{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

نقد، تحلیل و بررسی فیلم" مرثیه ای برای یک رویا" دارن آرونوفسکی

نقد، تحلیل و بررسی فیلم" مرثیه ای برای یک رویا" دارن آرونوفسکی
کدخبر : 16091

مرثیه‌ای بر یک رؤیا (به انگلیسی: Requiem for a Dream) فیلمی در ژانر روانشناسانه و درام محصول سال ۲۰۰۰ میلادی است که توسط شرکت آمریکایی آرتیسان اینترتیمنت انتشار یافت. این فیلم با کارگردانی دارن آرونوفسکی و بازیگری الن برستین، جرد لتو، جنیفر کانلی و مارلون وینز ساخته شده‌است. نویسندگی فیلمنامه آن نیز با همکاری دارن آرنوفسکی و هوبرت سلبی جونیور بر اساس رمانی به همین نام که هوبرت سلبی نگاشته بود، صورت گرفته‌است. این رمان در سال ۱۳۹۹ به زبان فارسی ترجمه شده است.

به گزارش هنر ام‌روز، (مرثیه ای برای یک رویا)

محصول : 2000

ژانر:درام

 برخی افتخارات :

نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی زن

جایزه بهترین فیلم از بنیاد فیلم امریکا AFI

نامزد بهترین کارگردانی از انجمن منتقدان فیلم شیکاگو  

در مجموع 32 جایزه و 61 نامزدی

کارگردان : دارن آرنوفسکی

بازیگران: الن برستین، جارد لتو، جنیفر کانلی و مارلون ویانز

موسیقی متن این فیلم به وسیله کلینت منسل نوشته شده و کرونوس کوارتت آن را اجرا کرده است.

خلاصه داستان : 

«هری» و دوست صمیمی اش «تایرون»، معتادان فقیری هستند که در کانی آیلند نیویورک زندگی می کنند. 

«هری» رؤیای فروش نیم کیلو هرویین را در سر می پروراند تا با پول آن بتواند به اتفاق دوست دخترش «ماریون»، بوتیک لباسی باز کند.در این بین سارا گلدفارب مادر هری رویای شرکت در یک برنامه تلویزیونی را در سر دارد...

مادر هری سارا نیز بدنبال موفقیت شرکت در یک مسابقه تلویزیونی به سفارش پزشک به مصرف قر صهای لاغری که به نوعی در ارتباط با روانگردان ها هستند، می پردازد و...

داستان چهار شخصیت که هرکدام به تدریج رو به زوال میروند.چهار انسان که برای رسیدن به آرزوهای خود عقل و جسم خود را نابودمیکنند...

این فیلم روایتگر دنیایی است مملو از اعتیاد. اعتیاد به تلویزیون و مواد مخدر. هر چهار بازیگر اصلی فیلم در نهایت با وضعیت فلاکت باری مواجه می شوند. انسان هایی که قرار بود در دنیایی واقعی، به ثروت و شهرت دست یابند با توهمی افسارگسیخته از مواد مخدر روبه رو می شوند؛ توهمی که به طور واقعی نیز آن ها را از پای در آورده است.

یکی  از آثار آرنوفسکی که واقعیت تلخ  اعتیاد به هر چیزی را به مخاطب نشان میدهد.

دقت کرده اید که خاطرات تلخ بیشتر از خاطرات شیرین در ذهنمان نقش میبندد؟

این فیلم و کارگردان هم از همین روش استفاده میکند به نوعی با یک رنج و آزار خاص مفهومی شیرین را به ما می آموزد که لذت بردن از فیلم تازه بعد از  اتمام دیدن فیلم و فکر کردن به آن را تجربه میکنیم.

photo_2022-10-02_10-55-30

 

چرا باید این فیلم را دید؟

موضوع های روانشناسی مرتبط با فیلم:

اعتیاد، اعتیاد به آمفتامین، اختلالات خوردن، سومصرف داروهای لاغری

زندگی در طبقات پست جوامع با زندگی عادی بسیار متفاوت است و افزایش فاصله طبقاتی باعث می شود که طبقات مختلف هر کدام فضای خاص خود را داشته باشند به گونه ای که همه با هم در یک شهر زندگی می کنند اما گویی هر کدام در دنیایی دیگرند و از آنجایی که مدیران نمی توانند از اقشار ضعیف جامعه باشند، بدیهی است که هیچگاه متوجه حقایق زندگی موجود در طبقات پایین جامعه نشوند.

 تماشای مرثیه ای بریک رویا به مدیران کمک می کند گوشه ای از تلخی های زندگی در طبقات پست جامعه را حس کنند حسی که با تماشای این فیلم به شما دست می دهد با مستندهای پندآموز سفارشی و یا عبرت واره های سخیف سریالی قابل قیاس نیست.

اگرچه بدبختی وراثتی نیست اما اگر در منجلاب به دنیا آمده بودید دیگر هیچ بوی تعفنی شما را آزار نمیداد پس هرگز دیگران را به خاطر فلاکتی که به آن دچار شده اند سرزنش نکنید چرا که ممکن بود شما جای آنها باشید.

 ضرب المثلی قدیمی هست که می گوید دو چیز هرگز به چشم نخواهد آمد یکی مرگ فقیر و دیگری ننگ ثروتمند.

بسیاری از معضلات اجتماعی که آفت جان طبقات ضعیف جامعه شده است، در قشر مرفه نیز وجود دارد و ای بسا بیشتر هم باشد اما در آنجا اعتبار و ثروت، پوشش دهنده تمام رذائل اخلاقی و صفات ناپسند است به عبارتی افراد بشر در طبقات پایین جامعه فرصت چندانی برای اشتباه کردن ندارند حتی بدون اشتباه هم معلوم نیست بتوانند روز خود را شب کنند یا نه اما در طبقات بالاتر جا برای اشتباه هست تا جایی که در طبقات ممتاز جامعه هیچ فحشا و فسادی نمی تواند باعث تهدید و اضطراب شود و عمده سرنگونی هایی که گاه شاهدش هستیم بیشتر در اثر رقابت های تلافی جویانه و اصرار های ماجراجویانه است.

دیدن فیلم برای افراد حساس ، زجر آور و ترسناک است. اینجا جایی است که می توان فاجعه اعتیاد را با تمام وجود لمس کرد.

برای کسانی که طبعی حساس دارند، مرثیه ای برای یک رویا فیلم تلخ و غافلگیر کننده ای است. فیلم هجوی تمام عیار بر حساسیت و احساس انسان هاست، تصویری وحشتناک از دنیا عرضه می کند و سرانجام در نقطه اوجی چشمگیر و هولناک پایان می پذیرد. موسیقی درخشان فیلم، روح انسان را به لرزه در می آورد و تا ساعتها در ذهن می می ماند.

مرثیه ای بر یک رویا فیلمی کاملا متفاوت می باشد که سالها از ساخت آن می گذرد اما هیچگاه تکراری نمی شود. 

به دلیل صحنه های مکرر استفاده از مواد  مخدر و همچنین نشان دادن لذت استفاده از مواد مخدر، فیلم به هیچ عنوان مناسب افراد زیر 18 سال و در بسیار مواقع افراد بالای 18 سال هم نمی باشد!

برخی فیلم ها هستند که نمونه مشابه آن یا پیدا نمی شوند یا کمتر پیدا می شوند. دیدن این گونه فیلم ها، مساوی است با پذیرفتن این نکته که شاید دیگر شانسی برای دیدن فیلمی با این کیفیت در موضوع مورد نظر در ادامه زندگی خود نداشته باشید! به همین دلیل شاید دیدن فیلم را تا آنجا که ممکن است به تعویق بیاندازید.

درپایان به شما توصیه می شود اگر به دنبال دیدن تنها یک فیلم خوب هستید، گزینه های بهتری در برابر شما قرار دارند، اما اگر به دنبال دیدن یک اثر هنری  منحصر به فرد با لایه های عمیق روانشناسانه هستید، مرثیه ای بر یک رویا همانی است که باید ببینید.

 

 

تریلر فیلم "مرثیه ای برای یک رویا"

 

از دیگر ویژگی های این فیلم که باعث اثربخشی و تاثیرگذاری بیشتر بر مخاطب شده موسیقی متن فوق العاده و ماندگار آن می باشد این موسیقی ناخودآگاه در انسان حس غمی شگفت، احساس سرگشتگی و تلاش برای پیدا کردن راه فرار را برمی‌انگیزد، حال و هوایی که کاملا با داستان فیلم مطابقت می‌کند.

موسیقی فیلم شاهکاری از کلینت منسل می باشد، تا به امروز هرجا در سینما و تلویزیون از مواد مخدر صحبت می شده است از جمله در شبکه های تلویزیونی داخلی، از موسیقی بسیار غنی و مدرن این فیلم استفاده شده است. 

موسیقی از دو قسمت و با ریتمی متفاوت ساخته شده است. تنها دو جا در فیلم وجود دارد که ریتم دوم در ادامه ریتم اول پخش می شود و  در سایر قسمت های فیلم، ما تنها شنونده ریتم اول هستیم.  اما همین دو جا هم روایتی کاملا متفاوت دارند. شما با شنیدن موسیقی کامل فیلم (ریتم ۱+۲) در ابتدای فیلم، احساس پیروزی و خوشی می کنید اما با شنیدن همین موسیقی در انتهای فیلم، چنان وحشتی سراپای وجود شما را در بر می گیرد که نا خواسته بدن شما را به لرزه می اندازد.

15 دقیقه پایانی فیلم یک موزیک ویدیوی زیبا و میخکوب کننده است که این فیلم را تا روزها پس از تماشای آن در ذهن شما باقی میگذارد.

موسیقی این فیلم در حال حاضر بیشتر در کلیپ های حاوی تصاویر سونامی یا فجایع زیست محیطی مورد استفاده قرار میگیرد.

photo_2022-10-02_10-57-51

 

سکانس ابتدایی و تیتراژ آغازین فیلم مرثیه ای بریک رویا.

 

شروع فیلم با هری آغاز می شود که به خانه می آید تا بتواند پولی برای خرید مواد بگیرد اما مادرش به اتاق رفته و در را از داخل قفل می کند و هری مجبور می شود تلویزیون خانه را ببرد. 

در این قسمت دیالوگ های جالبی می شنویم که نشان دهنده علاقه دو طرفه هری و مادرش به یکدیگر است و این علاقه را در طول فیلم بار ها می بینیم. او به مادرش می گوید از اتاق بیرون بیا و نگذار احساس گناه کنم. 

مادرش که تلویزیون را به رادیاتور زنجیر کرده کلید زنجیر را به سادگی از زیر در به او می دهد. حتی هری به مادرش قول می دهد که با بردن این تلویزیون برای او تلویزیونی دیگر و پیشرفته تربخرد.تلویزیون در آخر به سمساری‌ آشنایی که پسر سراغ داشته فروخته می‌شود.اما چه چیز می تواند در خانه یک پیرزن تنها از تلویزیون مهم تر باشد؟ شاید درست حدس زده باشید: مواد مخدر پسرک!

داستان از دل یک نمایش تلوزیونی آغاز می شود و با همین نمایش تلوزیونی به پایان می رسد.

 نمایش اول مربوط به مسابقه ای است که از قاب تلویزیون پخش می شود. همه ی آدم های نمایش اعم از مجری، تماشاچیان ( چه درون مسابقه و چه بیرون مسابقه مثل ” سارا گلد فارب ” پای گیرنده های تلوزیونی ) و شرکت کننده ی مسابقه، شاداب و خندان هستند. و نمایش آخر، مربوط به همان مسابقه ی اول است که البته اینبار به شکل تکامل یافته ای در خیال موهوم سارا گلد فاربِ ( الن برستین ) مجنون انجام می شود. و البته باز هم، شاداب و خندان.

در جهانی مصرف گرا همه ما انسانها معتاد به مصرف کالاهایی هستیم و گاه خودمان از اعتیادمان خبر نداریم و یا سرپوشی بر این واقعیت گذاشته و حتی خودمان را نیز گول میزنیم.

تلویزیون، نماد یک جامعه ی رنگی شاداب، آدم ها را، به مقتضیات خویش به بردگی می گیرد. هر دو شخصیت هری ( جارد لتو ) و مادرش سارا گلد فارب به تلوزیون احتیاج دارند. و در لایه ی زیرین، به جامعه. 

هری برای فروش تلوزیون و به دست آوردن پول و خرید مواد روانگردان، و مادرش برای تماشای مسابقه ی تلوزیونی محبوبش. آرمان های هر دو در تلوزیون خلاصه می شود.انفعال مادر در همان سکانس اول فیلم مشخص می شود. جایی که پسرش دارد تلویزیون را از خانه خارج می کند تا آن را برای تهیه ی پول خرید مواد مخدر گرو بگذارد و سارا فقط به خودش می گوید: “همه چی درست می شه”.

 

مصاحبه ای کوتاه با دارن آرنوفسکی

متن زیر مصاحبه ای است که جیمز موتارم با دارن آرنوفسکی کارگردان خلاق مرثیه ای برای یک رویا انجام داده است. 

چرا دوست داشتید که فیلمتان را با اثری از هربرت سلبی تطابق دهید؟

آرنوفسکی: هر کس که آثار سلبی را خوانده باشد می تواند بفهمد که چقدر آثارش عمیق و پر شور هستند.عبارات او سرشار از لغات محزون و تیره و تار است که حال و هوای آدم را با یک تم شاد تغییر می دهد.خواندن کتاب های او یک تجربه باورنکردنی است و می دانستم اقتباس از چنین اثری خیلی سخت خواهد بود. من طوری زندگی کرده ام که مجبور نباشم از چیزی عذرخواهی کنم و می دانستم که هربرت سلبی از اینکه من از داستانش اقتباس کرده ام راضی است.

به نظرت این فیلم در مورد چه چیزی صحبت می کند؟

آرنوفسکی: بزرگترین مفهوم و مضمون فیلم این بود که تمام اعتیادها شبیه به هم هستند. قهوه، تلویزیون و مواد مخدر. این مهم نبود که ساختار شیمیایی آنها چگونه است. همه اینها برای بدن حکم یک ماده مخدر را دارند. مردم فکر نمی کنند که قهوه و تلویزیون هم همان اثری را دارند که مواد مخدر دارند.ولی " مرثیه ای برای یک رویا " منحصرا در این مورد نیست. در مورد امید به زندگی است. یکی از شخصیت های فیلم، الن برستین، می گوید: " فردا همه چیز درست خواهد شد."

ما به عنوان انسان در آینده زندگی می کنیم. سلبی هم می گوید که رویای آمریکایی مثل یک قرص خواب آور برای مردم است. مردم را آرام می کند وقتی فکر می کنند که حق این را دارند که موفق شوند.

فیلم به بیننده شوک وارد می کند، فکر می کنید واکنش مردم چگونه خواهد بود؟

آرنوفسکی: فکر می کنم مردم پرخاشگرانه با فیلم برخورد کنند و این ضعف فیلم را نشان خواهد داد و هر تاثیری هم که بر بیننده گذاشته باشد چنین چیزی همه آنچه را که انجام داده ایم از بین خواهد برد. تصاویر تیره و عمیق و دردناک هستند و این برای همه قابل تحمل نیست.

 

photo_2022-10-02_10-59-30

 

مرثیه ای برای یک رویا

بهترین عنوانی که می توان برگزید. عنوانی بسیار تاثیرگذار به دورانی که به ظاهر آزادی و دموکراسی و حق انتخاب شعار نظام سرمایه داری بود.

برخلاف رویکردی که به تحلیل جزء به جزء سکانسها و بخش های فیلم پرداخته می شود.

اینبار می خواهم به حال و هوای فیلم و بستری که این فیلم در آن ساخته شده است بپردازم. 

به دیگر معنی وضعیت جامعه شناختی و روانشناسی محیطی فیلم. 

 برای تحلیل حال و هوای این فیلم مقدمه ای هر چند کوتاه درباره نظام فکری سرمایه داری و نیز نظام سوسیالیستی لازم است. 

مهمترین موضوعی که می توان مطرح نمود وضعیت کشورهایی است که قدم در راه نظام سرمایه داری یاسوسیالیستی گذاشتند.

 دو جریان فکری عظیمی که تقریبا تمام کشورهای دنیا را درگیر خود کرده است و این دو جریان همیشه در تقابل با هم بوده است. 

در یک طرف دنیای ساخته و پرداخته مارکس و طرفداران او و در طرف دیگر بسیاری از اقتصاددانان و تئوری پردازان نظام سرمایه داری و بازار آزاد و رقابت از جمله آنتونی گیدنز و کارل پوپر. 

دستکم یک قرن تنور  بحث و جدل این دو جریانی فکری گرم بوده است. بر پایه این دو نظام فکری گروهی از کشورها همچون چین، شوروی سابق، کره شمالی، لهستان (در برهه ای از تاریخ) و ... قدم در راه نظام سوسیالیستی گذاشتند و در مقابل آمریکا و بخشهایی از اروپا دنباله رو نظام سرمایه داری گشته اند.

نظام سرمایه داری در قرن گذشته با بحران های بی شماری از جمله بحران بیکاری قبل از جنگ جهانی اول (که در فیلم عصر جدید چارلی چاپلین با نگاهی دراماتیک به خوبی شرایط آن دوره را به تصویر کشید)، بحران بیکاری بعد از جنگ جهانی، سقوط سهام وال استریت و ... مواجه بوده است و با شیوه های مختلفی این بحرانها را از سر گذرانید. 

نظریه پردازان سوسیالیستی با  حمله به این رویدادها ضعف و نابخردی نظام سرمایه داری را بارها دستمایه انتقادهای خود قرار داده اند. 

در طرف دیگر نظام سوسیالیستی و کمونیستی که تقسیم ثروت به طور مساوی و نیز عدالت را مهمترین شعار خود قرار داده بودند منجر به انقلاب های بی شماری (انقلاب کوبا، انقلابهای افریقا و آسیا) در گوشه و کنار جهان گردید. 

بعد از گذشت حداقل یک قرن، ما اکنون می توانیم به خوبی این دو جریان فکری را که تاثیر بسیاری بر زندگی آدمیان گذاشته است، مورد بحث قرار داده و قضاوت کنیم. 

کشورهای کمونیستی با وعده برابری و عدالت چنان خفقان عمومی را در مملکتشان ایجاد کردند که فقر و بدبختی (در میان اکثریت مردمان) نتیجه آن بوده است. 

کشورهای سرمایه داری که حداقل در دهه های 60، 70، 80 و 90 میلادی با شعار دموکراسی و حق انتخاب، بازار آزاد و شیوه زندگی آمریکایی دلخوش بودند، با واقعیتی به نام فاصله طبقاتی و قدرت مواجه شدند. 

فاصله طبقاتی که با ابزار قدرت اقتصادی در یک فضای رقابتی حاصل می گشت. فضایی که که اکثریت برای اقلیت کار می کرد.

فضا و محیط زندگی آدمیانی که منتج از نظام سرمایه داری بود را می توان در چند دقیقه اول فیلم Down by Law, 1986 یا با طنز تلخی که در فیلم Adam and Paul به کارگردانی Lenny Abrahamson به تصور کشیده شده است می توان دید.

رویای زندگی در کشورهای سرمایه داری با مفاهیمی چون آزادی، دموکراسی، رفاه، حق انتخاب آزادانه، روابط انسانی، تلاش برای بهبود وضع موجود و موارد بسیار دیگر در فیلم آرنوفسکی به تصویر کشیده شده است.

 آرنوفسکی به خوبی و با درکی عمیق از وضع موجود (حداقل در دهه های 1990-1960) شهرهای امریکایی با انتخاب عنوان «مرثیه ای برای یک رویا» یک دهن کجی و به نوعی استهزا و حتی می توان یا اعتراض به نظام سرمایه داری را انجام داده است.

photo_2022-10-02_11-02-50

 

سکانس رقص پس از مصرف مواد در فیلم مرثیه ای بریک رویا.

 

فیلم با نمایش شاد، محرک پر از امید شروع میشه یک شوی تلویزیونی که ببینندگان را تشویق به شرکت در برنامه میکنه برای مطرح شدن.. 

یک کات سریع داخل اتاق.  بحث هری ومادرش برای بردن تلویزیون... نشان دادن هری ومادرش در تصویر دو تکه برای اهمیت بخشیدن به هردو شخصیت.

چگونگی رفتار سنگدلانه یک جوان با مادر پیر خود و گرفتن تنها دلخوشی پیرزن (تلویزیون) همراه اون موزیک دیوانه وار،،،، شروعی بر آغاز یک پایان است.

مواد مخدر و پول دو شاخصه برای داستان اصلی تلوزیون و رژیم غذایی دو شاخصه برای داستان فرعی.

این ها امیال منفور یک انسان امروزی در جامعه ای متمدن شده است.

مرثیه ای برای یک رؤیا، داستان زندگی چهار نفر است که عملاً با دست خود، زندگی شان را رو به تباهی می برند. سارا گلدفارب، پسرش هری، دختر مورد علاقه ی هری، ماریون، و سرانجام دوست سیاه پوست هری، تایرون. 

آرنوفسکی اتفاقاتی را که برای آنها می افتد، به صورت موازی نشان می دهد تا به تماشاگر بفهماند که هر چهار نفر آنها عملاً یک راه را طی می کنند. (اگر چه در ظاهر کارهای متفاوتی انجام می دهند) به بیان دیگر عشق بیش از اندازه به تلویزیون و رژیم غذایی بی منطق هم می توانند به اندازه ی مواد مخدر مرگبار باشند. 

در این فیلم، صحنه های مصرف مواد مخدر توسط جوانها و قرص ها توسط مادر، همواره توسط یک سری حرکات و صداهای خاص نشان داده می شود که نمایانگر آسایش موقت پس از مصرف و تأثیر یکسانی است که این مواد بر انسان می گذارند.

سارا، پیرزنی خوش قیافه، مهربان و البته بسیار تنهاست که همسرش مدتهاست از دنیا رفته و پسرش هری هم ماهی یکبار، آن هم معمولا به دلیل نیاز مالی به او مراجعه می کند. 

سارا عاشق تلویزیون و بخصوص مسابقه ای تلویزیونی است که از دید سارا برنده آن، این افتخار نصیبش می شود که با حضور در آن، مورد توجه هزاران بیننده قرار بگیرد. سارا، علی رقم رفتار های نا به هنجار هری، کماکان عاشق پسرش است. هری و دوستش تایرن، به شغل خرده فروشی مواد مخدر اشتغال دارند . 

هری تلویزیون را می فروشد و با پولش مواد می گیرد و خرج نشئگی خودش و ماریان و تایرون می کند. 

سکانسهای‌ مربوط به استعمال موادمخدر در چند پلان اینسرت‌ زده شده است،نخست اینسرت تزریق،دوم،اینسرت‌ رگها از داخل بدن و وارد شدن مواد به خون و سوم، گشاد شدن مردمک چشم

بعد در لانگ‌شاتهایی،آنها را گیج‌ ومنگ و ولو نشان می‌دهد که غالبا از منظر خود شخصیتها به تصویر کشیده می‌شود؛تصاویری که تنها سعی‌ دارند جذاب باشند تا واقعی به نظر برسند.

مادرش سارا، همان تلویزیون را از خریدار محلی پس می گیرد و دوباره به تماشای مسابقه ی محبوبش می نشیند. 

چرخش تلویزیون میان شخصیت های فیلم، حاکی از خصوصیت های فنا ناشدنی جامعه دارد. جامعه ای که باید قربانی بگیرد تا حیات داشته باشد.

photo_2022-10-02_11-04-28

 

آرنوفسکی در این فیلم به روابط انسانی پرداخته است آنگونه که وجود دارد و نه آنگونه که طراحی شده یا تصنعی است. 

وی روابط انسانی را به گونه ای به تصویر کشیده است که تماشاگران این فیلم، آن را به عنوان واقعیتی که وجود دارد ببینند و نه روابط انسانی که ساخته و پرداخته ذهن کارگردان آن است.

نکته بسیار مهم این فیلم پرداختن به زندگی اکثریت مردم که جزو طبقه متوسط جامعه هستند، می باشد. طبقه متوسطی که به رویای نظام سرمایه داری، رویای زندگی آمریکایی و به رویای آزادی اطمینان و اعتقاد راسخی دارند. 

به دیگر سخن تمام آنچه که ابزار نظام سرمایه داری (رسانه، تلویزیون و تبلیغات) برای اشاعه آرمان های خود به کار میگیرد، بدون هیچ شبهه ای توسط طبقه متوسط مورد قبول واقع می گردد.

دارن آرنوفسکی در فیلم مرثیه ای برای یک رویا چهارنوع رابطه انسانی را مورد کنکاش قرار داده است: 

1. رابطه مادر با فرزند.

2. رابطه عاشقانه دو نفر. 

3. رابطه دوستی دونفر 

4. تلاش افرادی که می خواهند در این جامعه سرمایه داری قدمی برای جلو رفتن بردارند.

رابطه مادر و فرزند: 

یک زن تنها در یک خانه و با یک تلویزیون. علاقه بسیار زیاد او برای تماشای یک برنامه معروف تلویزیونی فارغ از دغدغه های زندگی بیرون از خانه. تا اینکه زنگ تلفن به صدا در می آید و مجری معروف شوی تلویزیون به او می گوید که برنده افتخاری حضور در این شوی تلویزیونی شده است (رویای زندگی امریکایی، سرزمین فرصتها).  

مادری که تمام رویای او پوشیدن لباس قرمز و رفتن به یک شوی تلویزیونی می شود. او برای انجام این کار نیاز به کاهش وزن (برای پوشیدن لباس قرمز) دارد و با مراجعه به دکتر و دریافت قرص هایی به رنگهای مختلف و اتخاذ رژیم غذایی سعی در انجام آن دارد. 

سوال اصلی در ذهن تماشگر فیلم این است که چرا این زن اصرار به رفتن به برنامه تلویزیونی دارد. آرنوفسکی به زیبایی رابطه مادرانه این زن با تنها فرزند خود را به تصویر می کشد: هدف مادر از رفتن به شوی تلویزیونی حرف زدن درباره پسر و نیز شوهر خود در این برنامه است. این دلیلی برای لبخند زدن مادر است. دلیلی برای احساس بهتر داشتن. در دنیایی که همه (شوهر و فرزند) مادر را تنها گذاشته اند، او هنوز با عشق انها زندگی می کند. نظام سرمایه داری که منجر به جدا افتادن انسانها از همدیگر شده است حتی در نزدیکترین روابط انسانی هر فرد با اطرافیان. این دنیایی است که آرنوفسکی ان را به نمایش گذاشته است.

photo_2022-10-02_11-06-09

 

صحنه هایی ماندگار از فیلم مرثیه ای بریک رویا.

 

چگونگی رفتار سنگدلانه یک جوان با مادر پیر خود و گرفتن تنها دلخوشی پیرزن (تلوزیون) همراه اون موزیک دیوانه وار،،،، شروعی بر آغاز یک پایان است.

مواد مخدر و پول دو شاخصه برای داستان اصلی تلوزیون و رژیم غذایی دو شاخصه برای داستان فرعی.

این ها امیال منفور یک انسان امروزی در جامعه ای متمدن شده است.

" مرثیه ای برای یک رؤیا " یک فیلم برده داری است. جایی که تلوزیون، نماد یک جامعه ی رنگی شاداب، آدم ها را، به مقتضیات خویش به بردگی می گیرد. هر دو شخصیت هری و مادرش سارا به تلویزیون احتیاج دارند. و در لایه ی زیرین، به جامعه. هری برای فروش تلوزیون و به دست آوردن پول و خرید مواد روانگردان، و مادرش برای تماشای مسابقه ی تلوزیونی محبوبش. آرمان های هر دو در تلوزیون خلاصه می شود.

«آخرش همه چیز خوب تموم می‌شه».

این آخرین جمله‌ای‌است که سارا گلدفارب در سکانس ابتدایی فیلم و قبل از شروع تیتراژ گفت.

آرنوفسکی با این جمله‌ی رمانتیک، تراژدی بی‌رحمانه‌اش را شروع می‌کند. روایت سرراست و بدون حاشیه از زندگی چهارنفر که محدود به یک نسل نیستند.

نکته ی جالب فیلم زمان بندی آن به سه دوره است: تابستان که دوران اوج است، بخش سقوط که میانه است و بعد از تابستان می رسد و مسیر سقوط را به نمایش می گذارد و در نهایت بخش زمستان که سقوط را کامل می کند و سرانجام همه مشخص می شود.

این چهار شخصیت با یکدیگر در ارتباطند، گاهی بر روی یکدیگر تأثیر می گذارند و گاهی مستقل می شوند. هر چهار نفر در یک نقطه ی واحد با یکدیگر اشتراک دارند: «اعتیاد» تعریف اعتیاد برای وضعیت هرکدام از آنها متفاوت است اما نهایتاً هر چهار نفر یک پایان مشترک خواهند داشت و آن « فروپاشی» آنهاست.

photo_2022-10-02_11-07-15

 

سکانسی زیبا از فیلم مرثیه ای بریک رویا.

 

«ماریون سیلور»، دوست دختر هری که ظاهراً از بیماری روانی هم رنج می برد. ماریون تنها زندگی می کند، از خانواده جداست و به واسطه ی وکیل با آنها در ارتباط است. 

او ظاهراً راحت است اما در دیالوگ هایی می گوید که همه چیز پول و خانه نیست، اینجا مشخص می شود که او از بی توجهی خانواده و تنهایی رنج می برد. مشخص نیست که چگونه با هری دوست شده اما علاقه ی زیادی بین آنها وجود دارد. ماریون طراح لباس است و ظاهراً در کارش موفق نبوده، بیشتر زمانش را با هری سپری می کند و مانند هری به مواد مخدر اعتیاد دارد.

فیلم به هیچ عنوان سعی ندارد حالت موعظه گرانه به خود بگیرد. استفاده از مواد مخدر و مخصوصاً  احساس بعد از آن بسیار لذتبخش است. این چیزی است که به وضوح در فیلم نشان داده می شود. 

این قرص های اعتیاد آور، اگرچه باعث کاهش وزن سارا می شوند، اما سارا را ناخواسته، به همان راهی می کشاند که پسرش هری، دور از چشم سارا در آن وارد شده است و آن لذت استفاده از مواد مخدر است.

براستی چه رویایی می تواند برای یک پیرزن تنها که در گذشته دختری خوش قیافه بوده و اکنون شوهرش فوت کرده و پسرش نیز ماهی یکبار به او سر می زند، بهتر از این باشد که دوباره مورد توجه قرار بگیرد، دوباره دیده شود و دوباره مردم برایش دست بزنند و هورا بکشند. آیا واقعا لاغر شدن، آنهم تنها برای یک برنامه تلویزیونی چند دقیقه ای، ارزش دارد که روزی ۱۶ عدد قرص خطرناک مصرف شود؟ شاید به نظر شما مسخره بیاید اما از نظر علم روانشناسی، برای یک زن تنها، قطعا ارزش اش را دارد!

 خبر پذیرفته شدن سارا برای حضور در مسابقه ی تلویزیونی او را چنان به وجد می آورد که خود را ملزم به ” بهترین ” شدن می کند. ” بهترین ” شدن برای یک جامعه ی وسیع که توسط قاب تلویزیون و از طریق یک مسابقه شکل می گیرد. و او ” بهترین ” شدن را در پوشیدن لباس بلند قرمز رنگی می بیند که سال ها پیش در مراسم فارغ تحصیلی پسرش هری به تن داشته. لباسی که از قضا، حالا پس از گذشت سال ها برای او تنگ شده. از سوی دیگر، هری و ماریان و تای برای داشتن یک زندگی ایده آل که به قول خودشان مجبور نباشند مدام در خیابان ها سگ دُو بزنند، به فکر در آوردن یک پول درست و حسابی از فروش مواد هستند.

 هر دو دسته برای حضور در یک آینده ی بهتر و تأمین تر، راهی در پیش می گیرند. راهی که جامعه اگر در پیش رویشان نگذارد، لااقل به آن سوقشان می دهد و این، بهای رسیدن به آینده است، بهای رسیدن به آرمان.

 

 

دیالوگ سکانسی از فیلم مرثیه ای بریک رویا.

 

رابطه عاشقانه هری و ماریون. عشقی واقعی و به دور از هر نوع سوء استفاده و نفع طلبی. 

آرنوفسکی عشق را همانند نیرویی اصیل و قدرتمند به تصویر می کشد هر چند فرجام ان تاریک و سیاه می شود. رابطه عاشقانه ای که با تلاش هاری برای بهتر کردن وضع مالی برای ایجاد یک مغازه بوتیک برای ماریون و درگیر شدن او با مواد مخدر، همچون سرابی دست نیافتنی به تصویر کشیده شده است.

رابطه دوستی هری با تایرون:

 دو نفر که برای بهبود وضع زندگی خود دست به فروش مواد مخدر می زنند. اما چرا مواد مخدر؟ کار یا شغل دیگری برای آنها نبود؟ 

آرنوفسکی با نشان دادن واقعیت زندگی افراد در دهه های 70، 80 و 90 میلادی در شهرهای آمریکایی در دسترس بودن مواد مخدر و خرید و فروش آن را آسان ترین راه برای رسیدن به سود را نشان داده است.

 به دیگر سخن در این دهه ها برای افراد متوسط جامعه شانس و فرصتی برای یک شغل بهتر و زندگی مرفه تر وجود ندشته است. فساد، جنایت، مواد مخدر، بزهکاری، فحشا، بیکاری واقعیت انکارناپذیر بسیاری از مراکز شهری شهرهای امریکایی در دهه های 70 الی 90 میلادی بوده است.

photo_2022-10-02_11-10-48

 

تلاش افرادی که می خواهند در این جامعه سرمایه داری قدمی برای جلو رفتن بردارند.

آرنوفسکی در این فیلم روابط انسانها را رو به جلو و پیشرفت نشان داده است. 

