‎کند. در این رویا، او با «ماری مگدلن» ازدواج می‎کند، بچه دار می‎شود، پیر می‎شود. اما در فیلم مشخص است که شیطان این رویا را به ذهن او تلقین کرده، آن هم درست در زمانی که در ضعیف‎ترین وضعیت خود قرار دارد، برای وسوسه‎ی او. و در خود رویا نیز، در اغواکننده‎ترین صحنه‎ی فیلم، حواریون به خاطر ترک ماموریتش، نزد عیسی می‎روند. از طریق این مکالمه‌ ی خیالی، عیسی قدرت غلبه بر وسوسه‎اش را در خود پیدا می‎کند و هوشیاری خود را باز‎می‎یابد تا مصیبت را بپذیرد، مرگ و رستاخیز.

طی این رویا، صحنه‎ی گذرایی از رابطه‎ی او با «مگدلن» به تصویر کشیده می‎شود. این صحنه با چنان ملاحظه و ظرافتی به تصویر کشیده شده که به هیچ عنوان زننده و توهین‎آمیز نیست، بلکه صرفا تصویری از ازدواج و ایجاد فرزند است. آنهایی که حس می‎کنند فیلم به مقدساتشان توهین کرده، به این معترض اند که اصلا چطور ممکن است حتی تصور رابطه‎ی جنسی نیز به ذهن عیسی خطور کرده باشد. اما در آموزه‎های مسیحیت آمده که وحدت زن و مرد یکی از دلایل اساسی آفرینش است، و اینکه فکر کنیم فرزند خدا، به عنوان یک انسان، ممکن نیست حتی در ذهنش هم چنین تصوراتی داشته باشد خود نوعی توهین است. آیا او کمتر از ما بوده؟ مگر او نیز انسان نبوده؟

photo_2022-09-20_16-43-16

 

منبع: کانال تلگرامی کافه هنر

 

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها