{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} ℃ {{weatherData.main.temp}}

نقد، تحلیل و بررسی فیلم "نجات سرباز رایان" استیون اسپیلبرگ

نقد، تحلیل و بررسی فیلم "نجات سرباز رایان" استیون اسپیلبرگ
کدخبر : 16233

نجات سرباز رایان (به انگلیسی: Saving Private Ryan) نام فیلمی جنگی و حماسی محصول سال ۱۹۹۸ می‌باشد که به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و نویسندگی رابرت رودات ساخته شده‌است. داستان این فیلم در طول نبرد نرماندی در جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد. ۲۷ دقیقه آغازین فیلم که رسیدن نیروهای متفقین به فرانسه در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ را نشان می‌دهد، بسیار مشهور است. تام هنکس در نقش کاپیتان جان میلر به همراه هفت سرباز دیگر مأموریت می‌گیرند تا سرباز جیمز فرانسیس رایان را پیدا کنند و به خانه برگردانند. او سه برادر داشته که همگی در جنگ کشته شده‌اند و به دستور فرمانده کل ارتش، رایان می‌تواند به پیش مادرش بازگردد.

به گزارش هنر ام‌روز، داستان این فیلم در سال ۱۹۹۴ و زمانی در ذهن رودات شکل گرفت که داشت از بنای یادبود چهار برادر کشته شده در جنگ داخلی ایالات متحده آمریکا دیدن می‌کرد. رودات تصمیم گرفت تا داستانی شبیه به آن‌ها در جنگ جهانی دوم بنویسد. او فیلم‌نامه را نوشت و در اختیار مارک گوردون قرار داد. نهایتاً استیون اسپیلبرگ به عنوان کارگردان انتخاب شد.

نجات سرباز رایان، با استقبال خوبی از سوی تماشاگران و منتقدین روبه‌رو شد. این فیلم به صورت جهانی، ۴۸۱٫۸ میلیون دلار در گیشه فروش داشت که آن را به پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۹۹۸ تبدیل کرد. آکادمی علوم و هنرهای سینما این فیلم را نامزد ۱۱ جایزه اسکار کرد، از جمله اسپیلبرگ که جایزه بهترین کارگردانی را برد. نجات سرباز رایان در سال ۱۹۹۹، وارد شبکه ویدئویی خانگی شد که ۴۴ میلیون دلار فروخت.

 

خلاصه فیلم:

در جریان جنگ جهانی دوم، گروهی از سربازان امریکایی به پشت خطوط دشمن نفوذ می کنند تا یک سرباز چترباز بنام رایان، که تمام برادرانش در جنگ کشته شده‌اند، را نجات دهند.

"نجات سرباز رایان" بدلیل شباهت زیاد به صحنه های واقعی جنگ جهانی دوم یکی از بهترین فیلم های مربوط به جنگ است،بخصوص سکانس اول فیلم که سربازهای آمریکایی در ساحل نُرماندی پیاده میشوند. ۲۷ دقیقه آغازین فیلم که رسیدن نیروهای متفقین به فرانسه در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ را نشان می‌دهد، بسیار مشهور است.

در این سکانس از معلولین واقعی برای نمایش افرادی که نقص عضو شده اند استفاده شده است.

تام هنکس در نقش کاپیتان جان میلر به همراه هفت سرباز دیگر مأموریت می‌گیرند تا سرباز جیمز فرانسیس رایان را پیدا کنند و به خانه برگردانند.

https___blogs-images.forbes.com_johnarcher_files_2018_05_SavingPrivateRyanHanks

در غرب همه فیلم ها فقط فیلم نیستند برخی از فیلم کارکردهایی فراتر از یک فیلم دارند.

یکی از فیلم سازانی که آثارش فراتر از یک فیلم محسوب می شود استیون اسپیلبرگ است.

 در حقیقت برخی از فیلم های او را باید بیانیه هایی از کاخ سفید دانست که به زبان سینما ترجمه شده است و از این جهت چند فیلم او شاخص تر است از جمله (( جنگ دنیاها))، ((فهرست شیندلر)) و البته (( نجات سرباز رایان)).

فیلم نجات سرباز رایان علاوه بر همسویی زیادی که با سیاستگذاری های کاخ سفید دارد، حاوی نکات ارزشمندی برای یادگیریست از جمله موضوعات مدیریتی که در این فیلم قابل ذکر است بحث کار تیمی، پایبندی به اهداف، ارزش منابع انسانی و تلفیق تاکتیک و استراتژی است.

اما در حقیقت آنچه که باعث شد تا ما شما را به دیدن این فیلم دعوت کنیم، کارکرد اصلی آن یعنی ارزش سازی برای سیستم بالادستی خود است. 

در این فیلم اسپیلبرگ به زیبایی هر چه تمام تر و با امکانات فوق پیشرفته فیلم سازی و بهره گیری از منحصر به فرد ترین تکنیسین ها و هنرمندان زبردست، تلاشی فاخر را به نمایش گذاشته است.

 تلاش سربازان آمریکایی برای موفقیت در فیلمی که خود تلاشی تمام عیار است برای تصویرسازی و ارزش نهادن به سیستم سیاسی - نظامی آمریکا.

هرچقدر که الیور استون بی رحمانه سیستم های آمریکایی را به نقد می کشد از این سو اسپیلبرگ هنرمندانه دفاع می کند تا واقعیت جایی در میان این تلاش ها گم شود.

تماشای این فیلم با توجه به نکات فوق می تواند به دیدگاه مدیران عمق ببخشد و تمرینی باشد برای ذهن ما تا بتواند حقایق چندگانه را توأمان تحلیل کند.

 

تریلر فیلم نجات سرباز رایان

 

سکانس ماندگار ورود به ساحل نرماندی ازفیلم نجات سرباز رایان

از بهترین سکانس های تاریخ سینما.

 

سکانس ابتدایی فیلم نجات سرباز رایان 

 

فیلم با نشان دادن سکانسی از حضور یک سرباز جنگ جهانی دوم به همراه خانواده‌اش، در گورستان کشته‌شدگان نبرد نرماندی، آغاز می‌شود.

درصحنه ابتدایی فیلم عبور سرباز کهنه کار از مقابل پرچم امریکا  به قبرستان وحرکت خانواده رایان پشت سر او نشان دهنده حمایت جامعه وپیروی جامعه از رایان وافکاراوست و بیان کننده این موضوع است که آمریکا برای اینکه آمریکا بماند، سربازان زیادی را به گور فرستاده است.

اسپیلبرگ هرگز ازصحنه ای بی جهت استفاده نمی کند.

سپس صحنه به روز 6ژوئن 1944 (روزنبردنرماندی)می رود.

سربازان آمریکایی برای پیاده شدن در ساحل نرماندی در فرانسه (که به دست آلمانی‌ها اشغال شده‌است) آماده می‌شوند. قایق‌ها به ساحل می‌رسند و سربازها بیرون می‌روند. در همان لحظات نخست ورود سربازان، آلمانی‌ها به روی آنان آتش باز می‌کنند و بسیاری از سربازان کشته می‌شوند.

دقایق آغازین فیلم، تماشاگر را با جنگی تمام عیار و خونین روبرو می کند که شاید در کمتر فیلمی توانسته آن را تجربه کند. دراین صحنه های تکان دهنده شما خود را درون مهلکه ای می بینید که خروج از آن به نظر غیر ممکن می رسد. گلوله ها و خمپاره هایی که پشت سر هم و بی وقفه بر سر سربازانی که در ساحل نرماندی پیاده می شوند، ریخته می شود و هیچ گونه فرصتی برای فکر کردن و تصمیم گیری باقی نمی گذارد؛ سربازان حتی نمی دانند که به کدام سمت باید بروند و پناه بگیرند. هر لحظه یکی بر زمین می افتد و یا عضوی را از دست می دهد، و آنچه که دیده می شود اجساد و اعضای قطعه قطعه شده روی ساحل است.

 دریا از خون کشته شدگان غوطه ور روی آن، تغییر رنگ داده؛ و حقیقتا جهنمی درست شده است .

 کاپیتان میلر (تام هنکس) به همراه چند تن از سربازان دیگر، سعی می‌کنند تا خطوط دفاعی ساحلی را بشکنند.

رهبری تیمی

یکی از مهم ترین تفاوت های تیم و گروه را می توان در رهبری آن دانست. رهبر یک گروه در یک رده کاملاً بالاتر از سایرین قرار می گیرد و عموماً در فرایندهای انجام کار دخالت مستقیم ندارد اما رهبر یک تیم یا اصطلاحاً کاپیتان، علاوه بر وظیفه تصمیم گیری و هدایت دیگران، خود بخشی از انجام کار را به عهده گرفته و در انجام فرایندها با زیر دستان خود مشارکت دارد.

در صورتی که کاپیتان یا رهبر تیم در انجام فرایندها مانند دیگران دخیل نباشد، دیگر خبری از هم افزایی و راندمان بالا در تحقق نتیجه نخواهد بود.

 

سکانسی از فیلم نجات سرباز رایان

 

نجات سرباز رایان فیلمی است درباره ایثار و از خود گذشتگی.

فیلمی است درباره مردانی که از جنگ متنفرند اما به اجبار می جنگند و پرپر می شوند.

نجات سرباز رایان فیلمی است پر از صحنه های به یادماندنی و دردناک برای تمام کسانی که جنگ را تجربه کرده اند.

 صحنه هایی که آن قدر خوب تصویر شده اند که بیننده تنها می تواند با آن ها همراه شود و چشم از روی تصویر برندارد.

نجات سرباز رایان داستان تمام مردانی است که در راه دفاع از وطن،خواسته و نا خواسته جنگیدند و از جان خود گذشتند.

 شاید پیام اصلی این فیلم آن باشد که جان انسان ها مساله ای مهم تر از کشورگشایی و یا هر چیز دیگر است که به راحتی بتوان از آن گذشت! چیزی که متاسفانه چه در گذشته و چه در حال و در همه جا به آن توجه ای نمی شود و ما هر روز شاهد آن هستیم که افراد بیگناه جان خود را از دست می دهند. 

این فیلم به طور کامل به مساله جنگ می پردازد و مفاهیم و معانی آن را هر چند کم ولی در حد بسیار بالایی به بینندگان نشان می دهد. 

در نجات سرباز رایان با این که در اسم هدف نجات یک سربازه، اما در محتوی هدف نجات و همراهی ذهنی با همه سربازانه هم اونهائی که در جنگ جهانی مردند و هم سربازانی که در هر جنگ دیگه ای میجنگند.

در این فیلم ماهیت منفی جنگ کلا به زیر سوال برده میشه.

 

نرماندی منطقه ای است در شمال فرانسه که متفقین، در ابتدای جنگ جهانی دوم از این محل شروع به آزادسازی فرانسه کردند.

سحرگاه ششم ژوئن ۱۹۴۴ بزرگترین حمله در تاریخ نظامی جهان از دریا به خشکی به فرماندهی ژنرال امریکایی "دوایت ایزنهاور" آغاز شد.

انگلیسی ها و کاناداییها زیر آتشی از توپخانه آلمانها قرار گرفتندوعلیرغم تلفات زیادی که داشتند توانستند کنترل سواحل تسخیرشده را حفظ کنند.

امریکاییها با پیشتازان لشگر ۳۵۲ آلمان روبرو شدند. 

در یک لحظه، حمله توپخانه آلمان به امریکاییها آنچنان شدید گردید که بسیاری از سربازان امریکایی اجباراً به سوی دریا عقب نشینی کردند. سرانجام امریکاییها دریافتند که بهترین تاکتیک پیشرفت و حمله است هرچند که تلفات آنها سنگین باشد زیرا اگر در ساحل باقی می ماندند همه آنها نابود می شدند. 

تسخیر ساحل «اوماها» به قیمت کشته شدن دو هزار سرباز امریکایی در یک روز تمام شد.

آلمان در دو جبهه به بزرگی ارتش سرخ در شرق و دیگر متفقین در غرب نمیتوانست بجنگد و آن هم در حالی که از روزهای آرمانی اش فاصله گرفته بود.

در روزهای پایانی جنگ مواقعی بود که جبهه ها به دلیل نبود و کمبود سرباز از دستان نازی ها خارج میشد و این در حالی بود که جبهه سوم هم از جنوب اروپا بر علیه آلمان گشوده شده بود.

طرح این سوال که آیا تنها نیروهای متفقین (آمریکا، انگلیس و فرانسه) قتل عام شدند و آیا باید کشتارهای صورت گرفته در آلمان و ژاپن رو نادیده گرفت؟ و سوالهایی از این قبیل. ولی هالیوود و آمریکا قابل سرزنش نیستند؛ چرا که آنها طبق تعهدات ملی و نظامی خود پیش خواهند رفت.  اتفاقا در محافل بسیاری، این رویکرد آنها قابل تمجید دانسته ان  که به چه شکل ستایش آمیزی، قهرمانان جنگی خود رو به جهانیان ارائه و معرفی می کنن.

 

سکانس برتر از فیلم نجات سرباز رایان

 

سکانسی از فیلم نجات سرباز رایان

 

سازماندهی امور قربانیان

چیزی میان ابزارگرایی و انسانیت

هر جنگی قربانیانی دارد که توجه به آنها ضروریست و البته این فقط شامل قربانیان طرف پیروز می شود چرا که طرف مغلوب جنگ اصلاً موجودیت ندارد تا بخواهد به قربانیان خود توجه کند.

ضرورت توجه به قربانیان در دو بازه زمانی قابل بحث است نخست در زمان اداره جنگ و جایی که هر دلیل و مستمسکی برای مجاب نمودن افکار عمومی به ادامه جنگ اولویت دارد و سپس بعد از پایان جنگ که توجیه جنگ و دستاوردهای آن می تواند با بی توجهی به قربانیان تحت الشاع قرار گیرد.

 از این رو چه در زمان جنگ و چه پس از آن لازم است که توجه خاصی به اداره امور قربانیان معطوف شود که البته اینگونه امور از هر زاویه ای هم که مورد بررسی واقع شود، عموماً جزو حداقل حقوق طبیعی قربانانیان قلمداد می شود و مدیریت اینگونه مسائل با چالش های اخلاقی زیادی همراه است که ماهیت این فرآیند را چیزی میان ابزارگرایی و انسانیت رقم می زند.

دراین سکانس، دفتر جرج مارشال، فرمانده کل ارتش ایالات متحده، نشان داده می‌شود. به او خبر می‌دهند که سه تن از چهار برادر از خانواده رایان در جنگ کشته شده‌اند و مادر آن‌ها در یک روز، خبر مرگ آن‌ها را دریافت کرده‌است. آن‌ها متوجه می‌شوند که فرزند چهارم و کوچک‌تر، جیمز فرانسیس رایان، در جایی در نرماندی، گم شده‌است. او بعد از خواندن نامه بیکسبی که از طرف آبراهام لینکلن برای خانم بیکسبی نوشته شده بود، دستور می‌دهد تا سرباز رایان را هر چه زودتر پیدا کنند و او را به خانه بازگردانند ...

با این که پیام فیلم باید ارزش گذاری به جان یک به یک سربازان باشد، اما در دیدی کلی تر یک نوع تبلیغ است برای میزان اهمیت داشتن سربازان در ذهن دولتمردان.

ازطرفی شاید پیام اسپیلبرگ این باشد که: ممکن است در جنگ پیروز شوید اما خسارتی که باید پرداخت کنید خیلی زیاد است و این خسارت، خسارتی است که به جامعه وارد می‌شود و آثارش در جامعه باقی می‌ماند.

در فرانسه، سه روز بعد از روز دی، میلر دستور می‌گیرد تا رایان را پیدا کنند. او تیمی شش نفره به علاوه یک سرباز که زبان آلمانی و فرانسه را به خوبی صحبت می‌کند، با خود همراه می‌کند و بدون هیچ اطلاعاتی به جست‌وجوی رایان می‌رود.

 

سکانسی از فیلم نجات سرباز رایان

 

تشخیص اهمیت برخی موضوعات بشری واقعا به دست رهبران است نه زیر دستان . رهبران به سختی کار توجه ندارند بلکه به اهمیت موضوع می اندیشند.

سوال وچالش اصلی فیلم از این سکانس وارد دیالوگ سربازان می شود. 

طرح این موضوع که آیا درست است که به خاطر نجات جان یک سرباز، جان چند سرباز دیگر را به خطر انداخت؟ به نظر منطقی نمی رسد اما در جنگی که میلیون ها نفر فقط به علت زیاده خواهی و جنون چند رهبر پلید قربانی می شوند، طرح این سوال خیلی هم منطقی نیست چرا که تیم نجات در هر عملیات دیگری هم ممکن بود تلفات بدهد و زمانی که اهداف جنگ کاملاً بر اساس قدرت طلبی پرداخته شده باشد دیگر جان سربازان چه اهمیتی دارد؟ اصلاً اگر جان سربازان مهم بود چرا باید می جنگیدند؟ برای همین در چنین شرایطی فقط اطاعت از دستور مافوق اولویت دارد و دیگر مطالب قابل طرح نیستند.

انجام این عملیات شاید در نگاه اول راهبردی نبوده و به لحاظ منابع انسانی مقرون به صرفه نیست اما با دیدگاه بازاریابی وتبلیغات بسیار به صرفه و با ارزش است چرا که با قربانی شدن چند سرباز ناقابل، می شود در جامعه و افکار عمومی پشت جبهه فرصت های زیادی را برای تبلیغات و آوازه سازی ایجاد کرد. 

در جنگی که میلیون ها قربانی داشته؛ جان چند سرباز اهمیت زیادی ندارد اما در عوض فرصت های مناسبی جهت تبلیغات و ترفیع ایجاد می شود.

تیم سربازان در مسیر نجات سرباز رایان با نیروهای دشمن درگیر می شود و در این درگیری هم تلفات می دهد و هم تلفات وارد می کند پس آنها به وظیفه خود که همان جنگیدن با دشمن است عمل کرده اند حال این مبارزه چه در عملیات نجات سرباز رایان باشد یا در عملیات تصرف ساحل خیلی هم مهم نیست چرا که تاریخ اکثر جان باختگان را فراموش می کند و فقط نتیجه آن را ثبت می کند و فقط نتیجه مهم است چرا که تاریخ را فاتحان می نویسند.

برای نشان دادن جنگ زدگی به معنای واقعی کلمه در این سکانس شاهد خانواده ای هستیم که خانه اشان روی سرشان خراب شده است و زیر باران گلوله آنقدر درمانده شده اند که نمی دانند از فرزندانشان چطور محافظت کنند! آنها با دیدن چند نظامی حاضرند فرزندانشان را به آنها بدهند تا شاید جانشان در امان بماند؛ بدبختی و فلاکتی که از چهره این خانواده احساس می شود آنقدر عمیق است که بیننده را به فکر فرو می برد.

در ادامه این صحنه یکی از سربازان در تلاش برای نجات دادن جان این کودک جان خود را از دست می دهد و از جیب خود نامه ای که برای پدرش نوشته است را در می آورد در حالی که در آستانه مرگ قرار دارد. 

نمایش دادن این صحنه ها شاید تاکید بیشتر بر این موضوع است که جان انسان ها برای دیگران خیلی باارزش است و از دست دادن جان هر یک از آنها حتما باید دلیل خوبی داشته باشد.

 

سکانسی از فیلم نجات سرباز رایان

 

تکرار نقشه راه متفقین که از پاریس به برلین می رسد، یک فخر فروشی تکراری از سوی اسپیلبرگ است که نمی تواند ذکاوت استراتژیست های آمریکایی را نادیده بگیرد البته نبوغ آنها بیش از آنکه به انتخاب مکان صحیح مربوط باشد، به انتخاب زمان صحیح مربوط است. 

آنها اجازه دادند بریتانیایی ها و روس ها نفس ژرمن ها را بگیرند و تا مرز شکست پیش بروند و درست هنگامی که قوای متحدین بیشترین پراکندگی را داشت و بیشترین حد توانش را صرف کرده بود به صورت جدی تری وارد نبرد شدند و کار را تمام کردند تا نسبت به دیگر شرکای نظامی خود هزینه کمتر و سود ییشتری کسب کنند و ابر قدرت شدن آمریکایی ها از همین برنامه ریزی استراتژیک آغاز شد که همچنان ادامه دارد.

 دیالوگی که هیچوقت از ذهن ها بیرون نمیره اونم وقتی که سربازها تو کلیسا متروک درحال استراحت هستن یه  سوالی که تعلیق کننده زشتی جنگ است:

 اگر خدا با ماست، پس چه کسی با دشمن است؟

صحبت بر سر آن است که اگر دشمن از ما می‌کشد و ما از دشمن می‌کشیم. پس فرق ما با دشمنان‌مان چیست؟

تقریباً در همه جنگ ها، همه طرف های درگیر خود را صاحب حق و دشمن را خبیث و شیطان صفت فرض می کند و افراط در این تفکر منجر به افزایش خشونت نسبت به طرف مقابل میشه.

 اما حقیقت این است که در بسیاری از جنگ ها حق با کسی نیست چرا که اساساً می تواند جنگی رخ ندهد و کمتر جنگی را در تاریخ بشر می توان نام برد که به دستور نمایندگان واقعی خداوند در زمین آغاز شده باشد. 

بیشترین تلفات بشر در جنگ ها مربوط به آن دسته از جنگ هایی می شود که عده ای دیکتاتور نظیر استالین و هیتلر به دروغ خود و اطرافیانشان را شایسته پرستش معرفی کرده اند.

 یک شرط‌بندی در این فیلم بود یعنی حتی بیننده را با خودشان هم‌داستان کردند که ما دلمان می‌خواست بدانیم این کاپتان میلر واقعا در زندگی خارج از ارتش چه کاره بوده که حالا این‌قدر مسلط هست.

 ببینید این لرزش دستش حاکی از این است که به‌هرحال یک اسطوره نیست. تأثیر جنگ روی دست اوست و این یک آدم معمولی است. یعنی این استعاره‌ای است که در خلال عمل صورت گرفته. این‌ها ظرایفی است که در جنگ صورت گرفته. 

ما امروزه شرایط اجتماعی متفاوت و لذا آدم‌ها متفاوتی داریم. اسطوره‌های ما آدم‌های معمولی هستند که وقتی به جنگ می‌رود و برمی‌گردد کارکشته می‌شود این کارکشته شدنش حاصل جنگ است.

 

_ تنها راه خوابیدن،

اینه که سعی کنی بیدار بمونی !

هر چی بیشتر تلاش ‌کنی که بیدار بمونی زودتر خوابت می‌بره!

photo_2022-10-31_11-40-52

 

فرمانده: برید جلو..خدا با ماست...

سرباز: اگه خدا با ماست..پس کی با اوناست...که مارو اینجور تیکه پاره میکنن...؟!!

2896767

 

سکانسی از فیلم نجات سرباز رایان

 

در ادامه بعد از اینکه کاپیتان و گروهشان سعی در این دارند تا به پلی که انتظار می رود رایان در آن باشد برسند با مانعی رو به رو می شوند، با یک یگان از سربازان آلمانی. 

آنها با وجود اینکه می توانند آن را دور بزنند این کار را نمی کنند و به دنبال نابودی آنها می روند که در این جریان یکی دیگر از سربازان کشته می شود و یک سرباز آلمانی اسیر. 

بعد از کشمکش های بسیار و ماندن بر سر این دو راهی که باید آن اسیر را بکشند یا نه درگیری پیش می آید و کاپیتان آن سرباز را آزاد می کند تا برود. در ادامه افراد دیگر مایل به ادامه راه نیستند و قصد بازگشت دارند که مایلر داستان زندگی خود را برای آنها بازگو می کند. 

او یک معلم زبان انگلیسی در یک دهکده کوچک است که آرزوی بازگشت به شهر خود را دارد و به گفته او اگر این ماموریت که پیدا کردن سرباز رایان می باشد باعث می شود وی یک گام به بازگشت به خانه نزدیک تر شود اون این ماموریت را با جان و دل انجام خواهد داد. 

سخنان مایلر در اینجا فقط به این اشاره دارد که جنگ آنقدر بد و سیاه است که سربازانی که در آن جنگ را ادامه می دهند فقط و فقط به این امیدند که شاید بعد از این ماموریت بتوانند به خانه هایشان بازگردند.

 در واقع این قسمت فیلم نشان دهنده بی انگیزه بودن کسانی است که مدت زیادی را در جنگ سپری کرده اند که به خوبی آن را در داستان می توانیم مشاهده کنیم.

تام هنکس در این فیلم نماد یک مدیر تیم واقعی یا همان کاپیتان است. 

در بحران های درونی تیم بر خلاف بحران های بیرونی، ابعاد روانی بحران به مراتب مهم تر است و رهبری تیم به دلیل اشراف فنی به مسائل درون تیم می بایست در وقوع بحرانها، اشراف خود را به شرایط و از آن مهم تر به سایر اعضای تیم به نمایش بگذارد.

رهبر تیم بر خلاف رهبر گروه، علاوه بر مشارکت فعال در فرایندهای مستقیم کاری، در همه مراودات اعضای تیم دخالت نمی کند و درهنگام تعارض بین اعضای تیم از روش های غیر مستقیم برای رفع تعارض استفاده می کند.

 همچنین رهبر تیم بر خلاف رهبر گروه، همپای سایر اعضا هزینه ها و ریسک های انجام کار را متحمل می شود.

 

سکانس فوق العاده بی‌صدا گریه کردن تام هنکس در نجات سرباز رایان

 

کاپیتان میلر: فـقـط ایـن و میـدونـم کـه هـر کـسـی و که کـشـتـم حـس کـردم از خونه دورتــر شــدم.​

16327217-9058-a

 

سکانسی از فیلم نجات سرباز رایان

 

تعهد هنجاری / تعهد سازمانی

تعهد فرد به سازمان زمانی شکل می گیرد که فرد به سازمان و اهدافش معتقد باشد و تلاش خود را در جهت رسیدن به آن اهداف به کار گیرد.

 در واقع فرد از نظر عاطفی و روانی به سازمان وابسته شده و میل به بقاء در سازمان را در خود احساس میکند.

 گاها تعهد سازمانی حتی منجر به ایثار و فداکاری نیز میشود.