هیچکدام از افراد میل به پسرفت یا خودویرانگری ندارند و تمامی انها میل به بهبود وضع زندگی خود دارند. به دیگر سخن آرنوفسکی محیط زندگی طبقات متوسطی از جامعه امریکایی را به تصویر کشیده است که درگیر زندگی روزمره خود بوده و در این میان روابط نظام سرمایه داری و مختصات ان را با این طبقات متوسط با ژرف اندیشی و تیزبینی خود روشن ساخته است. نظام سرمایه داری ای که ویژگی آن رقابت در هر زمینه ای است. رقابت برای سود بیشتر.

 آرنوفسکی کیفیت و چگونگی این نوع رابطه را در دو بخش مواد مخدر (روابط هری، تایرون، ماریون)، رسانه و تلویزیون (ارتباط نظام سرمایه داری و مختصات آن با سارا مادر هری) مورد کنکاش قرار داده است. 

مافیای مواد مخدر که با اجیر کردن گانگسترها به توزیع آن می پردازند. نکته بسیار مهم در ارتباط با فضای رقابتی حاکم بر نظام سرمایه داری این واقعیت است که هر کسی با توجه به فاصله طبقاتی موجود قادر به رقابت کردن نیست. هارولد و تایرون برای توسعه کار توزیع مواد مخدر اقدام می کنند ولی تلاش انها به نتیجه ای نمی رسد. 

آرنوفسکی به نکته مهم دیگری در این فیلم اشاره کرده است و آن توزیع مواد مخدر به صورت قانونی و با مجوز پزشکی است. به دیگر سخن یک عمل مضر اجتماعی شکل و صورت قانونی. 

این ظرافت کار آرنوفسکی روح رویای زندگی امریکایی (رقابت برای سود بیشتر) را به بهترین شکل ممکن نشان داده است. مافیای مواد مخدر با اجیر کردن پزشکان، رسانه و هر ابزار دیگری سعی در کسب سود بیشتر به هر شکل ممکن است.

 

پشت صحنه ای دیدنی از مراحل ساخت برخی از سکانس های فیلم: مرثیه ای بر یک رویا

 

سکانس وقتی شما در رژیم غذایی هستید.

 

سارا به خودش می آید و می بیند که اضافه وزن پیدا کرده و لباس مورد علاقه اش اندازه ی او نمی شود. پس سعی می کنند رژیم سختی بگیرد، اما برای یک انسان معتاد به خوردن چه چیزی سخت تر از رژیم سخت است؟ پس راه میانبر را انتخاب می کند: «قرص های لاغری»

سارا زن مسن و تنها که همسرش را از دست داده هیچ هیجان و انگیزه ای نداره تلوزیون به عنوان رسانه ای که نیار او را بصورت کاذب بر آورده میکند فردی که از جامعه واطرافش تاثیر میپذیرد وقتی دوستش آدرس دکتر را میدهد قبول میکند، نمونه یک فرد عامی که نا  آگاهیش بهش آسیب میزنه تمام آمال وارزوها یش در شرکت برنامه تلویزیونی میبینه 

میخواهد برود که اعلام کند خوشبخته پسرش را دوست داره.وهنوز زیباست 

احتیاج به تعریف و تمجید داره.. 

عاشق مطرح شدن، دیده شدن. چون توی این سن نه محبت پسرش را داره نه همسرش..

آرنوفسکی در «مرثیه‌ای برای یک رؤیا» خلاقیت‌های خوبی را به‌کار می‌برد؛ مثل صحنه ای که سارا می‌خواهد برای اولین بار غذای رژیمی بخورد؛ روی میز یک نصفه گریپ‌فروت، یک تخم مرغ آب پز و یک لیوان قهوه بدون شکر قرار دارد. نمایی از روی میز، نمایی از چهره سارا و نمایی از یخچال نماهای ثابت این صحنه را تشکیل می‌دهند.

 ترکیب این سه نما به خوبی حسرت سارا برای اینکه نمی‌تواند هرچه را دلش می‌خواهد بخورد، نشان می‌دهد. سارا آن غذای رژیمی را می‌خورد اما ما نمی‌بینیم که مثلا او لیوان قهوه را بردارد و بنوشد بلکه در نمایی ثابت از روی میز می‌بینیم که لیوان قهوه (بدون آنکه کسی آن را بردارد) خالی می‌شود (با صدای خورده‌شدن یک لیوان قهوه) و همین‌طور در مورد تخم مرغ آب‌پز و گریپ فروت

مقایسه ی رفتارهای سارا، هری، ماریون و تایرون باعث می شود تا آرنوفسکی بتواند از ابعاد مختلف سیستم زندگی امروزی انتقاد کند.

 اولین مسئله، بحث رژیم غذایی است. مرثیه ای برای یک رؤیا به وضوح علت گرایش مردم به قرص های رژیمی را نشان می دهد. 

نام کتابی که سارا برای رژیم مصرف می کند، ۱۰ پوند در ۱۰ روز است. ولی وقتی بحث قرص های رژیمی پیش کشیده می شود، صحبت از ۵۰ پوند کاهش وزن به میان می آید. تازه این در حالی است که رژیم غذایی، نیازمند قطع بسیاری از خوراکی های خوشمزه و کاهش میزان غذا است. بنابراین طبیعی است که یک فرد عامی مثل سارا، به سادگی جذب قرص های رژیمی شود.

 

الن برستین

 نامزد جایزه بهترین بازیگر نفش اول زن اسکار در سال 2001 - مرثیه ای بر یک رویا

 نامزد جایزه بهترین بازیگر زن فیلم درام گلدن گلوپ در سال 2001 - مرثیه ای بر یک رویا

photo_2022-10-02_11-15-57

 

جنیفرکانلی

با بازی در فیلم‌های "شهر تاریک" و "مرثیه‌ای برای یک رویا" بود که توانست تحسن منتقدین را برای خود جلب کند.

ودر سال ۲۰۰۲، کانلی موفق شد بخاطر بازیش در فیلم "یک ذهن زیبا، جوایز زیادی چون جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن و گلدن گلوب و بفتا را کسب کند.

photo_2022-10-02_11-16-48

 

 این سکانس یک نمونه ای از مونتاژ هیپ هاپ است که آرنوفسکی مبتکر آن بوده است.

"قطعه های چند ثانیه ای متشکل از چندین نما و کات های کوتاه و سریع که آرونوفسکی برای به تصویر کشیدن عطش استعمال مواد مخدر ابداع کرده , گویای این دید متفاوت است"

این قطعه های سریع در این فیلم را آرنوفسکی , "مونتاژ هیپ هاپی" نامیده است.

 

پوستر به یاد ماندنی از فیلم مرثیه ای بریک رویا

photo_2022-10-02_11-27-03

 

آرونوفسکی در این فیلم به اجتماعش پناه برد، به مردمانی که توانست درکشان کند، بتواند از مشکلاتشان سخن بگوید، آری او توانست آنچه را که در ذهن توانست وارد نوار دوربینش کند تا همه جهانیان را با خود همراه سازد.

چرا باید این فیلم چنین اسمی داشته باشد، چرا مرثیه ای برای یک رویا، آن رویا چیست که مرثیه ای برایش بگوییم.

در روانشناسی ،روانشناس معروف، فروید بر این عقیده است رویا راه اصلی جهت دستیابی به ناخودآگاه خود می‌باشد و از طریق تحلیل و تفسیر رویا می‌توان اطلاعاتی درباره آرزوهای ناخودآگاه و امیال سرکوب شده فرد بدست آورد.

رویا پدیده‌ای است که همواره ذهن بشر را به خود جلب کرده است و کوشش‌های فراوانی نیز برای تعبیر و تفسیر آن به کار رفته ‌است دانشمندان مختلف هر یک با توجه به دیدگاه خاص خود ، رویا را به گونه‌ای خاص تعبیر کرده و توضیح می‌دهند. به عقیده یونگ ، اگر زبان رویا را دریابیم و آنرا درک کنیم، می‌توانیم از برخی موقعیتهای ناگوار اجتناب کنیم یا به استقبال موقعیت‌های خوشایند برویم و در کل ، سرنوشت ما را پیشگویی کند و از آینده ما خبر دهد.اما طبق نظر فروید ، رویا چیزی درباره آینده به ما نمی‌گوید، بلکه محتوای رویا بیان کننده عقده‌های حل نشده ما می‌باشد. شخص در هنگام رویا بخشی از نگرانی‌های درونی خود را آزاد کرده و آرزوهای برآورده نشده خود را برآورده می‌سازد. طبق نظریه فروید ، هر یک از اجزا رویا معنی و مفهوم خاصی دارند و هیچکدام از آنها ، یعنی مواردی از قبیل اشخاص موجود در رویا ، محل وقوع رویا ، رفتارهایی که انجام می‌شود و... بی اهمیت نیستند. هر رویا سبب برآورده شدن امیال و آرزوهای فرد می‌شود. 

آرزوهایی که به دلیل ناپسند بودن و غیر قابل قبول بودن از سوی اجتماع ، سرکوب شده و به ناخودآگاه فرد رانده شده و در آنجا حفظ شده‌اند و شخص در حالت بیداری نسبت به آنها آگاهی ندارد.این امیال و آرزوهای ناپسند حتی در رویا نیز به راحتی ظاهر نشده و تغییر شکل می‌یابند. طوری که هر یک از اجزا ظاهر شده در رویا به شکل نمادی ، نشان دهنده یکی از امیال نهفته و نگرانیهای شخص می‌باشد که فروید توسط روانکاوی آنها را کشف می‌کرد.

 نظریه کریک و میچیون این است که معتقدند رویا به این علت رخ می‌دهد که به مغز اجازه می‌دهد از تراکم شدید اطلاعات در حافظه خودداری کند. به عبارت دیگر بعد از رویا دیدن ، فضای حافظه آزاد می‌شود تا بر رویدادهای روز بعد تمرکز نماید.

photo_2022-10-02_11-28-02

 

فلش بک به ابتدای فیلم

برنده ای که بازنده شد...

با پیشرفت روز افزون علم و تکنولوژی زندگی ما رو به آسایش و راحتی پیش میرود، در جهانی که با یک کلیک ساده میتوان از دنیایی که ساعت ها یا حتی روز ها با ما فاصله دارد آگاه شویم، بیابیم که در محیط اطرافی که ما با چشمان خود ندیده ایم چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است، با وسیله ای که تمام زندگی بسیاری از افراد است میتوان کارهایی را که در گذشته بسیار سخت و دشوار بود را با لمس صفحه ای انجام داد، پیشرفت علم به قدری است که تقریبا امروز بیشتر زندگی ما ها وابسته به همین تکنولوژیست، با یک فشار دادن ساده دکمه تلویزیون میتوان ساعت ها مطالب دریافت کرد، اوقات فراغت را سپری کرد، خندید و گریست،وقتی از نابودی ارزشها و سقوط فرهنگ صحبت میشود معمولا همه اشاره ها بسوی وسایل ارتباط جمعی خصوصا تلویزیون می رود که وسیله ای ارتباطی است همراه با تصویر و صدا  به نحوی که نگاه انسان را به عمق مطلب می برد یعنی درست وسط واقعیت. تحقیقات نشان میدهد که چقدر این وسیله بر افکار  و احساسات مردم اثر میگذارد. بلی درست است در دنیای امروز میتوان به سادگی زندگی کرد اما آیا این آرامش و سادگی بهایی هم دارد، آیا پیشرفت علم برای آسایش است، آیا تکنولوژی برای ما مشکلاتی را هم به وجود میاورد یا این ما هستیم که با تکنولوژی،مشکل برای خود به وجود می آوریم...

هنگامی که ما برنده ای را میبینیم شاید بتوانیم خودمان را در آن جایگاه تصور کنیم، برنده ای که همه دوست دارند جای آن باشند، شهرت و ثروت و قدرت بعد از آن، چه کسی هست که دوست نداشته باشد در کار هایش حرف اول را بزند و مورد توجه دیگران باشد، اما آیا برنده بودن به همین سادگیست، برنده بودن زمانی معنا پیدا میکند که طعم شکست را چشیده باشیم.

 اگر از افراد مختلف بپرسید که می خواهند در زندگی برنده باشند یا یک بازنده مسلم است که بیشتر آنها می گویند می خواهند برنده باشند. اما این پاسخ خود پرسشی را در ذهن ایجاد می کند. «برنده بودن در زندگی چگونه است و معنای واقعی برنده بودن چیست؟»

در بعضی موارد تعریف «بردن» بسیار ساده است مثلاً در یک مسابقه بسکتبال کسی که بیشترین امتیاز نهایی را کسب کرده است برنده است. ولی در زندگی واقعی تصمیم گرفتن برای برنده بودن چندان ساده نیست. آیا نظر شما غیر از این است؟ علت این است که افراد مختلف بردن را به اشکال مختلف تعریف می کنند.

برای بسیاری، برنده بودن به معنای داشتن پول یا ثروت زیاد است. اما بعضی افراد برنده بودن را در عمر دراز می دانند. و افرادی هم می خواهند تمام عمر خوش تیپ و سالم باشند. بعضی شادی و بعضی خوش گذرانی را بردن می دانند.

همه اینها خوب است اما ...

می خواهم کمی شما را ترغیب کنم تا درباره بردن یا موفقیت به گونه ای متفاوت بیندیشید. معمولاً افراد برنده بودن را به معنای زیاده اندوزی در یک زمینه خاص می دانند. ولی اگر بخواهیم صادقانه به این موضوع نگاه کنیم باید بگویم برنده بودن یعنی موفقیت در ایجاد تعادل در بین اندوخته های شخص در تمام جوانب زندگی است.

در دقایق اولیه شروع فیلم صدای تماشاگرانی را میشنویم که فریاد: "به ما بپیوندید در ایجاد تعادل(وزن) (JUIC)" را سر میزنند. برنامه ی تلویزیونی معروف  که توسط Tappy Tibbons با بازیگری Christopher McDonald مدیریت میشود که یک رژیم غذایی 30 روزه برای کاهش وزن ارائه کرده بود، فردی که برای همه شناخته شده بود، برنامه ی رژیمیش، مورد استفاده  خیلی ها قرار گرفته بود و افرادی که اضافه وزن داشتند به نتیجه و وزن ایده آلشون رسیده بودند. Tappy به روی سن میاد و میگه ما یک برنده داریم و از همه میخواد که تکرار کنند گفته هایش را و حضار هم تایید میکنند، فردی از آژانش هواپیمایی برنده ی این قسمت است...

ناگهان یکباره تلویزیون خاموش میشود و با خاموش شدن داستان ما آغاز میشود، این است آغاز خاموشی...

photo_2022-10-02_11-29-06

 

تکرار یک اشتباه...

سارا گلدفارب پیرزنی دلسوز، مهربان، تنها که در حال مشاهده برنامه مورد علاقه اش بود برنامه ای که روند آن را دنبال میکرد و در ذهن خود شاید دوست داشت برنده ای باشد اما پس از دقایقی هری گلدفارب آشفته وارد میشود و تلویزیون را از پریز جدا میکند، سارا پریشان به اتاق پناه میبرد.

سارا بیشتر زمانش را با همدم همیشگیش یعنی تلویزیون سپری میکند، او تنها در سکوت بر روی مبل راحتیش نشسته و خود را با عاشق یکه تازش سر گرم میکند، حال او درمانده است که بین هری و تلویزیون کدام را انتخاب کند، درب اتاق را میبندد، آیا او از هری که تنها فرزند خودش است ترسیده یا قدرت مقابله با هری را ندارد. 

چشمانی که از سوراخ قفل به تنها پسرش نظارگر است، پسر طلبکار از اینکه کارهای مادرش باعث میشود احساس گناه داشته باشد او در پی بردن تلویزیون متوجه میشود که اینبار مادر مثل همیشه نیست او تلویزیون را به رادیاتور قفل کرده، این عمل سارا چه مفهومی دارد آیا او نمیخواهد از تی وی جدا شود یا پسرش را ،همانند روز های جوانترش ببیند؟ آیا این عاطفه ی مادرانه هست یا ترس از جدا شدن یار همیشگیش؟ 

سارا نمیتواند بر عاطفه مادرانه اش غلبه کند و کلید را از زیر در به هری میدهد و میگوید قفل زدن تی وی برای دزد هاست، هری تلویزیون را برمیدارد اما یک لحظه شرمسار از کار خود میشود و دلسوزانه طلب بیرون آمدن مادرش از اتاق را میشود.

 سارا به خود دلداری میدهد که "همه چیز در آخر درست میشود" . او مخاطبش را سیمور (همسر فوت شدش)خطاب میکند.هری عصبانی از کار مادر و بیرون نیامدنش برای دیدن او خانه را ترک میکند. حرف سارا چقدر آشناست برایمان. ضرب المثل پایان شبه سیه سپید است یادمان می آید، اما آیا میتوان از سیاهی شب رها شد و سپیدی صبح را دید...

هری بعد از ترک خانه مادرش از تایرون (تای) میخواهد که کمکش کند تا دنیایشان را دوباره متفاوت ببیند، آنها پس از ترک ساختمان با پیرزن های شیک پوش که بر روی صندلی های حصیری خود نشسته اند مواجه میشوند، به راستی آنها چه دیدی نسبت به هم دارند؟ آرونوفسکی چه هدفی داشت از این کار، کسانی که هر بار، هر دو طرف راضی از دیدن هم نیستند. در زندگی روزمره با چنین افرادی روبه رو میشویم که ما را قضاوت میکنند، تصمیم میگرند و حکم میدهند که شخصیتمان چیست، آری آنها قشر عامیانه جامعه هستند،جامعه ی آرونوفسکی، کسانی که هیچ وقت جای ما نیستند تا درک کنند و یکطرفه تصمیم میگرند،

هری و تای به راهشان ادامه میدهند...

در سکانس های بعد از ترک خانه ما شاهد صحنه های جالبی هستیم، صحنه هایی که نمیتوان ساده از آنها گذشت.

در اولین صحنه ما مادرانی را میبینیم که کالسکه بچه هایشان را حمل میکنند و  متعجب از میز تلویزیون، شاید بیانگر انسان هایی باشند که  سری تکان دهند و احساس تاسف برایمان بخورند.

دومین صحنه ساحل دریا میباشد، سومین صحنه ریل های ترن هوایی بود، ریل هایی که مفهوم سقوط را به ما میرساندند ، قله ای که به سمت دره میرفت و سپس دوباره اوج میگیرد اما آیا دوباره به بلندترین اوج خود میرسد،زندگی هم همانند این ریل ها هستند شاید اشتباهاتی که در زندگی داریم باعث سوق ما به دره ها شوند اما همین است که معنای زندگی را شکل میدهد...

photo_2022-10-02_11-30-05

 

 تابستان رویایی...

تابستان فصلی که همه دوستش داریم، گرمای آفتاب، تلئلو آب دریا،وزش باد ساحلی و پای بر گرمای شن های ساحل.چه حس خوبیست تابستان، تابستان به سمت شکوفه های بهاری میرویم که انتظار میوه داریم ، فصلی از خوراکی های رنگارنگ ، سبزی چمن ، آبی  آسمان. اما آیا در این فیلم تصورات ما اینچنین جلوه گر میشود. 

آرونوفسکی از تابستان شروع میکند، تابستانی که شخصیت های ما در آن آغازی دارند برای رویاهایشان.

هری و تای تلویزیون را میفروشند و وارد دنیای خود میشوند، پس از تزریق هروئین که دنیایشان را متفاوت میکند با دیگران سر از بستنی فروشی در میاورند، هری وارد توهم کاذب میشود توهمی که قدرت را در دست خود میگیرد دیگر ترسی از افسر پلیس ندارد و اسلحه را در اختیار دارد. سارا برای پس گرفتن دوباره تلویزیون اقدام میکند، او میگوید هری، تنها فرزندم و دارایی ام است، پس چرا سارا که میداند هری هر بار تلویزیونش را میدزدد چرا خود پول نمیدهد به هری؟ شاید سارا فکر کند که اگر مستقیم پولی به هری بدهد مستقیما دچار آسیب زدن به فرزندش شده پس این ماموریت را به تی وی میسپارد،  اگر پول دهد این چرخه ی اشتباه را منحدم میکند، چرخه ای که شاید دیگر تلویزیونی نبود که سارا وابسته شود و هری در سر پول موادش را بپروراند اما انگار جفتشان به چیز های متفاوت اعتیاد پیدا کردند...

photo_2022-10-02_11-30-53

 

زنگ آغاز یک پایان...

زنگ تلفن به صدا درامد، سارا به تلویزیون خوانده شده بود،آه این یک چیز رویایی است برای سارا، آن هم در برنامه مورد علاقه اش، چه میشود وقتی جلوی دوربینی قرار بگیرد که میلیون ها نفر اورا میبینند، آری معروف شدن، مورد احترام قرار گرفتن، حس قدرت. بلی سارا شوکه میشود، او نمیداند چه کند، یار همیشگی او میخواهد او را مهمان خود کند،او به سراغ ارزشمند ترین یادگاری اش میرود،لباسی قرمز رنگ زمانی که همسرش زنده بود و فارق التحصیل شدن تنها پسرش بود،رفت. چه روزی بود آن روز ،یعنی میشود دوباره آنروز تکرار شود و دوباره در مقابل دوربین قرار بگیرد.

خواسته های بی انتها...

 خانواده چیست، آیا خانواده همه چیز است، چه زمانی خانواده معنا پیدا میکند، خانواده برای شخصیت های داستان ما چه معنایی دارد؟ ماریون دوست هری، زنی که رویای شوی لباس را در سر دارد، او چه چیزی را سد راهش میداند؟ خانواده اش؟ یا نبود اطلاعات کافی خودش؟، ماریون زنی زیبا، عشقی پایدار به هری، در جستجوی کسب موفقیت و برنده شدن. ماریون به هری میگوید :پول تمام چیزی نبود که از خانواده ام میخواستم، چیز های زیادی باید به من بدهند. آیا خانواده، شخصیتهای داستان  ما را اینگونه ساخته است یا تفکر آنهاست که بازتاب آیینه زندگیشان هست...

photo_2022-10-02_11-31-25

 

 

خانواده بنیانیست که میتوان به آن تکیه کرد، اگر به خانواده پشت کنیم چه میشود، آیا همیشه نابود خواهیم شد و یا میتوان موفقیت را حس کرد.ماریون نمی خواهد از خانواده اش جدا شود زیرا نمیداند پس از جدایی باید چه کند! آیا او اینقدر مهارت در کارش دارد که بتواند بوتیک لباسی راه اندازی کند. او پاسخ میدهد نمیتواند زیرا دوست دارد در همه زمان با هری باشد. آیا این بیانگر عشقی زیاد به هری است یا سرپوش گذاشتن بر رو ناتوانی های خود...

چقدر خودتان را میشناسید؟ چقدر فکر میکنید نظر اطرافیان بر روی زندگی شما اثر دارد؟ آیا در تصمیم گیری ها و نتیجه ها تنها خودتان مقصر هستید؟

سارا از تنگ بودن لباسش ناراحت است، به پیش دوستش میرود که شاید فرجی کند در تن کردن لباس به تنش. او اضافه وزن دارد، باید کاری کند که لباس اندازه اش شود.کتاب رژیم پیشنهاد دوستش برای کاهش وزن او. کتابی که دیگر خبری از شکر نیست، یعنی دل کندن از خیلی چیز هایی که دوستش دارد، او با تاسف به برنامه رژیمی کتاب مینگرد.

موهایی که در آتش رویا سوخت...

سارا موهایش را همرنگ دوران گذشته میخواهد، موهایی که الهام بخش روز های خوب است. اما پس از رنگ کردن به وسیله دوستش رنگش نارنجی میشود، آه این یعنی شروع بدبیاری برای هدفش، دوستش به او میگوید که رنگ موهایش تقریبا قرمز است و نیاز به ناراحتی نیست،  آیا این یعنی سارا اشتباه کرده یا دوستش، آیا باید به حرف دوستش راضی شود یا خودش تصمیم بگیرد. 

آرونوفسکی دیدگاه عموم و تفکر افراد عامیانه را دوباره گوش زد میکند به ما، آیا سارا هم تفکرش همانند آنهاست یا خیر ، آیا او نماد افراد عام جامعه است که تحت تاثیر تفکرات عموم دیگر قرار میگیرند!!!

photo_2022-10-02_11-32-05

 

وقتی هری و تای فکری که در سر دارند را به ماریون میگویند، ماریون متعجب از نقش خود در این موضوع. هری و تای در فکر دارند که مواد را از آنجل رابط بین برودی، دلال مواد بخرند و پس از بسته بندی با قیمت بیشتر وارد بازار کنند. آنها پس از اینکه پول خوبی به جیب زدند از این کار دست بکشند.

سارا دنبال تغییرات ظاهری خود برای شرکت در برنامه تلویزیونی خود میباشد، تغییراتی که مثل گذشته او را جذاب کند، او را وارد خاطرات خوب گذشته اش کند. آیا تغییرات باید فقط در ظاهر باشد، درون و باطن نقشی ایفا نمیکند؟ سارا چقدر به درونش اهمیت میدهد؟ 

از دیدگاه یونگ پدیده‌های برونگرایی (Extraversion) و درونگرایی (Introvwersion) دو جنبه مهم از شخصیت انسانی را تشکیل می‌دهند. هنگامی که توجه به اشیا و امور خارج چنان شدید باشد که افعال ارادی و سایر اعمال اساسی آدمی نتیجه ارزیابی ذهنی نباشد، بلکه معلول مناسبات امور و عوامل خارجی باشد، برونگرایی خوانده می‌شود.

 افراد درون گرا از لحاظ روانی دارای سرعت فعالیت مغزی بالاتر از حد طبیعی هستند و این امر سبب می‌‌شود که افراد درون‌گرا به قوای محرکه (Stimulation) کمتر از حد طبیعی نیاز پیدا نمایند. افراد درون‌گرا دارای دیدگاه درونی و ذهنی هستند و آمادگی بیشتری را برای خود داری و تسلط بر نفس خویش از خود نشان می‌دهند.بنابراین اگر درونگرایی و برونگرایی در حد کمال در افراد ظاهر شوند ما را در برابر دو شخصیت نابهنجار قرار می‌دهند که اولی به صورت اختلال اسکیزفرنی و دومی به صورت اختلال هیستری تظاهر خواهد نمود. تعداداین افراد البته بسیار کم است و اکثریت مردم میان این دو قطب نهایی جای دارند. عده‌ای نزدیکتر به قطب نهایی درونگرایی و گروهی نزدیکتر به قطب نهایی برون‌گرایی هستند. و عده کثیری هم هر دو جنبه برونگرایی و درونگرایی را به صورت متعادل دارا می‌باشند که اصطلاح آمبی‌وِرت (ambivert) به آنها اطلاق می‌‌شود. از سوی دیگر اضطراب یک ترس درونی شده است از اینکه مبادا تجارب دردآور تکرار شوند. از دیدگاه فروید، اضطراب هسته مرکزی روان نژندی است و علامت اخطاری است به «خود».

 طلسم های شکلاتی....

عشق چیست، عاشق واقعی کیست، آیا هر گفته ای بیانگر دوست داشتن است، در داستان و اساطیر خیلی شنیده ایم در این باره، مطالب زیادی هست که تا به امروز ذهن بشر را درگیر کرده و خواهد کرد اما یک نگاه ساده به علم روانشناسی در این باره بیندازیم خالی از لطف نیست.

به نظر رابین عشق از سه جنبه تشکیل می­شود. 

1) دلبستگی، نیاز به دریافت حمایت، تأیید و تماس فیزیکی و جسمی با فرد دیگر است.

 2) توجه، یعنی بها دادن به نیازها و شادی فرد دیگر به اندازه خودمان.

 3) صمیمیت یعنی شریک بودن با دیگری در اندیشه­ ها، تمایلات و احساسات. 

طبق نظر الین هتفیلد و همکارانش، دو دسته اصلی عشق وجود دارد: عشق مهرورزانه و عشق آتشین. 

عشق مهرورزانه با صفات احترام متقابل، دلبستگی، مهربانی و اعتماد مشخص می­شود. این عشق معمولاً از احساس درک متقابل و حرمت مشترک به یکدیگر ظهور می­کند.جان لی در کتاب رنگ­های عشق حالت­های مختلف عشق را به گردونه رنگ­ها تشبیه کرد. همان­طور که سه رنگ اصلی قرمز، سبز و آبی داریم، لی سه حالت اصلی عشق را پیشنهاد می­دهد. این سه حالت عبارتند از: 1) اروس، 2) لودوس و 3) استورگ. 

سه حالت اصلی عشف: 

1) اروس – عشق به یک فرد ایده ­آل 

2) لودوس – عشق به منزله یک بازی

3) استورگ – عشق به منزله دوستی

سه حالت ثانوی:

 1) مانیا (اروس + لودوس) – عشق وسواس گونه 

2) پراگما (لودوس + استورگ) – عشق واقع­نگرانه و عملی

 3) آگاپه (اروس + استورگ) – عشق فارغ از خود.

رابرت استرنبرگ روانشناس نظریه مثلثی عشق را پیشنهاد می­دهد که در آن عشق از سه مولفه تشکیل شده است: صمیمیت، اشتیاق و تعهد.

 ترکیب­های مختلف این اجزاء حالت­ های گوناگون عشق را پدید می­آورند. برای مثال، ترکیب صمیمیت و تعهد منجر به عشق مهرورزانه، و ترکیب اشتیاق و صمیمت منجر به عشق آتشین خواهد شد. 

بنا بر نظر استرنبرگ، روابطی که بر مبنای دو یا بیش از دو مولفه عشق ایجاد شوند، نسبت به آنهایی که تنها بر یک مولفه متکی هستند دوام بیشتری دارند. 

وی اصطلاح عشق کامل را برای ترکیب هر سه مولفه ­ی صمیمیت، اشتیاق و تعهد ذکر می­کند. 

گرچه این عشق قوی­ترین و بادوام­ ترین عشق است، استرنبرگ آن را خیلی کمیاب می­داند.

در سکانسی میبینیم که هری از ماریون میپرسد که فکر میکنم تو زیباترین دختر روی زمینی، ماریون میگوید که قبلا این جمله را دیگران هم گفته اند به او،اما هیچ معنایی نمیداد. ماریون و هری آیا این دو عشق را درک کرده اند، عاشق یکدیگرند یا همه چی فقط احساس و راهی برای رسیدن به رویا و آرزویشان هست.

ماریون به گفته های هری فکر میکند، رویای دست یابی به طراحی لباس و شوی لباس. اما دوباره غمگین میشود، به خود در آیینه نگاه میکند. ضعف و ناتوانی اش را میبیند، رویایی که دوباره یادش آمد، اما نمیتواند خوشحال شود با حرف هری، او مواد میکشد، با دستانی باز جلوی آیینه ای از جنس خوشبختی لبخند میزند و احساس قدرت میکند. قدرتی که تا ساعاتی دیگر تمام خواهد شد...

photo_2022-10-02_11-33-24

 

پوستر به یاد ماندنی از فیلم مرثیه ای بریک رویا

photo_2022-10-02_11-35-12

 

شروع یک حماقت...

چه چیزی تغییر بزرگی در زندگی شما ایجاد کرده است، زندگی قبلی شما را متفاوت ساخته با امروزتان؟!

تپی معتقد است 3 چیز زندگیش را تغییر داده.

1- گوشت قرمز . 

2_ شکر. 

3_ او اشاره ای به سومین چیز نمیکند یعنی چه چیزی میتواند باشد!!! 

سارا با خودش درگیر است، غذاهایی که میتوانست به راحتی بخورد اما الان برایش به کابوسی دست نیافتی تبدیل شده. دنیایی که اصلا نباید به شیرینی و شکر و گوشت قرمز فکر کند. توهمات غذایی که روی میزش چیده شده، رهایش نمیکند. کهکشانی از جنس شیرینی. دیگر تحملش سر می آید به فکر دکتر لاغری می افتد.صبح به پیش دکتر معرف رزی میرود، دکتر بدون معاینه بیمار دارو تجویز میکند.

در سکانس نان و پنیرو رقص لوکس کونگا صدایی مبهم میشنویم اما سارا خوشحال است و تلویزیون را خاموش میکن  و در سکانس جلوتر میبینم که میگوید این مورد همه را دیوانه میکند.

سارا نمیتواند چشم از یخچالش بردارد، او مضطرب شده است. تلویزیون را خاموش کرده و به دوستانش میپیوندد بلکه از این وسوسه ی لعنتی خلاص شود. به محص ورودش به جمع آنها موهایش را تایید می کنند، اما رژیمش را مورد تمسخر قرار میدهند، او را از هدفش سست میکنند. 

شاید در زندگی افرادی هم باشند که سنگ جلوی پای ما بیندازند و ما را نسبت به هدفمان دلسرد کنند. سارا شگفت زده میشود از حرف یکی از پیرزنان که درباره لاغری بدون هیچ دردسری فقط با چند عدد قرص. 

پستچی از راه میرسد و نامه ی مرگ سارا را می آورد، با تشویق دوستان سارا فرم احضاریه برای شرکت را پر میکندد و با خنده های از ته دل و بوسه بر نامه آنرا پست میکند.

هری و تای هم از سمت برودی مطمئن میشود و به سمت رویایشان راهی میشوند.اما هری متعجب است، انگار دلش راضی نیست، به تای میگویدکار را درست انجام بدی، تای در پاسخ میگوید ببین غریزه ات چی میگوید.

 غریزه به دنبال رویایی دست یافتنی هست، اما آیا رویایی دست یافتنی هست یا توهم و آرزویی بیش نیست.

آنها خوشحالند، خوش حال از شروع برای رسیدن به رویایشان، اما ماریون چه او چه فکر میکند ، آیا او هم از ته دلش خوشحال است...

photo_2022-10-02_11-36-05

 

 قابی به رنگ دریا...