آنچه که در این سکانس شاهد هستیم تعهد هنجاری یا تکلیفی سرباز رایان به همرزمان خود و نیز جوخه ای که کاپیتان میلر آن را رهبری میکند، میشود.

رایان احساس میکند اگر در این وضعیت همرزمانش را در آن پل رها کند، دین خود را ادا نکرده و ادامه فعالیت در منطقه و  حمایت از دوستانش (به قول خودش: برادرانش) و جنگیدن کنار آنها را دینی بر گردن خود می داند. اگرچه شنیدن خبر مرگ برادرانش او را به شدت ناراحت کرده و حال که همه چیز برای برگشتن او به خانه مهیاست او تصمیم گرفته بماند و بجنگد!

این مساله دیگری است که اسپیلبرگ در این سکانس به تصویر کشیده : بین تعهد سازمانی و ترک خدمت رابطه معکوس وجود دارد.

به بیانی دیگر، هرچه فرد از تعهد سازمانی بیشتری برخوردار باشد احتمال ترک خدمت از جانب او کمتر است و بالعکس. و این چیزی است که در سخنان قاطع رایان خطاب به کاپیتان میلر بارز است.

بن بست

در ابتدا کاپیتان میلر و افرادش فکر این را هم نمی کردند که به آسانی بتوانند جیمز فرانسیس رایان را پیدا کنند، اما حالا که او را یافته اند اتفاق غیرمنتظره دیگری افتاده که اینبار حتی تصورش هم برایشان دور از انتظار بود؛ اینکه رایان قصد بازگشتن به خانه را نداشته باشد. برای مخاطب هم همینطور. 

اینجاست که به نظر می رسد فیلم قرار است به بن بست بخورد. به دیالوگ زیر توجه کنید:

- الان دستور چیه قربان؟

- ما تو وضعیت عجیبی گیر افتادیم. دنیا خیلی عجیب و غریب شده

- درسته، ولی سوالم هنوز سرجاشه 

- نمی دونم 

در واقع کاپیتان میلر در این دیالوگ به بن بست رسیدن "خودش" را بیان میکند و اینکه دیگر نمی داند چه باید کرد. درست است، گاهی اوقات تحت شرایط غیرمنتظره ای، رهبران هم در تصمیم گیری دچار مشکل می شوند که این اصولا عیب نیست و اینجاست که نظرخواهی زیردستان و تصمیم گیری مشارکتی اهمیت خود را نشان می دهد.

تصور کنید اگر کاپیتان میلر سبک رهبری استبدادی را پیش می گرفت و نظر خود را در این مرحله از فیلم تحمیل می کرد و رایان را به زور به خانه برمیگرداند، چقدر اوضاع متفاوت میشد! اما در نهایت تصمیم بر این شد که برای محافظت از پل، همراه رایان و همرزمانش در آن بمانند تا یا با جنگیدن بمیرند یا نیروهای کمکی از راه رسیده و نجاتشان دهند.

کاپیتان میلر این تصمیم خطیر را مدیون مشورت با گروهبان خود است و البته شخصیت خودش.

 

حمله نیروهای دشمن قریب الوقوع است و باید برای دفاع و مقابله آماده شد، اما تجهیزات باقیمانده کم اند و باید حداکثر استفاده را از امکانات موجود برد.

در اینگونه مواقع داشتن فردی با تجربه، علی الخصوص در سمت فرماندهی، بسیار سودمند و خوشایند است. 

کاپیتان میلر با استفاده از تجربیات خود و البته نظرات بقیه تکاوران، استراتژی دفاعی می چنید (برنامه ریزی) و افراد را در جای مناسب خودشان قرار داده و وظایف آنها را مشخص میکند( سازماندهی)، و در حین ماموریت نیز آنها را کنترل میکند {زمانی که سرباز مترجمش اشتباه با مهمات تیربار بجای رساندن آنها به تیربار چی،  کنار کاپیتان میلر میرود} و وظایفشان را یادآوری میکند (کنترل) و دائم بنا به موقعیت های جدید دستورات جدید به افرادش میدهد (رهبری) .

کاپیتان در این مرحله ابتکار را نیز چاشنی عمل خود کرده و با آموزش ساخت بمب های چسبناک با جوراب و مواد منفجره باقیمانده و گریس، علاوه بر نشان دادن راهکار عملی استفاده حداکثری از حداقل ها، بار دیگر خود را به عنوان رهبری صلاحیت دار و لایق ثابت می کند.