 هری بعد از کشیدن مواد وارد دنیایی دیگر میشود، دنیایی به کوچکی شیشه ی پنجره و به بزرگی دریا. آهسته راه میرود، زیر لب اسمش را صدا میزدند، آری خود اوست، اشتباه نمیکنم، سریعتر راه میرود، ماریون، خودش مطمئن بودم، با لباسی قرمز و موهایی آزاد، او بر میگردد لبخندی میزند، همانند همیشه نیست انگار از ته دلش شاد است، صدای در لعنتی من را دوباره به دنیای سرد و تاریک خودم برمیگرداند. 

ماریون او هم متوجه باز شدن در شد، شاید او هم میخواست ببیند کیست. هدف از این سکانس چه بود؟ آرونوفسکی چه منظوری داشت؟ چرا دریا؟

صدای موج دریا، یادش بخیر گوش هایمان را بر صدف میگذاشتیم و صدای دریا را میشنیدیم، دویدن بر ماسه های گرم، سو سوی نوی از بین کلاه حصیری... 

دریایی به رنگ آبی آسمان اینبار در قاب دوربین است. در روانشناسی دریا مفهومی مبنی بر ترس و نگرانی میباشد از رویاهایمان. رویایی که آیا به آن دست میابیم، این استرس را میتوان در موج های ساحل یافت، موج هایی که با تلاطم آغاز شده و به آرامی غرق میشوند. در تعبیر خواب هم مفهومی بر اینکه احساس میکنید سعادتتان در زندگی در حال از دست رفتن است. آیا منظور دارن آرونوفسکی هم از دریا و ساحل این بوده، چرا ماریون در لباس قرمز، لباسی همرنگ لباس مادرش، تنها نظاره گر دریاست، این آشفتگی ذهنی هری از کجا منشا میگیرد. هیچ کسی نیست جز ماریون...

هری به پافشاری تای بر اینکه جنسی خوب است به تزریق مواد میپردازد.

photo_2022-10-02_12-06-29

 

سکانس "سه و عده غذای من این قرص های رنگیست" از فیلم مرثیه ای بریک رویا.

 

هدف در تحلیل این فیلم رد یا تایید نظام سرمایه داری و یا کمونیستی نیست. چرا که این دو نظام فکری که به جرات می توان گفت در قرن گذشته باعث تحولات بسیاری در جهان شده است دارای نکات مثبت و منفی بسیاری است. 

کیفیت زندگی در کشورهای کمونیستی روسیه، چین، کره شمالی، کوبا و ... در حال حاضر گواهی برای رد یا تایید آن است. نظام سرمایه داری بعد از نظریه های گیدنز و کارل پوپر و به ویژه بعد از جنگ اعراب و اسرائیل در 1973 دچار تحولات بسیاری گشته است. بحران انرژی بعد از 1973 باعث روی اوردن ایالت های امریکا به پایداری اجتماعی و کیفیت محیط زندگی افراد شده است که امروزه بر نظریه های کیفیت زندگی در سراسر دنیا تاثیر گذاشته است. 

کشورهای اروپایی با روی اوردن به بهبود شکل و ظاهر شهرهای خود و روی اوردن به جذب گردشگر خارجی، موجبات زندگی بهتر و با امنیت روانی بهتر را فراهم اورده است. در هر حال تحلیل فیلم های انگشت شماری همچون «مرثیه ای برای یه رویا» که زندگی انسانها در برهه ای از زمان را با نگاهی واقع بینانه و اعتراضی به تصویر کشیده اند، با پرداختن به ایدئولوژی هایی که کشورها در راه آن قدم گذارده اند، خالی از بهره نخواهد بود.

سارا رژیم می گیرد و به پزشک مراجعه می کند. دکتری که بدون حتا یک نگاه به بیمارش، خطاب به او که تقاضای لاغری دارد، از حل شدن این مشکل دَم می زند و تجویزش، قرص های آبی و بنفش و نارنجی است. سارا آن را با رغبت تمام می پذیرد. مگر نه اینکه برای رو به رو شدن با جامعه ی وسیع بایستی سنگ تمام گذاشت؟ و سوی دیگر داستان، هری و ماریان و تای هستند که به امید آنکه روزی بتوانند فروشگاه طراحی لباس ماریان را افتتاح کنند و بوتیک بزنند، شروع به فروش مواد ( قرص های روانگردان ) می کنند. سارا با خوردن قرص ها، روز به روز بیشتر به هدفش که کاهش وزن است می رسد. هری و ماریان و تای نیز با فروش مواد به پول می رسند.

مسأله ی دیگری که در این فیلم نمایش داده می شود، این است که آن چه تحت عنوان قرص های رژیمی در بازار عرضه می شود، در بسیاری از موارد تفاوتی با مواد مخدر ندارند.

 در صحنه ای که سارا برای اولین بار قرص ها را به ترتیب رنگ می چیند، نمایی از بالا از قرص ها می بینیم. در این صحنه زاویه ی دوربین به همان شکلی است که چند دقیقه قبل، مواد مخدر را نشان می داد.

 

در اینکه دارن آرنوفسکی یک کابالاییست هست هیچ شبهه ای وجود ندارد!  آرنوفسکی برای معرفی عرفان یهود در سینمای هالیوود به ملت، تصمیم به ساخت عدد پی، مرثیه ای برای یک رویا، چشمه، قوی سیاه می کند و در نهایت  فیلم جنجال بر انگیز مادر...

بر اساس عقاید کابلایییست ها ، اعداد ریاضی نماینگر و اثبات خداست، روی همین اساس فیلم "عدد پی" را می سازد. در فیلم "عدد پی"، نشان می دهد انسان ذات گسترده و لاینفکی از وجود بی نهایت خدا دارد.  سپس در راستای امیال انسان ها و مجازات اعمال آنها فیلم "مرثیه ای برای یک رویا" را می سازد. در فیلم "چشمه" با معرفی درخت کابلا، که نماینگر جاودانگی و روح انسان هاست در سه بازه زمانی مختلف به معرفی این درخت شگفت انگیز که در مکتب کابلاییست از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد می کند.  اصولآ آرنوفسکی علاقه ی وافری به کنکاشت شخصیت فطری آدمی وجایگاه او در نظام هستی دارد. روی این اساس در فیلم "قوی سیاه"  نبرد خیر و شر در درون انسان ها رو به تصویر می کشد و با معرفی این دو نیروی متضاد که در ظاهر در تقابل هم قرار دارند، نشان می دهد  برای رسیدن به کمال باید تمام امیال سرکوب شده رو بیدار کرده  و دست از کنترل آنها برداریم و خود را رها کنیم. در نهایت در فیلم "مادر"  با معرفی خدا، زمین، انسان و جایگاه بهشت و جهنم و همچنین فریب انسان توسط شیطان در بهشت با خوردن سیب ممنوعه ، و چرخه بی پایان تناسخ و تکامل انسان، کار را تمام میکند.

photo_2022-10-02_12-10-14

 

 سکانس "من به لاغری فکر می کنم"

 

 

تدوین موازی در این فیلم یک تدبیر هوشمندانه است. صحنه‌ای که سارا با کمک دوستان‌اش مشغول پرکردن فرم شرکت در مسابقه تلویزیونی‌ است. همزمان و در جایی دیگر، هری و دوست سیاه‌پوست‌اش را می‌بینیم که مشغول صحبت درباره بسته جدید مواد (مواد شادی‌بخش و اعتیادآور) هستند. 

سارا و دوستانش می‌روند که آن فرم را در صندوق پستی بیندازند و هری هم دوستش را برای گرفتن آن بسته مواد می‌فرستد.

هنگامی که سارای بیچاره با دوستانش به سمت صندوق پست می‌روند تا مشخصاتش را برای برنامه‌ی تلوزیونی پست کند، دوربین با بی‌میلی پشت سر گروه پیرزنان حرکت می‌کند، و پس از به صندوق انداختن نامه، نمایی از بالا از آنها می‌گیرد، و پیرزنان با خوشحال از کادر خارج می‌شوند و دوربین از زاویه‌دید بالا و با تصویری که حاکی از حقارت آن‌هاست به شادی‌شان نگاه‌می‌کند.

فیلم از سه اپیزود تشکیل شده؛ تابستان، پاییز و زمستان. هر اپیزود به لحاظ شیوه‌ی کارگردانی و لحن از اپیزودهای دیگر متمایز است.

تابستان فصل امیدواری برای رسیدن به آرزوهاست و جایی که رویاها شکل می گیرد. سارا به تلویزیون دعوت می‌شود، چیزی که همیشه آرزویش را داشته. 

هری و تایرون کار و بارشان در فروش مواد مخدر رونق گرفته و آنها می توانند پول خوبی را پس انداز کنند و گمان می‌کنند رویای پولدار شدن محقق شده و ماریون روزهای خوشی را با هری سپری می‌کند.

 مهم‌ترین ویژگی اپیزود فصل تابستان موتیف‌های بصری‌است که تشکیل شده‌اند از چند فریم که به سرعت کات می‌شوند به فریم بعدی. یکی موتیف مصرف مواد است که با هر بار مصرف تصاویر منقطعی از اسنیف با دلار، ‌تزریق، انبساط مردمک چشم و…می‌بینیم و دیگری موتیف فروش مواد است که تشکیل شده از تصاویری از بسته بندی و جاسازی و فروش مواد و یک بوس.

 

سکانس ماندگار

به اعتقاد خیلی از سینما دوستان، دارن آرنوفسکی در سال ۲۰۰۰ بهترین فیلمش را ساخت.

 

مرثیه ای برای یک رویا با موسیقی تاثیر گذار خود توانسته ارتباط بیشتری برقرار کند و پیام خود را نیز بر بیننده بگذارد. 

سکانسی که نشان دهنده آماده کردن هرویین برای تزریق است را با کات های بسیار در طول فیلم بار ها می بیینم و آرونفسکی خواسته با تکرار این سکانس بارها اعتیاد این افراد را یاد آوری کند و بدین صورت هرچند با نشان دادن صحنه های معاشقه ماریون و هری و صحنه های آرامش بخش خود در طول فیلم به معصومیت افراد و سالم بودن روابط و عشق بین آن ها تاکید می کند٬ خواسته فورا به چگونگی شکل گیری این روابط نیز تاکید کند که یکی از پایه های آن همین اعتیاد است. 

در ادامه مادر نیز به قرص هایی برای کم اشتها شدن اعتیاد پیدا کرده و این قرص ها به او انرژی داده و شادی بخش نیز هستند و دوباره آرونفسکی با نشان دادن صحنه های قرص خودن زن مسن دلیل این شادی کوتاه مدت و پر انرژی شدن را یاد آوری می کند.

فیلم پر است از صحنه های گمراه کننده و گیج کننده توام با خیال و رویا. در طول فیلم بار ها شاهد رسیدن به نوعی آرامش پس از استفاده از مواد مخدر هستیم و این را در طول فیلم چند بار با سکانسی در کنار دریا شاهد هستیم.

 در انتهای فیلم پس از تصاویری گیج کننده از تقاص پس دادن همه این افراد یعنی هری و دوستش و ماریون و مادر هری را نشان می دهند٬ ناگهان به آرامشی در کنار دریا می رسیم و این آرامش با قطع شدن موسیقی فیلم به اوج خود رسیده تا دوباره شاهد دگرگونی بیننده باشیم. بار ها نیز شاهد فید شدن تصاویر به رنگ سفید و سپس وارد شدن به رویا هستیم و این همان چیزی است که با دیدن تصاویر آماده شدن هرویین برای تزریق خنثی می شود و علت می یابد و این باعث دگرگونی لحظه ای ذهن تماشاگر و سپس آرامش او می شود.

 

‍ ‍ دردناکترین سکانس فیلم، که پیش آگاهی غیر مستقیمی بود که از سرنوشت ماریون بهمون میده. 

همونجایی که ماریون جلوی آینه به بدن خودش(و نیم تنه عریانش) نگاه میکنه و بعد مثل مسیح که باید به صلیب کشیده بشه تا جامعه مورد رحمت و آمرزش قرار بگیره دستاشو باز میکنه. 

این زن نماد رحمت و آرامشه که باید قربانی بشه و تاوان نجات جامعه رو با بدنش بده.

نمیدونم چرا همیشه احساس میکنم این سکانس توی سینمای غرب ابدی شده: مسیحِ باز مصلوب.

حالا وقتشه که در سکانس های پایانی  جامعه هم بدن ماریون رو ببین و لذت ببره.

photo_2022-10-02_12-16-40

 

یک سکانس مونتاژ هیپ هاپی از دارن آرنوفسکی در فیلم مرثیه ای بریک رویا

 

آرنوفسکی در این فیلم به ما نشان می دهد در جامعه ای که با عنوان لیبرال شناخته می شود، هنوز تا چه حد آثار امپریالیسم وجود دارد. سیاستی که قرار است آزادی های فردی را محترم بشمرد، در راهی حرکت می کند که تمامی آزادی های فردی را تحت کنترل خود در می آورد. با توجه به این که آمریکا هنوز بیشترین نفوذ را در جهان دارد – چه از لحاظ فرهنگی، چه ایدئولوژیک و چه ... – می توان گفت که چنین پدیده ای دیگر فقط منحصر به آمریکا نیست. از این زاویه، مرثیه ای برای یک رؤیا یک فیلم جهانی است.

نوع فیلم برداری در این فیلم بسیار جالب است و طوری فیلمبرداری انجام شده که بیننده کاملا به تصاویر راه می یابد. بار ها در طول فیلم شاهد تغییر زاویه فیلمبرداری به اندازه نود درجه هستیم که دو شخصیت را بتواند از جلو فیلم بگیرد در حالی که کنار هم نشسته اند. جامپ کات های به موقع طوری شکل گرفته اند که از نشان دادن برخی صحنه های اضافی خود داری کند تا اینکه ریتم تند فیلم تغییری نکند. فیلمبرداری خاص و منحصربفرد آن مخاطب را در شرایط شخصیت ها قرار می دهد.

سیستم فیلم برداری با استفاده از دوربین متصل به بازیگر (Snoring Camera)

 دارن آرونوفسکی در این فیلم نیز برای نشان دادن توهمات درونی از این تکنیک بصورت تاثیر گذاری استفاده کرده است.

 

یکی از بهترین سکانس های مرثیه ای بر یک رویا.

 

هنگامی که هری به مادرش توصیه می‌کند که این قرص‌ها را مصرف نکند، مادر هری او را با دکتر مقایسه می‌کند و می‌گوید که دکتر بهتر از تو می‌داند! این هم مسئله‌ای‌ است که امروزه به وضوح در جامعه‌ی خودمان هم دیده می‌شود. اینکه القاب بر افراد ارجعیت دارند. و همینطور دکتری که بدون بررسی وضعیت بیمار و تنها در جهت منافع خودش به تجویز دارو می‌پردازد، بقراط هم سوگندنامه‌اش را بگذارد در کوزه!

سارا گلدفارب در این فیلم به وضوح نمادی از توده ی ناآگاه جامعه است. در واقع او یک زن عامی است که نگاه ساده انگارانه ای نسبت به محیط اطراف دارد. 

هنگامی که پسرش از او می پرسد: “اون (دکتر) بهت قرص داده؟” سارا جواب می دهد: “معلومه. اون یه دکتره.” چنین دید عامیانه ای نسبت به علم پزشکی در جامعه ی ما نیز وجود دارد. در نزد بسیاری از ما نیز دکتر خوب کسی است که بیشتر دارو تجویز کند! این ناآگاهی سارا، خطر بزرگتری را برای او ایجاد می کند و آن هم انفعال است. او در این فیلم یک عنصر Passive است، نه یک عنصر Active. تأثیرپذیر است تا تأثیرگذار. همین انفعال اوست که باعث می شود زندگی خودش و پسرش نابود شوند.

photo_2022-10-02_12-19-02

 

دیالوگ

ماریون : هری، خیلی دوست دارم... باعث میشی احساس آدم بودن بکنم؛ اینکه خودم هستم و خوشگلم!

هری: واقعا خوشگلی! تو زیباترین دختر روی زمینی. تو رویای منی!

photo_2022-10-02_12-19-54

 

سکانس شروع اپیزود پائیز آغاز سقوط یک رویا.

 

‍ شروع پاییز

سقوط رویا...

 کلمه ی Fall در ترجمه،هم معنای سقوط میدهد و هم معنای پاییز. منظور آرونوفسکی کدام است؟ آیا پاییزی که همراه با سقوط است.

 پاییز فصلی رنگارنگ، فصلی به رنگ موهای سارا، پاییزی به رنگ قرمز لباس ماریون، پاییزی به رنگ لباس بچگی تایرون، پاییزی به رنگ لب های هری...

فصلی دیگر در راه است.

بعد از تابستان رویایی.آیا این پاییز هم، رویایی خواهد بود یا آینده ای ناخوش در راه است.

 با شروع سکانس پاییز صورت خونی تای رو میبینیم که در حال فرار از دست جنگ داخلی بین مواد فروشان است، تاریکی شب، روشنایی چراغ ماشین پلیس و افسری که دنبال تای میدود و صدای قفل دستبند.