یک مدیر خوب همیشه از منابع موجود حداکثر استفاده را به نفع سازمان خود می برد، و اینجا کاپیتان میلر یک مدیر کاربلد است.

 

سکانسی از فیلم نجات سرباز رایان

 

موسیقی عاشقانه درست درکشمکش جنگ، شاید با حقیقت بیگانه باشد اما در سینما بسیار رواج دارد ولی اینجا دلیل استفاده از موسیقی و اشاره به عشق شاید بیان این کلیشه تکراری باشد که زندگی همچنان و همیشه جریان دارد. و بیان این نکته که کارکنان هیچ ارگان و سازمانی از سنگ ساخته نشده اند آنها نیز نیاز به ابراز علاقه و جلب توجه دارند حتی اگر سرباز باشند و حتی اگر در وسط جنگ باشند.

 از طرفی اشاره به مفهوم عشق آنهم در میان یک جنگ فجیع شاید بیان این موضوع باشد که گاهی عشق و خاطره، از گلوله هم مرگبارتر است.

ببینیدسرباز فرانسوی با چه شوری به صدای پیاف گوش سپرده بود و به واقع او روح فرانسه است.

بزرگترین هنرمندان بیشترین درد را متحمل شده و با ترکیب این درد و غم عمیق با هنرشان توانسته اند تأثیری عمیق روی زندگی مردمان در تاریخ گذارند.

 

سکانسی از فیلم نجات سرباز رایان

 

اگر شرکت آمریکا در جنگ جهانی دوم صرفاً برای این بوده که بعدها در هالیوود از آن بهره برداری کند، باز هم سرمایه گذاری خوبی بوده و این مسئله کاملاً توجیه اقتصادی دارد چرا که گردش مالی ایجاد شده از فیلم های جنگی در اقتصاد آمریکا یک عدد بزرگ است که با حداقل بخشی از هزینه های جنگ جهانی دوم قابل قیاس است این در حالیست که دیگر کشورهای متفقین هرگز نتوانستند حتی در صنعت سینما هم به اندازه امریکا از جنگ جهانی دوم استفاده کنند.

پدید آورنده بیشتر جنگ ها، رهبرانی شیطان صفت هستند که از شهوت قدرت به جنون رسیده اند و طبیعی است که خشونت در چنین جنگی به بالاترین حد خود می رسد و برای همین است که در جنگ فقط قتل عام انجام می شود و کسی نمی پرسد چرا؟.

جنگ فاقد منطق و تعامل است و جز مبارزه هیچ فعلی قابلیت صرف شدن ندارد. انسان هایی که می توانستند در یک مهمانی با هم غذا بخورند یا در یک کنسرت با هم برقصند و یا نهایتاً در یک استادیوم برای هم رجز بخوانند، در برابر هم می ایستند و همدیگر وا می کشند بدون دلیل بدون سوال حتی گاهی بدون نفرت فقط می کشند چون اگر نکشند خودشان کشته می شوند.

 

سکانس پایانی فیلم نجات سرباز رایان

 

یکی از تفاوت های سبک های رهبری در جوامع توسعه یافته و عقب مانده، نحوه مواجهه تصمیم گیرندهای اصلی با بحران هاست.

معمولاً در جوامع عقب مانده هیچ رهبری حاضر نیست که در هزینه های مستقیم درگیری با بحران ها معادل سایرین، شراکت کند اما در جوامع توسعه یافته تصمیم گیرندگان معادل زیردستانشان در هزینه های ریسک مشارکت می کند و حتی گاهی بیشتر از زیردستان خود متقبل هزینه ها می شوند.

خدمت آرمانی

زمانی که سازمان بیش از تعهدات خود در قبال کارکنان هزینه می دهد طبیعی است که می تواند از کارکنان خود انتظار خدمت آرمانی و در بالاترین حد کیفیت برای سازمان را داشته باشد. 

وقتی یک گروه از سربازان جان خود را برای نجات سرباز رایان به خطر می اندازند در واقع سعی در القای  این موضوع می شود که آمریکا بیش از تعهد خود برای شهروندانش هزینه می دهد و از سوی دیگر نیز شهروندان مانند سرباز رایان بیش از خد وظایف خود و در سطحی آرمانی به آمریکا خدمت می کنند.

 

برای داشتن زندگی بهتر افراد بسیاری از جان خودشان گذشته اند، برای ادای احترام به آنها باید خوب زندگی کرد.

images

 

منبع: کانال تلگرامی کافه هنر

ارسال نظر:

  • پربازدیدترین ها
  • پربحث ترین ها