 پاییزی که اولش با خون شروع شد. پاییزی که با استرس های سارا شروع شد. پاییزی که با عشق ماریون و هری شروع شد.

درلحظه مصرف مواد و شادی و انرژی اون در فیلم نکته جالبی هست. فست موشن در لحظات استفاده از مواد و نمایش دادن این اعتیادها ست. 

یعنی در کسری از ثانیه شخصیت ها ارضإ میشدن و در لحظه لذتشون فیلم میفتاد روی دور تند. 

ولی بعد از اون که فصل بدبختی و نکبتشون که میرسید میفتاد روی دور کند و زجر کشیدنشون حسابی طولانی میشد. یعنی کمترین زمان برای لذت بیشترین زمان برای زجرکشیدن!

 

توهمات و رفتارهای غیر معمول سارا بر اثر سومصرف قرص های کاهش وزن

 

سکوت مطلق...

سارا تنها بر روی مبل راحتی اش نشسته، با چشمانی باز به صفحه ی تاریک تلویزیون جدیدش مینگرد. او آشفته است دیگر احساسش مثله قبل نیست. یک جوری بی احساس در سکوت به سر میبرد.قرص ها دیگر آن حس همیشگی را به او نمیدهند. قرص ها را دیگر سر ساعت نمیخورد. آشفته تر شده، گوشی را برمیدارد با منشی دکتر صحبت میکند که دیگر مثل قبل نیست. منشی میگوید که مشکلی نیست شما دارید عادت میکنید. او تماس را قطع می کند و دوباره قرص میخورد اما اینبار دو عدد باهم و بلافاصله تلویزیون جدیدش را روشن میکند. اما چیز عجیبی میبند، مهمان امروز برنامه کسی نیست جز خودش. لبخند بر لبانش مینشیند. گویی یک نیرویی او را از روی مبل بلند میکند. همه اورا تشویق میکنند. اما ناگهان غرشی از یخچال بلند میشود. او حسودی میکند که سارا به تلویزیون بیشتر اهمیت داده. سارا میترسد. او به پیش دکترش رفته .ترس از یخچال را میگوید، پزشک همه چیز را نرمال میداند نگاهی سرد میکند و دوباره دارو تجویز میکند.

حرکت در اومدن یخچال درواقع یکی از هنرمندانه ترین قسمت های فیلم بود که ترس پیرزن رو حتی از اشیای خونه نشون میداد . کسایی که مواد محرک مصرف میکنن ( مثل چیزی که پیرزنه مصرف میکرد ) در واقع یکی از بدترین حسهایی که در مواقع خماری بهشون دست میده همین حس ترس و ناامنی هستش خصوصا وقتی تنها باشن . که فیلم بخوبی آخرین مراحل تخریب پیرزنو توسط مواد محرک داشت نشون میداد

هری ، تای را از بازداشتگاه آزاد میکند. آنها در راه برگشت اوضاع نا به سامان شهر را میبینند. جنگی بین قاچاقچیان مواد راه افتاده است. برودی مرده است. فردی دیگر مواد در دسترس دارد اما فقط با تجاوز به زنان معامله میکند.

رویا می‌تواند رویای آمریکایی (American Dream) باشد. هرچند شاید الان بیشتر جهانی باشد تا آمریکایی!

هریک از شخصیت‌های فیلم هدف و آرزویی دارد که برای رسیدن به آن تلاش می‌کند؛ ولی جدای از نوع هدف و یا جایز یا جایز نبودنش، مسیری که هریک از افراد برای رسیدن به هدفش انتخاب می‌کند قابل قبول نیست. همه‌ی شخصیت‌ها مسیر غیراصولی را انتخاب می‌کنند، چون هم راحتتر و هم سریع‌تر است، ولی در طولانی مدت آسیب‌زاست. بعنوان مثال هرچند مادر هری که پیرزنی معتاد تلویزیون (رسانه)‌ است، در ابتدا برای کم کردن وزن روش منطقی رژیم گرفتن را در پیش می‌گیرد، ولی در ادامه بخاطر وسوسه‌هایش نمی‌تواند این رژیم را تحمل کند، پس به قرص‌های اعتیاد آور لاغری روی می‌آورد که در نهایت باعث فروپاشی خودش و زندگی‌اش می‌شود؛ و این مرثیه‌ی رویای سارا گلد فارب (مادر هری) است.

در کل شخصیت پیرزن برای افرادیه که با نا آگاهی معتاد میشن یا افرادی که بخاطر مصارف پزشکی معتاد میشن . حتی معتادین به انواع قرص

در کل تا جایی که ممکنه فیلم خواسته قشر بزرگتری از افرادی که به هر دلیلی معتاد شدن رو در بر بگیره

زنی که برای مصارف پزشکی معتاد شده بصورت ناخواسته . که تو همین ایرانم ازینا کم نیستن که تو سن بالا تریاک میخورن بخاطر درد مفاصل و … ولی بعد از چند وقت اعتیاد تریاک داغونشون میکنه . یا بعضیا حتی برای لاغر شدن شیشه مصرف میکنن و …

اگر سارا را نماد توده ی ناآگاه جامعه در نظر بگیریم، بسیاری از وقایع این فیلم، ما به ازای بیرونی پیدا می کنند. این جهل و انفعال، باعث می شود که افراد جامعه همواره تحت تأثیر جو باشند. همان طور که سارا تحت تأثیر حرف های یکی دو نفر، رو به مصرف قرص های رژیمی می آورد، افراد ناآگاه جامعه هم همواره تحت تأثیر حرف های یکی دو نفر خواهند بود. به همین دلیل است که حکومت های دیکتاتوری از آگاهی مردم می ترسند و از آن جلوگیری می کنند. آنها از ناآگاهی ملتشان استفاده می کنند. بسیاری از راهپیماییها و تظاهراتی که در اطرافمان شاهد هستیم، بیش از آن که نشانه ی عقاید مردم باشد، دلیلی است بر ناآگاهی و تأثیرپذیری آن ها.

مرثیه ای برای یک رؤیا جامعه ای را به تصویر می کشد که در آن انسان تا حد ابزار پایین آمده و همه ی روابط مکانیکی شده اند. وقتی سارا پس از آغاز تأثیر دردناک قرص ها، نزد دکتر می رود، دکتر بدون این که حتی نگاهی به او بیندازد، می پرسد: “وزنت خوبه؟” و سارا پاسخ می دهد: “وزنم خوبه. خودم خوب نیستم.”

photo_2022-10-02_12-27-41

 

سکانس ماندگار از فیلم: مرثیه ای بر یک رویا

"در مقابل پول باید چی کار کنم براش؟"

 

فحشا و مخدر

شاید هر کجا بی بند و باری باشد لزوما مواد مخدر نباشد اما بدون تردید زنان معتاد طعمه های مهمی برای بی بند باری هستند و در تمام دنیا رابطه مخدر و فحشا قابل تأمل است چرا که زنان معتاد را بهتر می توان خرید و راحت تر می توان به هر عمل سخیفی وادار نمود حال آنکه بی بند و باری جنسی خود به تنهایی یک اعتیاد مزمن است که در نسل جدید بی پرواتر رشد می کند و در میان سرپرست های خانواده ای که به سوء استفاده از فرزندان خود راضی شده اند، افراد معتاد کم نیست.

فیلم بر چهار محور استوار است: تلویزیون، رژیم غذایی، مواد مخدر و مشکلات مالی. از این بین، دو تا از این محورها – تلویزیون و مواد مخدر – محورهای اولیه ی فیلم هستند و دو محور دیگر به واسطه ی این دو محور شکل می گیرند.

 مواد ماریون و هری تمام شده، برودی هم مرده و اندکی پول باقی مانده این یعنی شروع بدبیاری. 

هری به اوج قضایا پی برده و ترس از نابودی رویایش. اما انگار بخت دوباره یارشان میشود. فردی پیدا شده که مواد میفروشد اما به صورت کلی. آنها پولی ندارند، جرقه ای در سر هری روشن میشود. جرقه ای که شاید بسوزاندش، آن جرقه پول گرفتن از آرنولد است اما به چه قیمتی. بلی بودن ماریون با آرنولد.

وقتی هری به ماریون به صورت سربسته میگه برو از مشاورت پول بگیر و دختره میگه مسئله این نیست که برم ازش پول بخوام مسئله اینه که در مقابل پول باید چیکار کنم براش ؟

هر کاری توام با اثری است برای خود فرد. اگر این کار اعتیاد باشد نتیجه آن برای خود فرد است که در این جا موضوع محوری همین اعتیاد است دوست دختر هری٬ ماریون٬ نیز که می توان گفت عاشق هری است برای کمک به هری برای خرید مواد٬ تن به خود فروشی نیز می دهد

 ماریون به روانشناسش اجازه می دهد از او سوءاستفاده ی جنسی کند. چرا؟ چون به پول احتیاج دارد. چرا؟ چون می خواهد مواد خریداری کند. پس بحران مالی به واسطه ی مسئله ی مواد مخدر است که در این فیلم نشان داده می شود.

 سارا شروع به مصرف قرص های رژیمی می کند. چرا؟ تا بتواند لباس مورد علاقه اش را بپوشد. چرا؟ تا بتواند در برنامه ی تلویزیونی مورد علاقه اش شرکت کند. پس اگر مشکل رژیم غذایی در این فیلم نمایش داده می شود، به واسطه ی مسئله ی تلویزیون است.

photo_2022-10-02_12-30-27

 

 سکانس آسانسور "یکی از بهترین سکانس های فیلم مرثیه ای بر یک رویا"

 انسانی که خود را به ورطه نابودی می کشد...

 

 نگاه شرم آلود...

 هری، پسری که به هر راهی میزند تا موفق شود. اما اینبار دست روی عشقش گذاشته. ثانیه ها برای او قدر سال ها طول میکشد، آرزویش فقط این است که در باز شود و دوباره ماریون را ببیند. گویی او نظاره گر ماجراست. چشمانش چه میبیند جواهری که قیمت رویش گذاشته اند آری قدرت آرونوفسکی دوباره دیده میشود چشمان هری صورت ماریون را در جواهر میبیند، الماسی در دستان آرنولد. خودش را با مواد آرام میسازد. ماریون از راه میرسد با کوله باری از شرمندگی، شرمندگی به خودش و چشمانی اندوهگین و بی احساس،نسبت به هری  مینگرد. این سکانس برای من واقعا دردناک بود شرمندگی هری و از دنیا ناامید شدن ماریون.دوست داشت زمین دهان باز کند و او را ببلعد. تنفرش به آرنولد او را از همه مردان متنفر کرده بود.

هری و تای با دستان پر از پول به سراغ دلال مواد میروند ، همه آمده اند. جمعی از معتادین که فقط فکر کشیدن مواد در سر دارند تا دوباره ذهن و جسم بیجانشان را حیات بخشند. صدای شلیک گلوله همه را فراری میدهد. شلیک گلوله به رویای هری، تای و ماریون...

رویایی به رنگ رژ لب قرمز سارا، به نا امیدی هری، به قاب عکس کهنه ی تای و تکه های دفتر مد ماریون.

 

از سینما چی میخوایم که این فیلم بهمون نمیده .. 

این بار فضا و میزانسن شاهکار آرونوفسکی در این صحنه سخن می گوید و آن قدر خلاقانه خفقان حاکم می شود که دیگر جایی برای دیالوگی از کاراکتر ها نمی ماند چرا که فضا اجازه ی حرف زدن نمی دهد و این هنر فیلمسازیست این مرثیه ایست برای یک رویا..

برای اکثر افراد فیلم، این عادت‌شدن، و تبدیل‌شدن زندگی به سیکل، وجود دارد. مانند پیرزن‌هایی که جلوی خانه‌ی سارا گلدفارب نشسته‌اند و برای برنزه‌شدن، آفتاب می‌گیرند و این کار را دائماً تکرار می‌کنند. و یا ماریون که به دیدن آرنولد در رستوران می‌رود. و یا خود سارا که خوردن برایش یک عادت شده‌است، به طرزی که وقتی از آن منع می‌شود، آن هم نه به طور کامل، باز هم نمی‌تواند از فکرکردن و رسیدن به غذاهایی که طبق رژیم غذاییش نباید آن‌ها را بخورد، دست بکشد. حتی در بردن تلویزیون از خانه هم پس از بازشدن دفتر مربوط به ثبت آن، نام سارا گلدفارب را می‌بینیم که بسیار تکرار شده‌است.

این سرپوش‌ها و سرکوب‌ها، باعث می‌شود که شخصیت‌ها خودشان را فریب دهند. وقتی همسایه‌ی سارا موهایش را به جای قرمز، نارنجی می‌کند، با این‌که می‌داند نارنجی‌است، اما سعی می‌کند به او بقبولاند که قرمز است.

هری و تای به سوی فلوریدا حرکت میکند، به سوی مکانی رویایی. آنها میخواهند مواد بخرند، موادی که امروزه کمیاب شده و همه تشنه ی آن هستند، موادی که شاید هری بتواند خودش را پیش ماریون ثابت کند، موادی که تمام خاطرات بد را پاک کند ، خاطراتی که او را آزار میدهد. 

دست هری بر اثر تزریق مداوم آسیب دیده، دستی که هر لحظه درد میکند، دیگر نمیتواند به دور ماریون حلقه کند، مادرش را بقل کند. این درد را فقط هروئین میتواند ارامش کند، این درد را فقط ثروت میتواند درمان کند،  دیدن دوباره چشمان ماریون درمان میکند...

photo_2022-10-02_12-33-37

 

سکانسی ماندگار از فیلم مرثیه ای بر یک رویا"بگو مگو هری با ماریون"

 

پاییز فصل آغاز دشواری‌هاست. مواد مخدر کم‌یاب شده و کاسبی‌ای درکار نیست، بگو مگو های ماریون و هری شروع می‌شود و سارا کم‌کم در اثر مصرف دچار توهم های مضمن می‌شود. ماریون برای اینکه کمی پول تهیه کند مجبور می‌شود برای دومین بار روانشناس را ببیند و این‌بار چقدر دیدارشان فرق می‌کند. از آن اعتماد به نفس بار قبل و آن لبخند زیرکانه تنها شبحی باقی‌است. اما با این پول هم هری نمی‌تواند مواد تهیه کند. آنچه این فصل را متمایز می‌کند تغییر در لحن شخصیت‌هاست.

هری شرمنده از شکستش پیش ماریون برمیگردد، موضوع را به ماریون میگوید، ماریون که نیاز به مواد دارد در حال درد کشیدن است،از این موضوع خشمگین میشود و هری را مقصر اصلی میداند، مقصری که هر بار شکست میخورد، ناراحت از جهنمی که برایش به وجود آمده بود و با صدای بلند هری را بدبخت بازنده خطاب میکند...

هری سرد میشود، به او میگوید که فردی دیگر است که معامله ای دیگر میکند، جنسش را میفروشد اما به قیمت وجودت. شماره را از تای میگیرد و پشت عکس خودشان مینویسد.

photo_2022-10-02_12-36-17

 

سکانس توهمات سارا و شوی تلویزیون.

 

بدلیل مصرف قرص‌ها دچار این توهم می‌شود که شخصیت‌های تلوزیونی از تلوزیون به درون خانه‌اش پریده‌اند. و مجری تلوزیونی وضع زندگی سارایِ پیر را به سخره می‌گیرد. آیا این یکی از معضلات جهانی شدنمان نیست که مدام خود را به سخره گرفته شده می‌بینیم و در تلاش برای تغییر و بهبود ظواهر بی‌ارزش از ارزش‌های اصلی مثل دانش و معرفت عمیق بی‌بهره می‌مانیم؟ تعامل‌مان با شبکه‌های اجتماعی غیر از این است!؟

سارا گلدفارب ، پیرزنی که دیگر رویا برایش واقعی شده، او دوست دارد زمان سریع بگذرد، لباس قرمز در تن و نامه ی ورودش در دست، جلوی دوربین حاضر شود. او قرص ها را با هم میخورد 4 قرصی که نجات بخش اوست. گویی همه ی چیز میخواهند با سارا حرف بزنند، یخچال مشتاق دیدن اوست، میغرد؛ حرکت میکند؛ با خوردن قرص دوباره می ایستد. کنترل تلویزیون را برمیدارد تا شاید کنترل اوضاع را در دست گیرد. دوباره یک برنده داریم، زنی زیبا و بانمک، آری دوباره سارا مهمان است مهمانی ناخوانده...

مسأله ی دیگر بررسی اثرات یک جامعه ی امپریالیست بر زندگی عامه ی مردم جامعه است. تلویزیون در این فیلم گویی نشانه ای از همین سیاست است. سیاستی که تمام ابعاد زندگی انسان را تحت تسخیر خود در می آورد. 

در یک صحنه ی گویا، افراد داخل تلویزیون جلوی چشمان حیرت زده ی سارا از داخل آن بیرون می آیند و کار سارا به جایی می رسد که حتی خانه ی خودش را نیز به شکل استودیوی تلویزیونی می بیند.

وقتی شخصیت الن برستین در آپارتمان مواد مصرف می کرد فکر می کرد که همه وسایل خانه در حال حرکت هستند. چون در یک آپارتمان معمولی فیلمبرداری اینطور صحنه ها مشکل است ” عوامل فیلم تصمیم گرفتند که آپارتمان را تکه تکه کنند تا راحت تر کار کنند.

فصلهایی از فیلم‌ هم که به تصویر تأثیرات روانی قرصها و توهمات‌ مادر معتاد می‌پردازد،با برداشتهایی سوررئالیستی‌ و در عین حال افکتهای کامپیوتری که خود را به‌ رخ می‌کشد،همراه است

مانند صحنه ‌ای که یخچال دهن باز می‌کند و می‌خواهد او را ببلعد و یا توهم آمدن مجری‌ مسابقهء تلویزیونی و مردم به خانه ‌اش که فیلم در پرداخت آن با بهره‌ گیری از موسیقی مؤثرش موفق‌ است.

 

 پایانی با طعم زمستان....

 زمستان، فصلی به رنگ برف، فصلی که جشن میگیریم از بارش برف بر روی سقف خانه هایمان. فصلی که آدمی میسازیم از جنس برف، ذهنش سفید، خنده ی همیشگی بر لبانش و شال گرمی دور گردنش. آرونوفسکی چگونه زمستان را تعریف میکند، دیدگاه او هم اینگونه است، او زمستان سرد را پایان میداند؛ پایان همه ی رویاهایی که در سر داریم، رویاهایی  که همه یخ میزنند و امید در آب شدن دارند...

دیگر تابستانی نیست که در های خانه مان را به رویش بگشاییم تا از هوای تابستانی لذت ببریم، زمستان است هوای سرد که همه باید با آن بجنگیم، سرمایی که باید حرکت کنیم، حرکت به سوی دستیابی به رویاهایمان...

سارا حالا در اثر مصرف بیش از اندازه ی قرص های روانگردان دچار جنون شده، با لباس قرمزی که حالا کاملا برازنده و اندازه ی تنش است، تن به سفری می دهد تا خودش را به دفتر مسابقه ی تلوزیونی برساند و پی انتخابش از سوی آن ها برای شرکت در مسابقه را بگیرد.

 سارا گلد فارب حالا تنها یک انتظار دارد. انتظار مورد توجه قرار گرفتن از سوی ” جامعه “. جامعه ای که برای برازنده شده و بهترین شدن در آن، از هر کوششی فرو گذاری نکرده. مسیری که او را به جنون و اعتیاد کشانده. جامعه ای که همه ی این کوشش ها را به هوای او کرده و پُر بیراه نیست که توقع مسؤلیت پذیری از سوی آن داشته باشد. سارا به نقطه ی اوج رسیده، نقطه ی اوج برای عرض اندام. عرض اندام در جامعه و برای جامعه وعرض اندام در تلوزیون.

در شروع سکانس زمستان سارا را میبینیم که آواره ی خیابان های یخ زده گشته، او خود به دنبال نامه ورودش به تلویزیون میرود، اما نمیداند کجا باید برود به چه کسی پناه ببرد. همه همانند سیاهی از کنارش رد میشوند. او از پیرمردی آدرس میپرسد، هیچ کسی پاسخ گوی او نیست. بالاخره پیدا میکند، از مسئول آنجا میپرسد چه زمانی باید حاضر شود؟! نگاه ها به او تاسف بار است ، ظاهری آشفته همانند دیوانگان دارد. صدای گریه اش سالن را فرا میگیرد.مامورین آنجا او را از محل دور میکنند.

چهره های سردی که فقط نظاره گرند، هیچ کسی به کمکان نمی آید، همه به فکر خود هستند. چهره ی آشنای امروزه که سرمایش آزارمان میدهد...

 

 

 از ماندگارترین سکانس های فیلم مرثیه ای بر یک رویا

 

ماریون پس از اینکه هری ترکش کرد دیگر نمیتواند خودش را کنترل کند. درد تمام بدنش را فرا گرفته، ذهنش به درستی کار نمیکند، او فقط از این دنیا مواد میخواهد، موادی که آرامش کند، بر روی عیب هایش سرپوش بگذارد، فکر آشفته اش را آسوده سازد. او به آنجل زنگ میزند، اما هیچ سودی ندارد. شماره ای که هری به او داد.  چگونه با وجدان خود میتواند کنار آید. زنگ میزند اما قطع میکند. تا کی میتواند دوام بیاورد. تماس میگیرد، پیش مردی از جنس سیاهی میرود. او شب را آنجا میماند. به خواسته اش میرسد اما آیا این همیشگیست...

ماریون در فکر اینکه اینکار اون و هری رو به رویاش نزدیک میکنه و این حس و حال بد رو اتمام میده ،پیش میره اما وقتی از ماجرای بعدش با خبر میشه دیگه امیدش در راستای نا امیدی میرود

او پشیمان از کارش، خسته از تمام هستی، تنها با احساس بی احساسی به آب پناه میبرد. آبی که او را پاک کند، ذهنش را آرام سازد، فکرش را بشوید، او انسانیت را صدا میزند اما صدایش را فقط خودش میشنود...

photo_2022-10-02_12-39-59

 

سکانس آخرین تماس تلفنی هری با ماریون در فیلم مرثیه ای بر یک رویا

 

 

 آخرین تماس...

سکانسی غمگین که فقط میتوان آهسته گریست. اوضاع دست هری وخیم شده دیگر تحمل ندارد، او به بیمارستان رفته اما آنها به او توجهی نکرده و جوابش را با دستبند میدهند  سردی دستبند قلبش را میرنجاند. او به کسی نیاز داردکه درکش کند،ماریون. صدایش آرامش بخش است. تماس میگرد. صدای زنگ تلفن در حمام میپیچد. ماریون گوشی را برمیدارد. هری پشت خط است.تنها عاشق واقعی او تنها کسی که اورا درک میکند،بهش ایمان دارد. 

ماریون: کی میایی خونه؟

هری: به زودی

ماریون: کی؟؟!!

هری: زود

ماریون: هری، میتونی همین امروز برگردی؟

هری: آره......فقط برایم صبر کن، واقعا متاسفم.

ماریون: ....

صدای گریه همه جا را فرا میگیرد. این آخرین بار است که صدای هم را میشنوند.

زمانی هست که دلمون میخواهد یک کاری را انجام دهیم اما کاری از دستمان برنمی آید، چه حس تلخیست آن زمان. حسی که بر قلبمان سنگینی می کند.

رویاها دارند به فنا کشیده میشوند، رویایی، برای زندگی دارد به سمت مرگ سوق میدهد. رویایی که حس بدی دارد ، حس جدایی...

صحنه ای که ماریون و هری تلفنی با هم صحبت می کنند برای تاثیر پذیری بیشتر و گرفتن عکس العمل واقعی آنها بصورت همزمان فیلمبرداری شده است ، یعنی آن دو نفر واقعا از پشت تلفن با هم صحبت می کنند.

سکانسی که ماریون داشت آرایش می کرد تا برای یه مشت حیوون قشنگ به نظر برسه، و بعد هری بهش زنگ می زنه و ماریون با اون حالت ملتمسانه ازش می پرسه امروز میتونه برگرده و هری با یه دروغ تلخ تر از حقیقت می گه آره؛ اشک آدمی رو میاره.

 

 ماریون به غیر از آنکه نماد تنهایی زنان آسیب پذیر در جامعه است، میزان آسیب پذیری آنان و نبود حمایت مستمر و کارآمد از این جنس را نشان می دهد. به نظرم فشارهایی که بر ماریون وارد می شود به مراتب از دیگر شخصیت ها بیشتر است، زیرا هم زن است، هم جوان است، هم تنهاست و هم بنا به ساختار جامعه ضعیف است. ماریون که در جامعه تبدیل به طعمه شده، در نهایت به درجه ی یک وسیله سقوط می کند و همین مسئله وضعیت او را بیش از سه شخصیت دیگر غیرقابل بازگشت می نماید. اعتیاد از یک سو، تن فروشی از سوی دیگر و نبود حمایت مؤثر و مداوم نه تنها روزنه ی امیدی باقی نمی گذارد بلکه او را بیش از پیش در منجلاب فرو می برد و بازگشتش را غیرقابل باور می سازد.

 وضعیت ماریون همسو با نظریه پردازانی است که کجروی فرد را تحت تاثیر ساختارها می دانند و معتقدند این جامعه است که باعث بوجود آمدن این افراد و رسیدن آنها به نقطه ی خاصی می شود. من در اینجا با نظر سارتر و فوکو همزمان موافقم، آنجا که فوکو می گوید انسان تحت تأثیر ساختارها قرار دارد و سارتر که می گوید انسان انتخاب می کند که دست به عمل بزند. هر دو صحیح است و من جمع آنها را «انتخاب جبری» می خوانم. مفهوم «انتخاب جبری» هر دو دیدگاه سارتر و فوکو را به رسمیت می شناسد و حق را به دو طرف می دهد. در «انتخاب جبری» ساختارها و عمل گرایی و حق انتخاب فرد، هردو بر یکدیگر تاثیر می گذارند و به شکلی قدرت یکدیگر را متعادل می کنند هرچند گاهی ممکن است یکی بر دیگری پیشی بگیرد. در این وضعیت، ساختارها وضعیت انسان را مشخص می کنند و همیشه قابل تغییر نیستند اما انسان ها موجودات منفعلی نیستند و در همان ساختار محدود و تحمیلی حق انتخاب هایی دارند که می تواند شدت و ضعف وضعیت را مشخص کند، پس به این ترتیب می توانند دست به انتخاب بزنند. ماریون نیز در همان شرایط تحمیلی ساختار دست به انتخاب زد، به این شکل که می توانست به زندگی اش پایان دهد و رنج بیشتر را نپذیرد، می توانست به هر ترتیبی که هست اعتیاد را ترک کند و زندگی جدیدی در پیش بگیرد یا در نهایت به هر قیمتی که شده زنده بماند.

 

 

پایان عشق جاودانه...

 دیگر همانند همیشه عاشقش نیست، دیگر نیروی عشق به آنها فرمان نمیدهد، دیگر قلبش به او اعتمادی ندارد. پشت عکسی از نوع خوشبختی، شماره ای نوشته شده شماره ی سیه بختی. او دیگر تنهای تنهاست، به هیچ کسی اعتماد ندارد و فقط به رویایش فکر میکند  رویای تن فروشی.

دیگر سکانس های پایانی نزدیک است رویای ماریون در دست فردی از جنس پستیست. او باید آینده اش را از چشمان حریص مردانی بگیرد که او را با نگاهشان میسوزانند، نگاه هایی که دیگر اورا بی تحمل کردند، نگاه هایی که هیچ معنایی برایش ندارد...

رویای ماریون سوخت، او دیگر هیچ چیزی نمیبیند، چشمان سبز رنگش سیاه شدند...

photo_2022-10-02_14-34-40

 

بهترین وتاثیرگذارترین سکانس از فیلم مرثیه ای بر یک رویا

 

زخم مهلکی روی بازوی چپ هری پدیدار می شود و رفته رفته عود می کند. زخمی که از تزریق های مداوم پدید آمده و عفونت کرده. زخمی که تاوان جامعه است. و حالا وقت سرانجام آن هاست. آن هایی که برای آینده ی بهتر داشتن و بهتر بودن در جامعه هر چه از دستشان برمی آمد دریغ نکردند. 

سارا به دفتر مسابقه ی تلوزیونی می رسد و با لباس قرمز از رنگ و رو رفته اش و در جنون کامل، پی پذیرفته شدنش در مسابقه و لیست انتظار احتمالی را می گیرد.

 زخم مهلک هری، تای را وا می دارد تا او را به بیمارستان ببرد. پزشکِ معالج، نوع زخم را تشخیص و به پلیس خبر می دهد. هری و تای بازداشت می شوند. 

ماریان در غیبت و خلأ هری دچار تنهایی عاطفی شدید می شود و برای به دست آوردن پول و مواد، تن به شرکت در یک مهمانی مملو از ” خشونت جنسی ” می دهد. 

منشی دفتر مسابقه تلوزیونی با مشاهده ی جنون غریب سارا به پلیس خبر می دهد و اندکی بعد، او به یک مرکز روان درمانی انتقال داده می شود. تای برای کار در زندان استخدام می شود و زخم مهلک هری، او را به بیمارستان و قطع دست چپ از بازو می کشاند.

و این همه تباهی از یک جامعه ی رنگی برمی آید. جامعه ای که پشت به آدم ها می کند و رؤیای آن ها را چنین به بیراهه می سپارد. این، تنهایی است که شخصیت ها را به جامعه بی رحم وا می گذارد.

در پایان، سارا در خیال جنون زده اش، از دل اتاق های سرد و نمور مرکز روان درمانی، خودش را به عنوان شرکت کننده ی مسابقه تلوزیونی می یابد. لباس قرمز رنگِ نو نواری به تن دارد و تر و تمیزی موهای پیچ و تاب خورده اش به او رنگ و جلای غریبی داده. هری را در آغوش می کشد. همه شاداب و خندان هستند. و این شادابی را تنها مدیون یک عنصر هستند: جامعه

 

همه‌ی فیلم به نوعی زوال بهار را نشان می‌دهد؛ همان‌گونه که نام‌های تیتراژ ابتدای فیلم، به تدریج خورده و پوک و سپس محو می‌شوند. اگر بنا بر این باشد که فاجعه در واقع همان عادت‌شدن مسائل مختلف باشد، می‌توان آن‌را در طول فیلم مشاهده‌کرد، یعنی به این صورت نیست که در نقطه‌ی خاصی از روایت داستان فاجعه‌ی خاصی رخ دهد؛ و این همان دلیلی است که فصول فیلم از بهار شروع نمی‌شود. بیننده در حال مشاهده‌ی یک فاجعه‌ی طولانی‌است که البته اثر تدریجی دارد و نمی‌توان آن‌را محدود به یک بازه‌ی زمانی در فیلم کرد. مانند تصویر ابتدایی فیلم که موشکی که با روزنامه ساخته‌شده‌است، آرام و به‌تدریج سقوط می‌کند.

مادری که هرگز حاضر نشد فرزندش رو به پلیس معرفی کنه و به هر قیمتی جعبه جادویی رو پس گرفت . 

وفاداری و ایمان ماریون به عشق ، که جایی میگه خودم رو در آتش جهنم انداختم .

 دوستان سارا که به ردیف روی صندلی نشسته و آفتاب میگیرند و رویای زیبا شدن رو دارند ، برای که ؟ برای چه؟ به مانند سارا برای توهمی برای دروغی که هرگز به وقوع نخواهد پیوست ، بهاری که ساخته ذهن متوهم است و هرگز نمی آید و در سکانسی ماریون را در لباس قرمز سارا میبینیم ، برای ماریون هم عاقبتی جز سارا وجود ندارد او هم در نهایت اگر سالم زندگی کند و اگر و … روزی روی صندلی کنار دوستان تنها خواهد بود . درست درلحظه هایی که به سارا شوک میدهند ماریون هم مستثنی و بی نسیب نبود . پزشک ها و دوستان هوس باز مرد سیاه پوست چراغ قوه در دست به دنبال ملعبه بودند . چرا که خود سارا نیز بوسیله پزشک معتادبه قرص شد. جایی که برای کار زندانی ها میفرستادند پلیس میگه " میدونی شما معتاد ها کلا زندگی فاسدی دارید" بعد مواجه میشیم با زندگی به اصطلاح سالم شهروندهای آزاد که در انتظار ارگاسم هستند

مواد مخدر موضوعی بود که اهمیت چندانی نداشت فقط نماد عادات روزمره و زندگی ما انسانهاست . تکرار تکرار . اعتیاد اسمی است که انسانهای به اصطلاح آزاد روی قشری خاص گذاشته و خود رو از اون مستثنی کرده اند. مواد مخدر سطح بالاتر و ویرانگر تر زندگی ست . سرعت اضمحلال رو بالا میبره فقط همین. پیروجوان و سیاه وسفید و تحصیلکرده و بی سواد و فقیر وغنی گرفتار جهل و عدم شناخت و آگاهی به روزمره گی ها و ارزش های کاذب و توهمی "بهار" هستیم که هرگز نمی آید.

این اثر از معدود آثاریست که به شکلی عمیق مفاهیم جامعه شناسی و روانشناسی را در خود جای داده است و به شکلی معنادار به آن می پردازد. این فیلم را از دیدگاه کدام جامعه شناس باید دید؟ در کدام حوزه میتوان این اثر را بررسی و کالبد شکافی کرد؟

میتوانیم از طریق کارکردگرایی به آن نگاه کنیم یا مکتب کنش متقابل نمادین، می توانیم از مکتب مارکسیستی یا پدیدارگرایی. میتوانیم از حوزه ی خانواده داخل شویم یا آسیب های اجتماعی، حوزه ی تغییرات اجتماعی را بررسی کنیم یا حوزه ی ارتباطات و رسانه. 

نگاه مارکس می‌گوید تضاد جامعه وازخودبیگانگی، جورج زیمل می‌گوید روابط بین افراد، وبر نیز یقیناً مفهوم قفس آهنین را مطرح خواهد کرد. شاید فلسفه نظرتان را جلب کند، آن زمان احتمالاً با میشل فوکو و ژان پل سارتر روبرو خواهید بود یا دیگر نظریه پردازان.

 نمی‌دانم پس از دیدن این فیلم فکرتان به کدام سمت خواهد رفت و نظرتان با کدام حوزه خواهد بود، اما می‌دانم نگاه جامعه شناختی شما قبل و بعد از این فیلم یکسان نخواهد بود.

photo_2022-10-02_14-50-24

 

در سکانسی که شخصیت‌های داخل برنامه‌ی تلویزیونی وارد خانه‌ی او می‌شوند، اوج جنون سارا به نمایش گذاشته‌می‌شود، همچنین شرایط بد روحی او هنگامی‌ که رژیم گرفته‌است و یخچال را می‌بیند که مانند شیء مخوفی به سمتش حرکت می‌کند.

این مسئله برای هری، جایی که یک‌بار ماریون را در انتهای یک اسکله می‌بیند و بار دوم در انتهای فیلم، در همان مکان حضور دارد که این‌بار او را نمی‌بیند بلکه اسکله پشت‌پایش تمام می‌شود و سقوط می‌کند نیز تکرار می‌شود؛ که نشان‌دهنده‌ی خراب‌شدن رویاها و نیازهای روحی هری است و این که همه‌ی آن‌چه میان او و ماریون بوده اکنون دیگر خراب شده‌است.

اما کلیدی‌ترین این توهمات، جایی‌است در پایان فیلم که سارا در رویای خود می‌بیند که برنده‌ی مسابقه شده‌است و هری پسرش هم با دستی سالم، با او به روی صحنه می‌رود که در واقع قفل کلید جمله‌ای را که او در ابتدای فیلم می‌گوید -آخرش همه‌‌چیز خوب تموم می‌شه- باز می‌کند و با همان مسئله‌ی فریب‌دادن خود جور می‌شود، که درواقع با وجود تمام این اتفاقات، او سعی دارد همه را گول بزند که آخرش خوب تمام می‌شود، حال آن‌که حقیقت امر، آن‌قدر تلخ‌است که تصورش هم برای شخصیت‌ها غیر قابل تحمل است.

فیلم علاوه بر عواقب اعتیاد میخوادجنون آمریکائیهابرای رسیدن به(رویای آمریکایی)رونشون بده که میتونه پوچ باشه.مثل خانم سارا که برای لاغرشدن وزیبایی سرنوشتش به کجاهاکشیده شد.

هری دستش قطع شد، مجبور به ترک و در بیمارستان بستری شد. تایرن هم مجبور به ترک شد. مادر هری هم در بیمارستان بستری و مجبور به ترک شد. اما چه بر سر ماریون آمد؟ او تنها شخصیتی است که همچنان معتاد باقی ماند و با سرنوشت نامعلوم!

photo_2022-10-02_14-51-16

 

جایگاه سارا در این وضعیت کجاست؟ چگونه باید او را تعریف کرد؟ سطحی نگاه کردن به فیلم مخاطب را صرفاً به آسیب اعتیاد می رساند اما اعتیاد تنها ظاهر قضیه است.

سارا نماینده ی انسان تنها در عصر مدرن، مصرف گرا، از خودبیگانه، منفعل و سطحی نگر است. او نماینده ی انسان مدرن بی هویت است، انسانی که تعریفی از خود ندارد، در زندان سرمایه داری اسیر شده و رسانه او را مسخ کرده است. این شاید بزرگترین انتقاد به سرمایه داری باشد که از افراد تا دوره ای مشخص استفاده می کند و زمانی که رو به فرسودگی می گذارند آنها را دور می اندازد. در نهایت آنها تبدیل به یک وسیله ی مصرفی می شوند که تا حد امکان باید سودرسان باشند. قدرتمندترین سلاح نظام سرمایه داری در عصر مدرن رسانه است و روش آن تبلیغات. از آنجایی که فرد هویت مشخصی ندارد از طریق تبلیغات شکل می گیرد و با مصرف تبدیل به چیز مشخصی می شود، در واقع این مصرف است که انسان مدرن را تعریف می کند. تو فلان کالا را مصرف می کنی، پس فلان چیز هستی.

 دقیقاً اینجاست که جورج لوکاچ برای تبیین موضوع از مفهوم «چیزوارگی» یا «شی وارگی» استفاده می‌کند. هرچند مارکس به کالا توجه داشت اما یک بعدی بود، یعنی تنها بحث عینیت کالا مطرح بود اما در نظر لوکاچ شخصیت فرد تحت تأثیر وسائل و کالاها قرار می گیرد، کالا هویت بیرونی پیدا می کند و بر تمام خصوصیات انسانی مسلط می شود و در ذهن فرد جای می گیرد. لوکاچ به این جریان «چیزوارگی» می گوید و این چیزوارگی باعث می شود آن کالا هویت گر شود. چیزوارگی خصلت جامعه ی مدرن است که قوی ترین عامل آن رسانه است. این رسانه است که با تبلیغات بی وقفه کالا را یک شئ هدایت گر و دارای هویت بیرونی می کند و شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار می دهد، این موضوع برای کالای مصرفی مثل مذهب هم صادق است.

در ادامه یک سوال دیگر هم وجود دارد، آیا سارا تحت تاثیر ساختار قرار دارد یا خودش انتخاب کرده است؟ آیا عقیده ی فوکو درست است یا سارتر؟ اگر منطقی و تقریباً بی طرفانه به موضوع نگاه کنیم ساختار حاکم بر جامعه که دستاورد سرمایه داریست به وسیله ی تبلیغات و رسانه تنها دعوت کننده بود و سارا به دلیل فقدان آگاهی، انتخاب کرد که کدام مسیر را ادامه دهد. و موضوع آخر تنهایی سارا در عصر مدرن به عنوان یک انسان است، انسانی که هویت ثابتی ندارد، در دنیای جدید گم شده و برای اثبات خود دست به هر انتخابی می زند.

فیلمی که مشکلات زیادی رو بازگو میکند مشکلاتی که زندگی فرد رو تحت الشعاع قرار می دهد این مشکلات از قبیل اعتیاد (نه تنها به مواد مخدر)  ، تنهایی ، عشق ، پول ،  تاثیر رسانه و تلویزیون روی تفکرات مخاطب ،  افسردگی و حتی رویا.. رسیدن به یک رویا هم در بعضی از مواقع  قیمتی داره. حتی به اندازه از دست دادن زندگی.   که در آخر دوباره این شخصیت ها رویا های خود را از نوع میسازند رویاهایی که زندگی آنها را نابود کرد اما آنها نمیدانند مقصر اصلی این مشکلاتی که برایشان بوجود آمد رویا هایشان هست  رویا های کوچک و بزرگی که باعث نابودی زندگی این افراد شد.  اعتیاد و رویایی که باعث بزهکاری و دیوانگی شد  باعث شد هری که به ماریون میگفت  شر آرنولد رو از زندگیت کم کن اما بخاطر مواد و پول و رسیدن به رویاهایشان باعث شد ماریون با همین آرنولد هم بستر بشود.

 خماری و رویایی که باعث شد شماره یک فردی که در ازای هم بستر شدن با یک دختر هرزه به آن مواد بدهد پشت یک عکس یادگاری زیبا و عاشقانه  نوشته شود

   این فیلم یک نکته دیگه هم داشت  اینکه این جور مشکلات میتونن انسان رو به سمت یک مشکل بزرگتر هم هدایت بکنن مثل ماریون که به دلیل اعتیادش به سمت یک مشکل بدتر و بزرگتر از اعتیاد هدایت شد.

به نظرم این فیلم آرونوفسکی یک فیلم روانشناسانه خوبی بود که ما رو با فضای تاریکی از زندگی بعضی از افراد که با مشکلات بزرگی که برای بعضی ها شاید کوچک باشد اما میتونن زندگی فرد رو دگرگون بکنن دست و پنجه  نرم میکنن.

photo_2022-10-02_14-52-57

 

سکانس درخشان و پایانی فیلم مرثیه ای بر یک رویا

 

سارا ، خودش را گرفتار مصیبت کرده، او به دلیل غذا نخوردن ضعیف شده او به شیرینی وابسته بود، به قند معتاد بود، همانند دیگر شخصیت ها او هم درمانده است، مامورین سعی میکنند به او غذا دهند اما او تنها به یک چیز ایمان دارد، لاغر شدن برای لباس قرمز رنگ، به هدفش چنگ زده. رویایش را رها نمیکند. مقاومت میکند . اما انسان هایی که نمیداند دردش چیست با بیرحمی اورا اذیت میکنند..  این کار ها چاره ساز نیست او فقط میخواهد به تلویزیون برود. چه پایان شومی در انتظارش است. پایانی از جنس فراموشی.

چشمانش نمیتواند ببیند، به که نگاه کند، دندان هایش را نمیتواند حس کند ، تمام خاطراتش در حال نابودیند، خاطرات جوانی، شادابی، زمانی که عاشقانه به همسرش مینگریست، فرزندش را میبوسید... دیگر پایانی از جنس فلزهای سرد که گیجگایش را میفشارند فرا رسیده. پایانی برای رویای جاودانه، سارا در دستان افرادی که خاطراتش را پاک می کنند گیر افتاده... اما کدام خاطرات، خوب یا بد...

photo_2022-10-02_14-54-07

 

 در آخر تماشای این فیلم در وضعیت فعلی جامعه ما به کلیه جوانان بویژه افرادی که به دلایل فرهنگی، خانوادگی، اقتصادی یا شخصیتی(شخصیت های بردرلاین، آنتی سوشیال، هیستریونیک و دپرسیو)بیشتر در معرض سواستفاده از مواد مخدر یا داروهای محرک به منظور کاهش وزن یا سرحالی و بی خوابی برای درس خواندن هستند، توصیه می شود.

مصرف مواد اعتیاد آور در ایران روز به روز در حال افزایش است. اگر در سال های پیش از این مصرف اینگونه مواد تا اندازه ای محدود و به قشر مرفه جامعه و به نوعی برای "عیش و عشرت"بود، امروزه دانشجویان مقاطع تخصثی برای بیدار ماندن و افزایش تمرکز از داروهای محرک استفاده می کنند، حتی با کمال تاسف شنیده می شود که پزشکان جوان برای عبور از سد بلندامتحان رزیدنتی دست به مصرف اینگونه مواد می زنند یا افرادی به دنبال بیکاری ، ورشکستگی و شکست های عاطفی برای آرام کردن خود رو به مواد مخدر آورده و مشکل خود را صد چندان می کنند.

من پس از اینکه مطلع شدم که در دبیرستان مجاور محل کارم، دو دختر دانش آموز برای موفقیت در یک امتحان المپیاد یا چیزی شبیه آن با مصرف نادرست داروهای محرک به منظور بیدار ماندن و درس خواندن، جان خود را از دست داده اند، افسوس خوردم که چرا فیلم مرثیه ای بر یک رویا بعلت داشتن چند صحنه پورنوگرافیک قابل استفاده در اینگونه مکان ها برای آموزش این جوانان بی گناه و آگاه کردنشان از عوارض و خطرات مواد مخدر و محرک نیست.

 

دوران خوب کودکی...

زمانی که به دوران کودکی خود فکر میکنید چه خاطره هایی زنده میشوند برایتان، خاطره هایی از جنس خنده های از ته دل کودکانه، گریه های معصوم وار بچگی. شما در آن زمان شیرین چه رویایی داشتید، رویایی اینکه بزرگ شویم چه کاره شویم، چه زود گذشت آن دوران، دورانی که دیگر بر نمیگردد و تنها غمی بر دل ما گذاشت. غمی از جنس شادی.

تای، رویای او چیست که برایش تلاش میکند. رویایی که خطر ها را به جان میخرد. او رویای ادای یک قول را دارد. قولی از جنس دوران کودکانه. قولی که به مادر داد، روزی انجامش میدهد. روزی مادر را سربلند میکند، روزی که به وی افتخار کند. اما این قول در بچگی دفن شد. مادر از دنیا رفت و فقط یادش با تای است، یادی که دلش را میشکند، قلبش را میلرزاند. او باید به قولش عمل کند تا به آرامش دست یابد. او باید رویایش را عملی کند. باعث بلندمرتبگی مادرش شود. مادری که تنها یک عکس از او باقی مانده. قاب عکسی از جنس رویا...

هری و تایرون نماینده ی فرودستان اند. جوانانی که سرگرمی ندارند، امکانات ندارند، موقعیت برای پیشرفت ندارند و زمانی که توانمندان را می بینند می خواهند راه صدساله را در یک شب طی کنند.

در نهایت هری و تایرون نماینده ی نسل جوان جامعه اند، جامعه ای که آموزش کافی و مناسب نداده است، به نیازهای فرزندانش توجه نمی کند و نظارت مناسب بر آنها ندارد. در این جامعه ی فردگرا فرزندان به حال خود رها شده اند و از آنجا که تخصص و مهارت کافی ندارند به حاشیه رانده می شوند، پس بی دلیل نیست که می خواهند راه صدساله را یک شبه طی کنند و خود را به اثبات برسانند.

در فصل زمستان در انتهای فیلم 

تایرون خسته ازبیگاری و آرزوهای نرسیده، تو رویا خودش را در آغوش مادر میبینه بازگشت به طفولیت وپاکی دورا ن کودکی.. بصورت جنینی در خوش مچاله شده.

photo_2022-10-02_14-55-02

 

فروپاشی

آنچه از اعتیاد دردناکتر است فروپاشی انسان هاست چیزی که در فیلم نهایت درد و اندوه را به تصویر می کشد فقط اعتیاد نیست فقط رسانه های تاجر هم نیست بلکه فروپاشی انسان و آرزوهای انسان است کسانی که در حسرت کمی توجه و کمی رفاه تمام سلامتی جسم و روحشان را قمار می کنند و می بازند و سلامتی تنها دارایی آنها بود که در این قمار بی برنده به حراج می گذارند تا اندک پولی هم که برایشان باقی مانده همچون امیدها و آرزوهایشان بر باد برود.

برنده این بازی بی رحمانه اما زیاد دور نیست چند محله آن طرف تر و گاه چند قدم جلوتر ایستاده تا درست در لحظه فروپاشی حمله کند.

‍ پوستر زیبا فیلم نیز گویای یکی از قوی ترین عنصر های روایی فیلم یعنی P.O.V بودن دوربین در جایگاه عذاب دادن کاراکتر هاست، اینکه انگار از زاویه ای بسیار نزدیک شخصی دائما در حال نظاره، خوردن و کوفتن کاراکتر هاست و آنان را ناچار می‌سازد برای اینکه این نگاه سوبژکتیو را دور کنند مواد مصرف کنند، 

علامت چشم هم منظور مواد مخدر است هم نگاه شخص ثالثی که عذاب را به مخاطب ها منتقل میکنه، نگاه مجهول P.o.v گونه ای که کاراکتر هارا در تقلا می‌اندازد تا ایشون خلاص شوند، چون گویا تنها اون میدونه که کاراکتر ها مبدا و مقصد شون چی بوده، برای چه چیزی این کارها را انجام می‌دهند و سرنوشت و هویت شان چیست.

این سرنگ هایی رو که میبنید اشاره داره به موادی که تزریق میشدن مواد مخدر و حتی افکار مسموم قرص ها و ... و هری محاصره شده در بند این مواد و اینکه مادر از طریق چشم و دیدن تلویزیون و به دلیل ارزویی که داشت و اون هم به چشم افراد اومدن بود یعنی مشهور شدن  و اینکه مصرف مواد سایز مردمک چشم رو تغییر میده در پوستر فیلم هویداست.

سکانس آخر فیلم بازگو کننده کلیت حرف فیلم است.هر چهار شخصیت فیلم پس از فروپاشی و نابودی به آرامشی دردناک رسیده اند.در خود تنیده و جمع شده اند و رویایی را از نو میسازند.

آنها دوباره شروع به پروراندن رویاهایی در ذهن خود میکنند که قبلا آن را تجربه کرده اند اما درک نکرده اند.و این مرثیه ای است برای یک رویا و نکته‌ی جالب توجه دیگر هم اینکه در انتهای فیلم، وقتی که هر چهار شخصیت فیلم خود را وامانده از رسیدن به آرزویش می‌یابد، روی تخت خود به حالت جمع شده، ماننده جنین می‌خوابد، که یادآور معصومیتی‌ست که از دست رفته!

پس از تمام سختی ها و مشقت هایی که در فصل افول زندگیشون (زمستان در فیلم) داشتند حالا دوباره میخوان به زندگی برگردند (فصل بعد از زمستان =بهار. زندگی دوباره)

این حالت جنینی شون یک حرکت بسیار هوشمندانه از سمت کارگردان بود برای اتمام فیلم.

photo_2022-10-02_14-55-56

 

منبع: کانال تلگرامی کافه هنر

 

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها